مقدمه
ضایعه دکورون که بهعنوان تنوساینیویت تنگکننده اولین کمپارتمان پشتی مچ دست شناخته میشود، یکی از شایعترین اختلالات تاندونی ناحیه دست و مچ دست به شمار میرود [1]. پاتوفیزیولوژی این عارضه عمدتاً به بارگذاری مکانیکی تکرارشونده بر تاندونهای عضلات ابدکتور پولیسیس لانگوس و اکستانسور پولیسیس برویس نسبت داده میشود که در اثر عبور از زیر رتیناکولوم اکستانسور دچار ضخیمشدگی، با محدودیت لغزش و درنهایت گیرافتادگی تاندون همراه میشوند [1، 2]. از نظر بالینی، ضایعه تنوساینیویت دکورون با درد موضعی در سمت رادیال مچ دست تظاهر مییابد که در فعالیتهای عملکردی مانند گرفتن اشیا یا حرکاتی که مستلزم انحراف اولنار مچ همراه با مشتکردن دست و فلکشن همزمان مفصل متاکارپوفالانژیال اول هستند، تشدید میشود [3].
مانور فینکلاشتاین بهطور گسترده بهعنوان آزمون تحریککننده اصلی برای این ضایعه شناخته میشود، زیرا با افزایش کشش مکانیکی بر تاندون عضلات ابدکتور پولیسیس لانگوس و اکستانسور پولیسیس برویس، درد بهطور قابلتوجهی بازتولید میشود [4]. ضایعه تنوساینیویت دکورون عمدتاً بزرگسالان (بهویژه زنان بالای 40 سال) را درگیر میکند [2]، اما ممکن است در تمامی گروههای سنی و هر دو جنس مشاهده شود، بهخصوص در افرادی که در مشاغل، ورزشها یا فعالیتهایی با حرکات تکراری مچ و شست و یا استفاده طولانیمدت از ابزارهای دستی مشارکت دارند [5].
درمان محافظهکارانه همچنان بهعنوان اولین انتخاب در درمان ضایعه تنوساینیویت دکورون محسوب میشود و معمولاً براساس شدت علائم و مزمنبودن ضایعه بهصورت فردمحور تنظیم میگردد [6]. مداخلات غیرجراحی شامل داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی، تزریق کورتیکواستروئید، فیزیوتراپی، اولتراسوند، و یا استفاده از اسپلینت است [6، 7]. هدف اصلی مداخلات غیرجراحی، کاهش درد، التهاب و درعینحال بهبود عملکرد دست، انعطافپذیری، و دامنه حرکتی میباشد [6].
شواهد مربوط به رویکرد مؤثر درمان محافظهکارانه همچنان نامشخص مانده است. برخی مطالعات نتایج بالینی بهتری را برای تزریق کورتیکواستروئید بهتنهایی در مقایسه با تزریق کورتیکواستروئید همراه با گچگیری گزارش کردهاند [8، 9]، درحالیکه سایر پژوهشها نشان میدهند بیحرکت کردن اندام میتواند اثربخشی درمانی را افزایش دهد [10]. اسپلینتهای اسپایکای شست، یکی از شایعترین مداخلات ارتوزی محسوب میشوند که با هدف تثبیت انگشت شست و محدودسازی حرکت در اولین کمپارتمان پشتی دست طراحی میشوند [7]. این اسپلینتها بسته به اهداف درمانی، به دو دسته کلی استاتیک و داینامیک تقسیم میشوند؛ اسپلینتهای استاتیک با ایجاد بیحرکتی نسبی، موجب کاهش تحریک تاندونی میشوند، درحالیکه اسپلینتهای داینامیک با اجازه حرکت کنترلشده مچ یا شست، میتوانند راحتی بیشتر و پایبندی بالاتر بیمار را فراهم کنند [11]. بااینحال، شواهد موجود درباره برتری هریک از این طراحیها همچنان محدود و بعضاً متناقض است. بهعلاوه، مدت و دفعات توصیهشده برای پوشیدن ارتوز، بهطور قابلتوجهی متغیر است، بهگونهای که بیماران براساس تظاهرات بالینی، از استفاده تماموقت تا پارهوقت ارتوز، میتوانند بهرهمند شوند [12].
