مقدمه
گفتاردرمانی یا آسیبشناسی گفتار و زبان، حوزهای تخصصی است که به پیشگیری، ارزیابی، و درمان اختلالات گفتار، زبان، ارتباط، و بلع در در تمام مراحل زندگی میپردازد [1-4]. پژوهشهای علمی در این رشته، زیربنای عمل بالینی مبتنی بر شواهد را تشکیل میدهند. این پژوهشها از طریق توسعه ابزارهای تشخیصی معتبر، طراحی پروتکلهای مداخلاتی و بهبود مدلهای ارائه خدمات، نقش کلیدی در ارتقای کیفیت مراقبتهای بالینی ایفا میکنند [5-7].
گفتاردرمانی در ایران از سال ۱۳۵۲ با تأسیس مدرسه عالی توانبخشی بنیانگذاری شد و طی دهههای بعد، با گسترش برنامههای دانشگاهی و شکلگیری ساختارهای حرفهای، بهتدریج جایگاه علمی و بالینی خود را تثبیت کرد [8]. باتوجهبه تنوع زبانی و فرهنگی کشور، توسعه ابزارهای ارزیابی و مداخلات متناسب با ویژگیهای زبانی و فرهنگی کودکان ایرانی، برای پاسخگویی مؤثر به نیازهای این جمعیت ضروری است. در سالهای اخیر، پژوهشگران ایرانی گامهای مهمی در جهت بومیسازی ابزارها و بهبود خدمات برداشتهاند؛ ازجمله مطالعاتی که به بررسی موانع و ظرفیتهای توانبخشی از راه دور پرداخته و اهمیت دسترسی عادلانه به خدمات گفتاردرمانی، بهویژه در شرایط خاص، را برجسته ساختهاند [9، 10].
تحلیلهای علمسنجی و کتابسنجی، رویکردهایی نظاممند و قدرتمند برای بررسی ساختار دانش، شناسایی روندهای پژوهشی و تعیین اولویتهای آینده به شمار میآیند. این تحلیلها امکان ارزیابی تغییرات موضوعی و روششناختی در گذر زمان، شناسایی حوزههای غالب و کمتر موردتوجه و نیز آشکارسازی خلأهای پژوهشی را فراهم میکنند. افزونبراین، نتایج چنین مطالعاتی میتواند مبنایی برای سیاستگذاری علمی، تخصیص منابع و برنامهریزی راهبردی در سطح ملی و نهادی باشد. در سطح بینالمللی، مطالعات متعددی با بهرهگیری از این رویکرد انجام شدهاند؛ برایمثال، در حوزه توانبخشی گفتاری پس از سکته مغزی، روندهای کلیدی پژوهش و نقش برجسته ایالات متحده آمریکا بهعنوان کشور پیشرو در تولید علم این حوزه گزارش شده است [11].
همچنین، ارزیابی تولیدات علمی بریتانیا در فاصله سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۰ نشان داد این کشور حدود ۱۲ درصد از تولید جهانی این حوزه را به خود اختصاص داده است [12]. تحلیل محتوای مجلات بینالمللی نیز حرکت تدریجی بهسوی روششناسیهای پیچیدهتر و افزایش همکاریهای فراملی را مستند کرده است [13]. افزونبراین، مطالعات انجامشده در کشورهایی مانند کره، با استفاده از تحلیل همرخدادی کلیدواژهها، به ترسیم ساختارهای مفهومی و روابط موضوعی درونرشتهای پرداختهاند [14].
باوجود این شواهد بینالمللی، تاکنون تحلیل جامع و نظاممندی که به بررسی دستاوردها و الگوهای پژوهشی اعضای هیئت علمی رشته گفتاردرمانی در دانشگاههای علوم پزشکی ایران، بهویژه در حوزه گفتاردرمانی کودکان، بپردازد، انجام نشده است؛ درحالیکه روشهای کتابسنجی بهعنوان ابزارهایی معتبر، قابلاعتماد و غنی از اطلاعات برای ارزیابی عملکرد پژوهشی دانشگاهها و گروههای علمی شناخته میشوند [15]، بازده پژوهشی جمعی و تأثیر علمی بینالمللی اعضای هیئت علمی این رشته در ایران بهطور نظاممند مستندسازی نشده است. این موضوع در شرایطی رخ میدهد که طی پنج دهه گذشته، دانشگاههای علوم پزشکی ایران نقش مهمی در تربیت متخصصان و توسعه ظرفیتهای آموزشی و پژوهشی گفتاردرمانی ایفا کردهاند [16].
شناسایی خلأهای پژوهشی، یکی از اهداف اصلی مرورهای نظاممند و تحلیلهای علمسنجی است و چارچوبهای مشخصی برای تعیین این خلأها و جهتدهی به دستور کارهای تحقیقاتی آینده وجود دارد [17، 18]. بااینحال، در حوزه گفتاردرمانی کودکان در ایران، روندهای موضوعی، تحولات روششناختی و الگوهای کلی پژوهش تاکنون بهصورت منسجم تحلیل نشدهاند؛ در نتیجه، اولویتهای پژوهشی و زمینههای کمتر بررسیشده این رشته بهروشنی مشخص نیستند.
باتوجهبه سابقه طولانی آموزش گفتاردرمانی در ایران و رشد تدریجی تولیدات علمی در این حوزه، وجود چنین شکاف دانشی قابلتوجه است. ازآنجاکه تاکنون هیچ مطالعهای دستاوردهای پژوهشی اعضای هیئت علمی گفتاردرمانی ایران را در بازهای نزدیک به پنج دهه بهطور نظاممند بررسی نکرده است، انجام یک تحلیل جامع برای ترسیم چشمانداز ملی پژوهشها، مقایسه آن با روندهای جهانی و شناسایی فرصتهای بالقوه برای همکاریهای علمی، ضروری به نظر میرسد. مطالعه حاضر با تحلیل نظاممند روندهای پژوهشی، شناسایی نقاط قوت و خلأها، و تبیین فرصتهای آینده، درصدد پر کردن این خلأ و ارائه نقشه راهی برای شکلدهی به راهبردهای علمی آتی گفتاردرمانی کودکان در ایران است.
مواد و روشها
این پژوهش با رویکرد توصیفی-گذشتهنگر، به تحلیل نظاممند دامنه و ویژگیهای پژوهشهای گفتاردرمانی کودکان میپردازد که توسط اعضای هیئت علمی دانشگاههای علوم پزشکی ایران انجام شده است. تمرکز تحلیل بر ابعاد زیر است: 1. روندهای انتشار سالانه؛ 2. حوزههای عملکرد بالینی در آسیبشناسی گفتار و زبان؛ 3. موضوعات پژوهشی با تأکید بر حوزه بالینی؛ 4. علل اختلالات ارتباطی و بلع مورد بررسی؛ 5. انواع طرحهای پژوهشی مطالعات (مانند کارآزمایی بالینی، مطالعه مقطعی و غیره)؛ 6. وضعیت نمایهسازی انتشارات.
مقالات در صورتی واجد شرایط ورود به مطالعه بودند که تمامی معیارهای زیر را دارا میبودند: 1. حداقل یک نویسنده عضو هیئت علمی رشته گفتاردرمانی از دانشگاههای علوم پزشکی ایران؛ 2. انجام پژوهش در دوره اشتغال به یکی از دانشگاههای علوم پزشکی ایران؛ 3. تمرکز پژوهش بر گفتاردرمانی کودکان شامل حوزههای ارتباط، گفتار، زبان و اختلالات بلع، دربرگیرنده جنبههای پیشگیری، غربالگری، تشخیص، ارزیابی، مداخله، مشاوره و آموزش؛ 4. مستندشده در سامانه علمسنجی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران؛ 5. ارتباط با زمینه و بافت ایرانی؛ 6. انتشار در مجلات دارای داوری همتا؛ 7. انتشار تا تاریخ 12 آبان سال ۱۴۰۳.
پایگاه علمسنجی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران بهعنوان منبع اصلی گردآوری دادهها مورد استفاده قرار گرفت. این پایگاه، انتشارات علمی اعضای هیئت علمی گفتاردرمانی دانشگاههای علوم پزشکی کشور را بهصورت نظاممند ثبت و بهروزرسانی میکند. نمایه فردی هریک از اعضای هیئت علمی بررسی و عناوین و چکیده مقالات برای تأیید ارتباط موضوعی مرور شد. مقالات تکراری ناشی از همپوشانی نویسندگان تنها یکبار و براساس نام نویسنده اول در تحلیل نهایی لحاظ شدند.
فرایند انتخاب مطالعات بهصورت چندمرحلهای و نظاممند انجام شد. در مرحله نخست، یکی از اعضای تیم پژوهش به پایگاه داده دسترسی یافته و تمامی انتشارات مرتبط را گردآوری کرد. موارد تکراری حذف شدند و سپس ارزیاب دوم آنها را بهصورت مستقل بازبینی و تأیید کرد. در گام بعد، سه عضو دیگر تیم پژوهش، مقالات باقیمانده را براساس عنوان، فهرست نویسندگان و چکیدهها مورد غربالگری اولیه قرار دادند. در نهایت، مقالاتی که این مرحله را با موفقیت گذراندند، در مرحله بررسی متن کامل برای تأیید نهایی واجد شرایط بودن ارزیابی شدند. پس از غربالگری نظاممند ۳۹۸ مقاله، ۳۸۰ مقاله که تمامی معیارهای ورود را برآورده میکردند، وارد تحلیل نهایی شدند. ۱۸ مقاله نیز بهدلیل نداشتن ارتباط موضوعی مستقیم با گفتاردرمانی کودکان از مظالعه حذف شدند.