علیرغم استفاده گسترده از اسپلینت در عرصه بالینی، شواهد مربوط به اثربخشی آن در مقایسه با سایر مداخلات محافظهکارانه همچنان قطعی نیست. برخی مطالعات برتری تزریق کورتیکواستروئید را گزارش کردهاند، درحالیکه پژوهشهای دیگر بر نقش مکمل بیحرکتی در بهبود نتایج درمانی تأکید دارند [8-10]. علاوهبراین، تنوع در نوع اسپلینت (استاتیک در مقابل داینامیک)، میزان محدودسازی حرکت، و مدتزمان استفاده، به ناهمگنی قابلتوجهی در نتایج مطالعات منجر شده و تفسیر یافتهها را دشوار ساخته است.
با وجود انتشار مرورهای متعدد درباره مدیریت تنوساینوویت دکورون، شواهد موجود همچنان در تبیین اثربخشی اختصاصی مداخلات ارتوزی ناکافی و غیرقطعی هستند. اغلب مطالعات پیشین بر مقایسه کلی درمانهای جراحی و غیرجراحی تمرکز داشتهاند و مداخلات ارتوزی عمدتاً در قالب رویکردهای درمانی ترکیبی بررسی شدهاند؛ موضوعی که تفکیک اثر مستقل اسپلینت از سایر مداخلات همزمان، ازجمله تزریق کورتیکواستروئید و فیزیوتراپی را محدود میکند [3، 13-15]. افزونبراین، تفاوت میان انواع اسپلینت در مرورهای پیشین بهصورت نظاممند ارزیابی نشده و شواهد روشنی درباره برتری نسبی هریک در بهبود درد و عملکرد دست در دسترس نیست.
علاوهبر محدودیتهای مفهومی، مطالعات موجود با چالشهای روششناختی متعددی نیز مواجهاند. تعداد کارآزماییهای بالینی تصادفیسازیشده با کیفیت بالا محدود بوده و ناهمگنی قابلتوجهی در طراحی مطالعات، ویژگیهای مداخله، مدت استفاده از ارتوز، پیامدهای موردسنجش، و دورههای پیگیری مشاهده میشود. این ناهمگنی، قابلیت مقایسه یافتهها و تعمیم نتایج را به حیطه بالینی کاهش داده است. همچنین، در بسیاری از مطالعات، اثربخشی استفاده مستقل از اسپلینت در مقایسه با کاربرد ترکیبی آن با سایر مداخلات درمانی بهطور مشخص بررسی نشده است.
برایناساس، همچنان خلأ معناداری در پژوهشهای موجود درباره نقش انواع اسپلینت در مدیریت تنوساینوویت دکورون وجود دارد. بنابراین، مرور نظاممند و فراتحلیل حاضر با هدف تجمیع و تحلیل انتقادی شواهد موجود درباره اثربخشی مداخلات ارتوزی انجام شد و بهطور ویژه به مقایسه اسپلینتها و نیز بررسی اثربخشی استفاده مستقل در برابر کاربرد ترکیبی آنها پرداخت تا شواهد دقیقتری برای هدایت تصمیمگیری بالینی و پژوهشهای آینده فراهم شود.