برای استخراج یکنواخت دادهها، جدولی استاندارد طراحی شد که مقالات را براساس هفت متغیر تحلیل میکرد: سال انتشار (برای تحلیل روندهای انتشار سالانه)، حوزههای بالینی، زیرحوزه موضوعی، تمرکز پژوهشی، جمعیت هدف، نوع طرح پژوهشی، و وضعیت نمایهسازی در پایگاههای بینالمللی. تعاریف و دستهبندیهای مربوط به هر متغیر براساس راهنماهای معتبر در حوزه آسیبشناسی گفتار و زبان استخراج شد [19، 20]. حوزههای بالینی براساس راهنماهای انجمن گفتار-زبان و شنوایی آمریکا دستهبندی شدند و شامل تغذیه و بلع، روانی گفتار، تشدید، صدا و تولید صداهای گفتاری بودند. تمرکز پژوهشی نیز در قالب دستههایی همچون رشد و عملکرد طبیعی، مطالعات بروز و شیوع، پژوهشهای غربالگری، مطالعات ارزیابی و تشخیص، پژوهشهای مداخلهای، بررسی ویژگیهای اختلالات و مطالعات چندوجهی طبقهبندی شد. دستهبندی جمعیت نیز تمامی موارد مرتبط با گفتاردرمانی کودکان را دربر میگرفت و امکان تحلیل نظاممند روندهای پژوهشی در میان جمعیتهای بالینی مختلف را فراهم میکرد. تیم پژوهشی هر مطالعه را بهصورت مشارکتی و براساس دستهبندیهای ازپیشتعیینشده بررسی و تحلیل کرد. اختلافنظرها از طریق بحث و دستیابی به توافق میان حداقل دو عضو تیم حلوفصل شد.
یافتهها
روند انتشار سالانه مقالات
تعداد مقالات منتشرشده در طول دوره مطالعه رشد قابلتوجهی نشان داد (جدول شماره 1). در سالهای ابتدایی، فعالیت پژوهشی محدود بود (۱۳۸۶: تعداد=2، 5/0 درصد؛ ۱۳۸۷: تعداد=1، 3/0 درصد)، اما از سال ۱۳۸۸ شتاب پیوستهای در انتشار مقالات مشاهده شد. افزایش چشمگیری در بازه زمانی ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۷ رخ داد که با رشد پیوسته همراه بود (1393: تعداد=24، 3/6 درصد؛ 1397: تعداد=29، 6/7 درصد). اوج انتشار مقالات در سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۱ مشاهده شد؛ بهگونهای که در مجموع 115 مقاله (30/3 درصد از کل تولیدات) در این دوره منتشر شد (1399: تعداد=42، 1/11 درصد؛ 1401: تعداد=45، 8/11 درصد). پس از این دوره اوج، در سالهای (1402: تعداد=23، 1/6 درصد؛ 1403: تعداد=12، 2/3 درصد) کاهش مشاهده شد که احتمالاً به ناقص بودن ثبت دادههای سال 1403 در زمان گردآوری اطلاعات مربوط است.
توزیع مقالات براساس حوزههای بالینی
بیشترین تمرکز پژوهشها بر زبان درکی و بیانی بود و ۱۵۳ مطالعه (40/3 درصد) را شامل میشد (جدول شماره ۲). در این حوزه، بیشترین توجه به معناشناسی اختصاص داشت (تعداد=44، 6/11 درصد)، پس از آن واجشناسی (تعداد=41، 8/10 درصد)، ارتباط پیشزبانی (تعداد=32، 4/8 درصد) و نحو (تعداد=31، 2/8 درصد) قرار داشتند. درمقابل، کاربردشناسی با ۲۳ مطالعه (6/1 درصد) و سواد با 13 مطالعه (4/3 درصد) سهم کمتری داشتند و صرف با 5 مطالعه (3/1 درصد) کمترین میزان توجه را به خود اختصاص داد.
دومین حوزه بزرگ، تولید صداهای گفتاری بود (62 مطالعه، 16/3 درصد) که عمدتاً بر اختلالات واجی تمرکز داشتند (60 مطالعه، 15/8 درصد).اختلالات تغذیه و بلع شامل ۳۲ مطالعه (8/4 درصد) بود که در آنها عملکردهای دهانی-حرکتی محور اصلی بررسیها را تشکیل میداد (21 مطالعه، 5/5 درصد). اختلالات روانی گفتار ۲۱ مطالعه (5/5 درصد) را دربر میگرفت که بهطور انحصاری به لکنت پرداخته بودند. پژوهشهای مرتبط با شناخت شامل ۱۶ مطالعه (4/2 درصد) بود که حافظه موضوع اصلی آنها بود (12 مطالعه، 3/2 درصد). پیامدهای مربوط به خانواده و مراقبان در ۱۲ مطالعه (3/2 درصد) بررسی شدند، درحالیکه اختلالات صد (10 مطالعه، 2/6 درصد) و اختلالات تشدید(8 مطالعه، 2/1 درصد) توجه بسیار محدودی دریافت کردند.
توزیع مقالات بر اساس جمعیت مورد مطالعه
مطالعات مرتبط با رشد طبیعی گفتار و زبان بزرگترین دسته را تشکیل میدادند (تعداد= 117، 8/30 درصد). پس از آن، پژوهشهای مربوط به افت یا آسیب شنوایی (تعداد= 81، 1/21 درصد)، و لکنت (تعداد= 34، 9/8 درصد) قرار داشتند (جدول شماره 3). اختلال طیف اتیسم و اختلالات تکاملی زبان نیز توجه قابلملاحظهای دریافت کردند (بهترتیب تعداد= 21، 5/5 درصد و تعداد= 19، 5 درصد). سایر حوزههای پژوهشی برجسته شامل شکاف لب و کام (تعداد=20، 3/5 درصد)، دوزبانگی (تعداد= 19، 5 درصد)، و تولد نارس (تعداد= 18، 7/4 درصد) بودند.
درمقابل، برخی وضعیتها کمترین میزان توجه پژوهشی را دریافت کردند؛ ازجمله ناتوانیهای هوشی/ذهنی (تعداد= 13، 4/3 درصد)، (تعداد= 7، 8/1 درصد)، اختلالات مکانیسم بلع (تعداد= 5، 3/1 درصد) و ناتوانیهای یادگیری (تعداد= 4، 1/1 درصد).همچنین توجه بسیار محدودی به آسیبشناسی چینهای صوتی (تعداد= 2، 5/0 درصد)، اختلال نقص توجه-بیشفعالی (تعداد= 2، 5/0 درصد)، فنیلکتونوری (تعداد= 1، 3/0 درصد) و صرع (تعداد= 1، 3/0 درصد) اختصاص یافته است.
توزیع مقالات بر اساس تمرکز پژوهشی
بیشترین تمرکز پژوهشها بر توصیف ویژگیهای اختلالات بود (تعداد=147، 7/38 درصد). پس از آن، مطالعات ارزیابی و تشخیص (تعداد=99، 1/26 درصد) و پژوهشهای مداخلهای (تعداد= 67، 6/17 درصد) قرار داشتند. همچنین، مطالعات مرتبط با رشد و عملکرد طبیعی در ۵۵ پژوهش ( 5/14 درصد) بررسی شده بودند (جدول شماره ۴).
پژوهشهای همهگیرشناسی بسیار محدود بودند؛ بهطوریکه مطالعات بروز و شیوع تنها ۹ مورد (4/2 درصد) را شامل میشدند. در حوزه غربالگری نیز شکاف قابلتوجهی مشاهده شد و تنها یک مطالعه (3/0 درصد) به این موضوع اختصاص داشت.
وضعیت نمایهسازی مقالات
اکثریت مطالعات (تعداد= 354، 6/17 درصد) در حداقل یک پایگاه داده بینالمللی نمایه شده بودند، درحالیکه ۲۶ مطالعه (8/6 درصد) بدون نمایه بودند (جدول شماره ۵). پایگاه داده اسکوپوس جامعترین پوشش را ارائه داد (تعداد=288، 8/75 درصد)، پس از آن پایگاه داده وبآوساینس (تعداد=173، 5/45 درصد)، پابمد (تعداد=143، 6/37 درصد)، امبیس(تعداد=141، 1/37 درصد) و مجلات دسترسی آزاد (دوآج) (تعداد=119، 3/31 درصد) قرار داشتند.
انتشارات با پوشش بالا (۴–۵ پایگاه داده) شامل ۹۶ مطالعه (3/25 درصد) بودند که در میان آنها، الگوی امبیس+ پابمد+ اسکوپوس+ وبآوساینس رایجترین ترکیب را تشکیل میداد (تعداد=69، 2/18 درصد). انتشارات با پوشش متوسط (۲–۳ پایگاه داده) بزرگترین دسته را شامل میشدند (تعداد=201، 9/52 درصد)، درحالیکه پوشش تکپایگاه در 5۷ مطالعه (15 درصد) مشاهده شد. همچنین، ۲۶ مطالعه (6/8 درصد) در هیچ پایگاه دادهای نمایه نشده بودند.
بحث
این تحلیل مبتنی بر بررسی ۳۸۰ مقاله منتشرشده توسط اعضای هیئت علمی گروههای گفتاردرمانی دانشگاههای علوم پزشکی کشور طی سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۴۰۳ که در پایگاه علمسنجی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نمایه شدهاند، تصویری نظاممند از روند تکامل پژوهشها در این حوزه ارائه میدهد.
غالب بودن پژوهشهای مرتبط با زبان (3/40 درصد) بیانگر پیچیدگی فرآیند رشد زبان و اهمیت بالینی آن در جمعیت کودکان است و با روندهای پژوهشی بینالمللی همخوانی دارد. در مطالعهای مشابه در فیلیپین نیز اختلالات زبانی بیشترین سهم را به خود اختصاص داده بودند (6/27 درصد) [21]، و در بریتانیا، رشد زبان بهعنوان یکی از حوزههای اصلی پژوهشی گزارش شده است [12]. این همگرایی نشان میدهد تمرکز مطالعات انجامشده توسط گفتاردرمانگران ایرانی با اولویتهای بینالمللی همسو است.