روشبررسی
این مرور نظاممند و فراتحلیل براساس پروتکلی که ازپیش تدوینشده و در پایگاه بینالمللی ثبت مرورهای نظاممند آیندهنگر (PROSPERO) با شماره 42018104494CRD ثبت گردیده است، انجام شد. کیفیت روششناختی و خطر سوگیری مطالعات، با استفاده از نسخه بازنگریشده ابزار کاکرین برای ارزیابی خطر سوگیری در کارآزماییهای تصادفی (RoB 2) بررسی گردید. سنتز کمی دادهها با استفاده از نرمافزار RevMan نسخه 3. 5 انجام شد. برای هر متغیر، تفاوت میانگینها همراه با فاصله اطمینان 95٪ محاسبه و گزارش شد.
راهبرد جستوجو
جستوجوی جامع الکترونیکی منابع در پایگاههای استنادی پابمد، وبآوساینس و اسکوپوس انجام شد و بازه زمانی از ابتدای سال 2000 تا پایان سال 2025 را پوشش داد. راهبرد جستوجو بر اساس مؤلفههای جمعیت و مداخله چارچوب PICO (جمعیت، مداخله، مقایسه و پیامد) طراحی شد. کارآزماییهای تصادفیسازیشدهای که اثربخشی ارتوز یا مداخلات ارتوزی را بر درد و عملکرد دست در افراد مبتلا به ضایعه دکورون ارزیابی کرده بودند، واجد شرایط ورود به مطالعه در نظر گرفته شدند. اصطلاحات جستوجو توسط پژوهشگر اصلی با استفاده از سرعنوانهای موضوعی پزشکی مش و واژگان کلیدی مرتبط شناسایی و انتخاب گردید. نحو جستوجو متناسب با الزامات هر پایگاه تنظیم شد تا حساسیت حداکثری حاصل شده و بازیابی جامع مطالعات مرتبط تضمین گردد (
جدول شماره 1).

بهمنظور کاهش سوگیری انتشار و شناسایی شواهد تکمیلی، جستوجوهای دیگری در منابع ادبیات خاکستری ازجمله OpenGrey و همچنین پایگاههای ثبت کارآزماییهای بالینی نظیر سازمان جهانی بهداشت، پلتفرم بینالمللی ثبت کارآزماییهای بالینی (ICTRP) و پایگاه ثبت کارآزماییهای بالینی انجام شد. افزونبراین، فهرست منابع تمامی مطالعات واجد شرایط و مقالات مروری مرتبط بهصورت دستی بررسی گردید تا مطالعات بیشتری که معیارهای ورود ازپیش تعریفشده را برآورده میکردند، شناسایی شوند.
انتخاب مطالعات
کلیه رکوردهای حاصل از جستوجوی الکترونیکی پایگاهها به نرمافزار اندنوت، نسخه 20/1 منتقل شد و منابع تکراری شناسایی و حذف گردید. دو پژوهشگر بهطور مستقل، عناوین و چکیده تمامی رکوردهای باقیمانده را بهمنظور تعیین واجد شرایط بودن مقاله بررسی کردند. مقالاتی که مرتبط یا بالقوه مرتبط، تشخیص داده شدند متعاقباً بهصورت متن کامل بازیابی شده و برای ارزیابی دقیقتر و استخراج دادهها مورد بررسی قرار گرفتند.
اختلافنظر میان دو پژوهشگر در هر مرحله از فرآیند انتخاب مطالعات، از طریق بحث و تبادل نظر حلوفصل شد، در مواردی که توافق حاصل نمیشد، با پژوهشگر سوم برای اتخاذ تصمیم نهایی مشورت انجام گرفت. دادههای استخراجشده از مطالعات منتخب شامل موارد زیر بود: 1. نام نویسنده اول؛ 2. سال انتشار؛ 3. کشور محل انجام مطالعه؛ 4. طراحی مطالعه؛ 5. ویژگیهای شرکتکنندگان؛ 6. نوع مداخلات؛ 7. مدت پیگیری؛ 8. متغیرها؛ و 9. یافتههای اصلی.