در درون این حوزه، تمرکز بر معناشناسی (6/11 درصد) و واجشناسی ( 8/10 درصد) با اولویتهای پژوهشی بینالمللی همسو است [22]، زیرا این مؤلفهها از عناصر بنیادین رشد زبان اولیه به شمار میروند و بیشترین میزان آسیبپذیری را در کودکان با شرایط عصبی-تکاملی نشان میدهند [23-25]. افزونبراین، شواهد پژوهشی اخیر در ایران نیز بر اهمیت پردازش واجی پیچیده در پیشآگهی مهارتهای سوادآموزی تأکید میکنند. برای نمونه، یافتههای ایمانیشکیبایی و ظریفیان (۲۰۲۵) نشان داد بروز خطاهای گفتاری غیرمعمول و دشواری در تولید واژگان چندسیلابی در کودکان پیشدبستانی میتواند با خطر مشکلات آتی در خواندن و آگاهی واجی همراه باشد [16]. این نتایج، جایگاه مهم محرکهای گفتاری پیچیده را در سنجش فرایندهای واجی کودکان فارسیزبان برجسته میکند و از کاربرد آنها در هر دو بستر پژوهشی و غربالگری بالینی برای شناسایی زودهنگام کودکانی که در معرض چالشهای سوادآموزی قرار دارند، حمایت میکند.
تمرکز بر ارتباط پیشزبانی (4/8 درصد) نشاندهنده آگاهی پژوهشگران ایرانی از اهمیت مداخله زودهنگام است که با روندهای بینالمللی مطابقت دارد. بااینحال، توجه اندک به صرف (1/3 درصد) نمایانگر یک شکاف قابلتوجه است، بهویژه باتوجهبه اهمیت آن در زبانهایی با غنای صرفی مانند فارسی که دارای سیستم پیشوند، پسوند و جمعسازی پیچیده است.
چند حوزه همچنان کمتر مورد توجه پژوهشی قرار گرفتهاند. سهم اندک مطالعات مرتبط با اختلالات صدا (6/2 درصد) و اختلالات تشدید (1/2 درصد)، با وجود اهمیت بالینی قابلتوجه این وضعیتها، بهویژه در جمعیتهای دارای شکاف لب و کام (3/5 درصد از مطالعات)، در تناقض است. این الگو با یافتههای گزارششده در فیلیپین نیز همخوانی دارد؛ بهگونهایکه در آنجا اختلالات صدا تنها سهم محدودی از پژوهشها را به خود اختصاص داده بودند [21] و پژوهش اندکی به حوزههای ارتباط مکمل و جایگزین (6/1 درصد)، اختلالات حرکتی گفتار (2/1 درصد)، روانی گفتار ( 8/0 درصد) و تشدید (4/0 درصد) اختصاص یافته بود.
تحلیل علمسنجی جهانی انجامشده توسط لا و همکاران (2021) بر پژوهشهای گفتار منسجم (۳۹۵ مقاله، ۱۹۷۰–۲۰۲۰) این تفسیر را تأیید میکند و نشان میدهد که در سطح جهانی، حوزههای رشد زبان و آسیبشناسی گفتار بیشترین سهم پژوهشی را به خود اختصاص دادهاند، درحالیکه به اختلالات صدا و تشدید توجه محدودی شده است [26]. کمتر بررسی شدن این حوزهها در ایران ممکن است ناشی از دسترسی محدود به تجهیزات تخصصی یا کمبود تخصص در تحلیلهای آکوستیکی در مؤسسات آموزشی و پژوهشی باشد و درنتیجه، حوزههایی را برای توسعه آتی پژوهش برجسته میکند.
تمرکز قابلتوجه بر رشد طبیعی گفتار و زبان (8/30 درصد) و اختلالات مرتبط با شنوایی (1/21 درصد)، نشاندهنده رویکردهای بنیادی در درک اختلالات ارتباطی است و با جهتگیریهای مبتنی بر شواهد و شیوههای توصیهشده در پژوهشهای بینالمللی همسو میباشد. ازاینرو، تعیین هنجارهای رشدی برای ارزیابی و مداخله متناسب با زمینه فرهنگی ضروری است، زیرا فرآیند اکتساب زبان در فرهنگهای مختلف تفاوتهای معناداری نشان میدهد [27، 28]. در همین راستا، پژوهشهای اخیر ایرانی در حوزه آسیب شنوایی نشان میدهند این مطالعات از توصیف صرف ویژگیهای زبانی فراتر رفته و به تعامل میان تواناییهای شناختی و زبانی پرداختهاند. براینمونه، حاجغلامرضایی و همکاران [29] در کودکان فارسیزبان دارای آسیب شنوایی، رابطه بین نظریه ذهن، درک افعال ذهنی و میانگین طول جمله را بررسی کردند و همبستگیهای قابلتوجهی میان این تواناییها گزارش دادند. این یافتهها بر ضرورت طراحی مداخلات جامعتر که فراتر از آموزش صرف زبان باشند و ابعاد شناختی را نیز در برگیرند، تأکید میکند.
بهطور مشابه، لا و همکاران بر اهمیت جهانی پژوهش در رشد طبیعی زبان برای تعیین معیارهای معتبر ارزیابی، بهویژه در محیطهای دارای تنوع فرهنگی بالا تأکید کردهاند [26]. دراینمیان، تمرکز پژوهشی مطالعات ایرانی بر رشد طبیعی زبان از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا باتوجهبه تنوع زبانی فارسی و دیگر زبانهای منطقهای، اتکا به استانداردهای برگرفته از جوامع غربی میتواند به تشخیص نادرست یا طراحی مداخلات نامتناسب منجر شود [28].
توجه قابلملاحظه به آسیبهای شنوایی نیز هم بازتابدهنده اهمیت بالینی این اختلالات و هم نشاندهنده زیرساختهای موجود پژوهشی در این حوزه است، امری که باتوجه به شیوع نسبتاً بالای آسیبشنوایی در جمعیتهایی با میزان بالاتر ازدواجهای فامیلی در ایران، اهمیت مضاعفی مییابد [30-32]. در همین راستا، موزون و همکاران رابطه میان متغیرهای زبانی و کارکردهای اجرایی را در کودکان فارسیزبان ۵-۸ ساله با و بدون اختلال تکاملی زبان رشدی بررسی کردند [33]. نتایج این مطالعه وجود ارتباط نزدیک میان رشد زبان و تحول کارکردهای اجرایی را نشان دارد که پیامدهای مهمی برای طراحی مداخلات هدفمند و مبتنی بر شواهد دارد.
در حوزه اختلال طیف اتیسم که 5/5 درصد از مطالعات را تشکیل میدهد، قوتی و همکاران نشان دادند کودکان فارسیزبان دارای اختلال طیف اتیسم ۳-۵ ساله نسبت به همسالان ۱۲ ماهه با رشد طبیعی در تمام حوزههای ارتباطی اولیه تأخیر قابلتوجهی داشتند، با وجود اینکه سن آنها بالاتر بود [34]. نویسندگان بر ضرورت غربالگری زودهنگام و برنامههای مداخله هدفمند برای حمایت از رشد زبان و ارتباط تأکید کردند.
محدود بودن پژوهشهای مرتبط با اختلال نقص توجه/بیشفعالی (0/5 درصد) و ناتوانیهای یادگیری (1/1 درصد)، باتوجهبه افزایش آگاهی نسبت به این اختلالات و نقش قابلتوجه آنها در رشد مهارتهای ارتباطی، تأملبرانگیز است. این الگو با روندهای جهانی همخوانی ندارد، زیرا در سالهای اخیر، پژوهشهای مرتبط با این اختلالات در سطح بینالمللی بهطور چشمگیری گسترش یافتهاند که این امر بازتاب افزایش شناخت از شیوع، پیچیدگی و پیامدهای بلندمدت آنهاست [35]. بهطور مشابه، پژوهشهای مرتبط با فلج مغزی (8/1 درصد) و اختلالات بلع (1/3 درصد) با وجود شیوع نسبتاً بالا و اثر قابلتوجه بر کیفیت زندگی، تنها سهم محدودی از توجه پژوهشی را به خود اختصاص دادهاند.
تمایل بیشتر به انجام پژوهشهای ویژگیشناسی اختلالات (7/38 درصد) نسبت به پژوهشهای مداخلهای ( 6/17 درصد) نشاندهنده آن است که در ایران هنوز دانش بنیادی درباره اختلالات ارتباطی در جمعیتهای کودکان در حال شکلگیری است. این الگو مشابه تجربه فیلیپین است، جایی که پژوهشها عمدتاً به «ماهیت اختلالات» (8/20 درصد) و در درجه دوم به مطالعات مداخله (2/11 درصد) اختصاص داشتند [21]، که نشاندهنده نیاز اولیه به دادههای همهگیرشناسی و توصیف وضعیتها در آن کشور بوده است.
این رویکرد با روندهای جهانی همسو است، جایی که پژوهشهای توصیفی در حوزه گفتار و زبان غالب هستند (60 درصد از تولیدات بین ۲۰۱۱-۲۰۲۰)، زیرا پیش از توسعه مداخلات، نیاز به تعیین پروفایل اختلالات وجود دارد [26]. بااینحال، این تمرکز ممکن است ترجمه پژوهش به عملکرد بالینی را محدود کند، زیرا مطالعات مداخلهای برای توسعه درمان مبتنی بر شواهد حیاتی هستند. در سطح جهانی، پژوهشهای مداخلهای در حوزه اختلالات تکاملی زبان همچنان محدود هستند [36] و کارآزماییهای تصادفی کنترلشده نیز سهم اندکی از شواهد موجود را تشکیل میدهند [37].
تأکید بر ارزیابی و تشخیص (1/26 درصد) بازتابدهنده اولویت بالینی شناسایی دقیق است. محققان ایرانی نقش مهمی در توسعه و اعتباریابی ابزارهای ارزیابی بومی، بهویژه برای زبان فارسی، ایفا کردهاند.
بااینحال، پژوهشهای مرتبط با غربالگری (3/0 درصد) و مطالعات همهگیرشناسی (4/2 درصد) در حوزه اختلالات ارتباطی در ایران محدود هستند، که این امر سیاستگذاری مبتنی بر شواهد، پیشگیری و مداخله زودهنگام را محدود میکند. شکافهای مشابهی در دیگر کشورهای درحالتوسعه، مانند فیلیپین، نیز مشاهده شده است [21]. تولید دادههای جامع مبتنی بر جمعیت برای طراحی مدلهای مؤثر ارائه خدمات، تضمین شناسایی زودهنگام و بهبود نتایج بلندمدت کودکان دارای اختلالات ارتباطی ضروری است.