معیارهای خروج شامل کارآزماییهای بالینی غیرتصادفی، مطالعاتی که مداخلات جراحی یا درمانهای ترکیبشده با روشهایی غیر از ارتوز را بررسی کرده بودند، گزارشهای موردی و مرورهای نظاممند یا روایتی بود.
ارزیابی خطر سوگیری
خطر سوگیری در مطالعات کارآزمایی بالینی منتخب، توسط دو پژوهشگر بهطور مستقل و با استفاده از ابزار RoB 2 ارزیابی شد. ابتدا این ابزار را هیگینز و همکاران [16] توسعه دادند و متعاقباً استرن و همکاران [17] آن را اصلاح کردند. ابزار RoB 2 پنج حوزه سوگیری مرتبط با طراحی، اجرای مطالعه، و گزارشدهی را موردارزیابی قرار میدهد.
هر حوزه از طریق مجموعهای از پرسشهای راهنما (بین 2 تا 6 سؤال در هر حوزه) بررسی شد که به هدایت قضاوت در مورد میزان سوگیری کمک میکنند. پاسخها به هر پرسش راهنما، در سه دسته «بله/احتمالاً بله»، «خیر/احتمالاً خیر» یا «اطلاعات ناکافی» طبقهبندی شدند. پاسخ «بله/احتمالاً بله» نشاندهنده خطر پایین سوگیری و پاسخ «خیر/احتمالاً خیر» بیانگر خطر بالای سوگیری بود. پاسخ «اطلاعات ناکافی» عموماً بسته به حوزه مربوطه و زمینه مطالعه، بهعنوان وجود نگرانی یا خطر بالای سوگیری تفسیر شد.
قضاوت کلی درباره خطر سوگیری
قضاوت نهایی خطر سوگیری برای هر مطالعه براساس معیارهای زیر انجام گرفت:
مطالعهای با خطر سوگیری «پایین» تلقی شد که هر پنج حوزه در آن در سطح خطر «پایین» ارزیابی شده باشند.
مطالعهای که حداقل در یک حوزه «برخی نگرانیها» وجود داشت اما هیچ حوزهای دارای خطر «بالا» نبود، در طبقه «برخی نگرانیها» قرار گرفت.
مطالعهای با حداقل یک حوزه دارای خطر «بالای» سوگیری، بهعنوان دارای خطر «بالای» سوگیری طبقهبندی شد.
سنتز دادهها
دادههای مربوط به ویژگیهای شرکتکنندگان، پروتکلهای مداخله، و متغیرها که بهدلیل ناهمگنی ابزارهای اندازهگیری یا مقیاسهای متغیر، امکان تجمیع کمی نداشتند، بهصورت روایتی سنتز شدند و به همین دلیل سنتز کمی، فقط برای پیامد درد با استفاده از نرمافزار RevMan انجام گرفت.
شدت درد بهعنوان متغیر پیوسته تحلیل شد و بهصورت تفاوت میانگینها همراه با فاصله اطمینان 95٪ گزارش گردید. ناهمگنی آماری با استفاده از آزمون کایاسکوئر و شاخص I² ارزیابی شد. دادهها زمانی همگن تلقی شدند که 05/P>0 و 50/0
I² بود ناهمگن در نظر گرفته شدند. شدت ناهمگنی بهصورت کم (25–0 درصد)، متوسط (50–25 درصد) یا زیاد (50-100 درصد) تفسیر شد [18].
در مواردی که ناهمگنی پایین بود، مدل اثرات ثابت به کار رفت، درحالیکه در ناهمگنی قابلتوجه، از مدل اثرات تصادفی استفاده شد. بهدلیل تعداد محدود مطالعات در هر مقایسه (10>)، نمودار قیفی ترسیم نگردید. مقدار P کمتر از 0/05 بهعنوان سطح معناداری آماری در نظر گرفته شد.
یافتهها
تصویر شماره 1 نمودار پریزما را نشان میدهد روند ورود مطالعات را در مراحل مختلف، ترسیم میکند.