نسبت قابلتوجه مطالعات دارای نمایه بینالمللی (2/93 درصد) نشاندهنده کیفیت پژوهشهای ایرانی و اهمیت آنها در اسناد جهانی پژوهش است. غالب بودن مقالات در پایگاه اسکوپوس (8/75 درصد) نشاندهنده رعایت استانداردهای بینالمللی توسط پژوهشگران و مجلات ایرانی است. بااینحال، پوشش کمتر در پایگاههای تخصصی مانند پابمد (6/37 درصد) ممکن است دسترسپذیری برای متخصصان بالینی که عمدتاً از پایگاههای پزشکی برای جستوجوی منابع استفاده میکنند را محدود کند.
نتیجهگیری
یافتههای این تحلیل نشان میدهد پژوهش در حوزه گفتاردرمانی کودکان در ایران به مرحلهای از بلوغ علمی رسیده است؛ مرحلهای که با بنیانهای استوار در زمینههای رشد زبان و آسیبهای شنوایی مشخص میشود و درعینحال، فرصتهای چشمگیری برای گسترش پژوهشهای مداخلهای، مطالعات همهگیرشناسی و بررسی جمعیتهای بالینی کمتر مطالعه شده دارد.
محققان و دانشگاههای ایرانی با تولید مطالعات پیشرو در حوزههای مختلف، توانستهاند هم به نیازهای بومی پاسخ دهند و هم در عرصه بینالمللی دیده شوند. میزان بالای نمایهسازی بینالمللی بیانگر ظرفیت بالای این حوزه برای اثرگذاری جهانی است، درحالیکه شکافهای شناساییشده (پژوهشهای مداخلهای، همهگیرشناسی، غربالگری، و برخی جمعیتهای بالینی) مسیر روشنی را برای تعیین اولویتهای پژوهشی آینده و توسعه خدمات بالینی ترسیم میکنند. درمجموع، این یافتهها نقطه عطفی برای درک مسیر تحول پژوهش گفتاردرمانی در ایران فراهم میسازند و نقشهراهی برای تقویت نقش این حوزه در ارتقای نظام سلامت ملی و گسترش مرزهای دانش جهانی ارائه میدهند.
محدودیتها
نسبت بالای مقالات نمایهشده بینالمللی در میان آنهایی که در پایگاه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ثبت شدهاند، نشاندهنده کیفیت و رویتپذیری بینالمللی خروجی پژوهشی اعضای هیئت علمی ایرانی است. بااینحال، باید توجه داشت که این مطالعه تنها انتشارات نمایهشده توسط اعضای هیئت علمی دانشگاهی ثبتشده در پایگاه علمسنجی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران را بررسی کرده و اطلاعاتی درباره حجم کل پژوهشهای انجامشده در ایران یا نسبت مقالات منتشرشده به کل پژوهشها در دسترس نیست. این محدودیت امکان مقایسه نرخ انتشار با سایر کشورها را محدود میکند؛ برایمثال، مطالعه فیلیپین توسط بوندوک و همکاران شامل پژوهشهای منتشرشده و منتشرنشده بود و گزارش داد که 6/93 درصد از مطالعات شناساییشده منتشرنشده باقی مانده بودند [21]. چنین مقایسههایی تفاوتهای روششناختی ممکن در تحلیل بهرهوری پژوهشی را برجسته میکند. همانطور که لا و همکاران [26] تأکید کردندهاند، شبکههای پژوهشی منطقهای نقش مهمی در ارتقای انتشار جهانی و تبادل دانش ایفا میکنند. اگرچه پایگاه علمسنجی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، نظامی ساختاریافته و استاندارد برای ثبت انتشارات اعضای هیئت علمی فراهم میکند، اما تمامی دستاوردهای علمی کشور را دربر نمیگیرد. کتب، ارائههای همایش، پایاننامههای کارشناسی ارشد و دکتری، گزارشهای سازمانی و مقالات مجلات محلی غیرنمایهشده ممکن است کمتر بازتاب یافته یا کاملاً غایب باشند.
دوم، طبقهبندی مطالعات میانرشتهای یا مرزی در حوزههای ثابت پژوهشی، حتی با استفاده از فرآیند اجماع، ممکن است موجب همپوشانی یا اشتباه در تخصیص حوزهها شود.
سوم، ازآنجاکه مجموعه دادهها محدود به اعضای هیئت علمی دانشگاهی بود؛ بنابراین پژوهشهای انجامشده توسط درمانگران بالینی خارج از دانشگاه یا دانشکدههای غیرپزشکی ممکن است در تحلیل ثبت نشده باشند.
چهارم اینکه بهدلیل رعایت اصول اخلاقی و محرمانگی، امکان تحلیل دقیق سهم هر محقق یا دانشگاه وجود نداشت.
نهایتاً، محدویت پنجمی که میتوان به آن اشاره کرد این است که پژوهش حاضر با هدف تحلیل کلان روندهای زمانی، تحول حوزههای موضوعی و شناسایی خلأهای دانشی در پژوهشهای گفتاردرمانی کودکان در ایران طی پنج دهه گذشته انجام شد و شناسایی یا رتبهبندی پژوهشگران و دانشگاههای پیشرو جزء اهداف آن نبود. به همین دلیل، شاخصهای مبتنی بر استناد و تحلیل شبکههای همنویسندگی که برای چنین مقاصدی ضروریاند، لحاظ نشدند. باتوجهبه این محدودیتها، یافتههای حاضر باید بهعنوان بازتابی از خروجیهای نمایهشده، دانشگاهی و داوریشده تفسیر شوند و نه بهعنوان سرشماری جامع تمام پژوهشهای گفتاردرمانی در ایران.
پیشنهادات برای پژوهشهای آینده
برای دستیابی به تصویری جامعتر از فعالیتهای ملی، مرورهای آینده باید ادبیات خاکستری از جمله مخازن دانشگاهی، پایگاه پایاننامهها (مانند ایرانداک)، مجموعه مقالات همایشها و مجلات محلی غیرنمایهشده را در کنار پایگاههای بینالمللی لحاظ کنند. پژوهشهای آتی میتوانند با طراحی مطالعات علمسنجی تکمیلی و هدفمند، به شناسایی پژوهشگران و مراکز پیشرو در زیرحوزههای مختلف گفتاردرمانی کودکان بپردازند و از طریق بهرهگیری از شاخصهای استنادی و شبکهای، تصویری دقیقتر از الگوهای تولید و هدایت دانش در این حوزه ارائه دهند.
افزون بر گسترش روششناختی، چندین اولویت توسعهای نیز در این حوزه قابلشناسایی است. انجام پژوهشهای مداخلهای و کارآزماییهای تصادفی کنترلشده، بهویژه با تمرکز بر مداخلات بومیسازیشده متناسب با بافت فرهنگی و همچنین مطالعات تطبیقی، میتواند به پیشرفت دانش و تقویت شواهد موجود در این حوزه کمک کند. همچنین، ایجاد شبکههای پژوهشی میان مؤسسات علمی و پژوهشی ایران و گسترش همکاریهای بینالمللی میتواند به ارتقای کیفیت روششناختی پژوهشها و افزایش قابلیت تعمیم و کاربرد فرامرزی یافتهها کمک کند.
علاوهبراین، انجام برنامههای پژوهشی همهجانبه در زمینه همهگیرشناسی برای تعیین میزان واقعی شیوع و بار اختلالات ارتباطی در میان کودکان ایرانی، بهویژه در جمعیتهای روستایی و اقلیتهای کمتربرخوردار، ضروری است. پژوهشهای آینده در حوزهی غربالگری باید بر طراحی ابزارها و پروتکلهای شناسایی زودهنگام که از نظر فرهنگی و زبانی با جامعهی ایران سازگار باشند، تمرکز کنند. همچنین گسترش دامنه پژوهشها به جمعیتهای بالینی نوظهور ازجمله کودکان دارای اختلال نقصتوجه-بیشفعالی، ناتوانیهای یادگیری و آسیبهای مغزی ضربهای میتواند به رفع شکافهای موجود در ادبیات پژوهشی کمک کند. درنهایت، بررسی و بهکارگیری ابزارهای ارزیابی و مداخله مبتنی بر فناوری و هوش مصنوعی، ازجمله توانبخشی از راه دور و برنامههای سلامت همراه، میتواند گامی مهم در جهت افزایش دسترسی، کارایی و نوآوری در ارائهی خدمات گفتاردرمانی باشد.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
این پژوهش در کمیته اخلاق در پژوهش دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی با شناسه اخلاق (IR.USWR.REC.1401.093) تصویب شده است. ازآنجاکه این مطالعه مبتنی بر تحلیل دادههای ثانویه و انتشارات نمایهشده بود، هیچگونه تماس مستقیم با آزمودنی انسانی صورت نگرفت. بااینحال، تمامی مراحل پژوهش مطابق با اصول اخلاق پژوهش انجام شد و محرمانگی اطلاعات نویسندگان و دادهها در تمام مراحل حفظ گردید. دادهها صرفاً در قالب نتایج تجمیعی گزارش شدند و از افشای هرگونه اطلاعات هویتی پرهیز شد.
حامی مالی
پژوهش حاضر تحت حمایت مالی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی با کد طرح 2877 انجام شده است.
مشارکت نویسندگان
مفهومسازی: فاطمه حسناتی؛ روششناسی: فاطمه حسناتی و عطیه اشتری؛ تحلیل، اعتبارسنجی و منابع: فاطمه حسناتی و گلنوش گلمحمدی؛ تحقیق و بررسی: فاطمه حسناتی و زهرا سادات قریشی؛ نگارش پیشنویس و بصریسازی: گلنوش گلمحمدی؛ ویراستاری و نهاییسازی نوشته: کلیه نویسندگان؛ نظارت: عطیه اشتری؛ مدیریت: فاطمه حسناتی.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.
بیانیه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی
نویسندگان از هوش مصنوعی صرفاً بهمنظور بهبود روانی متن، ویرایش نگارشی و ارتقای کیفیت نگارش مقاله استفاده کردند. تمامی محتوای علمی، تفسیر یافتهها، نتیجهگیریها و مسئولیت نهایی متن بر عهده نویسندگان است.