مقدمه
پارگی رباط صلیبی قدامی (ACL)، یکی از شایعترین و ناتوانکنندهترین آسیبهای ارتوپدی در سراسر جهان است. بروز جهانی این آسیب حدود یک مورد در هر 3500 نفر برآورد شده است که تنها در ایالات متحده آمریکا تقریباً 95 هزار مورد جدید بازسازی رباط صلیبی قدامی (ACLR)، در سال را شامل میشود [1]. نگرانکننده آنکه میزان بروز در جمعیتهای پرخطر بهویژه نوجوانان و جوانان 16 تا 39 سال حتی بیشتر است و به حدود 85 مورد در هر 100 هزار نفر میرسد؛ درحالیکه استرالیا با 91 مورد در هر 100 هزار نفر زیر 25 سال بالاترین میزان بروز جهانی را گزارش کرده است [2]. باتوجهبه اینکه این آمار عمدتاً براساس پایگاههای داده جراحی بهدست آمدهاند، احتمالاً میزان واقعی آسیب ACL بهمراتب بیشتر است؛ موضوعی که نشاندهنده نوعی «اپیدمی ورزشی» در سطح جهان است که همچنان در میان جمعیتهای ورزشی رو به گسترش میباشد [2].
در ایالات متحده آمریکا سالانه حدود 60 تا 75 هزار جراحی بازسازی ACL انجام میشود و نرخ موفقیت بلندمدت آن بین 75 تا 95 درصد گزارش شده است [1]. بااینحال، توانایی بازگشت موفق به ورزش (RTS) پس از ACLR بسیار متغیر بوده و برای بسیاری از بیماران دستیافتنی نیست. شواهد نشان میدهد درحالیکه حدود 80 درصد از بیماران به نوعی فعالیت ورزشی بازمیگردند، تنها 65 درصد به سطح عملکرد پیش از آسیب خود بازمیگردند و تنها 55 درصد موفق به بازگشت به ورزش در سطح رقابتی میشوند [3]. در میان بازیکنان فوتبال، تا 40 درصد پس از آسیب ACL حتی باور ندارند که بتوانند به ورزش خود بازگردند؛ موضوعی که نشاندهنده موانع روانشناختی و جسمانی قابلتوجه در مسیر بازگشت موفق به ورزش است [4]. مهمتر اینکه در میان افرادی که به ورزش بازمیگردند، نرخ آسیب مجدد همچنان بهطور نگرانکنندهای بالا است؛ بهطوری که 23/5 درصد بیماران دچار آسیب مجدد میشوند و 24/5 درصد به جراحی مجدد نیاز پیدا میکنند. این آمارهای نگرانکننده یک پرسش اساسی را مطرح میکند: «چه چیزی بازگشت باکیفیت و پایدار به ورزش را از بازگشتی پرخطر و مستعد آسیب مجدد متمایز میکند؟»
مجموعه روبهرشدی از مطالعات اجماعی چند عامل کلیدی را بهعنوان تعیینکنندههای بازگشت موفق به ورزش معرفی کردهاند. مطالعه گذشته نگر رباط صلیبی قدامی دلاور- اوسلو، یک اجماع بینالمللی درباره شش شاخص تعیینکننده پیامد موفق پس از آسیب و بازسازی ACL ارائه کرده است: عدم احساس خالی شدن مفصل زانو، بازگشت به مشارکت ورزشی، قدرت عضلات چهارسر و همسترینگ بیش از 90 درصد اندام مقابل سالم، عدم وجود بیش از افیوژن خفیف در مفصل زانو، و نتایج مطلوب گزارششده توسط بیمار [5]. افزونبراین، شواهد آیندهنگر نشان دادهاند بازگشت زودهنگام به ورزش بهویژه پیش از 9 ماه پس از جراحی میتواند خطر آسیب مجدد ACL را تا 7 برابر افزایش دهد، درحالیکه به تأخیر انداختن بازگشت به ورزش بهازای هر ماه، تا 9 ماه میتواند خطر آسیب مجدد را حدود 50 درصد کاهش دهد.
پیامدهای توانبخشی ناقص یا ناکافی عمیق و طولانیمدت هستند. توانبخشی ناکافی، همراه با بازگشت ناآماده به ورزش، نهتنها عملکرد ورزشی را محدود میکند بلکه خطر آسیب مجدد را نیز بهطور قابلتوجهی افزایش میدهد [6]. ناهنجاریهای پایدار در الگوی راهرفتن اغلب حتی در 6 تا 12 ماه پس از جراحی مشاهده میشوند و ممکن است تا 2 سال یا بیشتر ادامه یابند [7]. چنین اختلالات بیومکانیکی ازجمله کاهش زاویه اوج فلکشن زانو، کاهش فلکشن زانو و تغییر در تقارن راهرفتن نهتنها با افزایش خطر آسیب مجدد ACL مرتبط هستند بلکه با شروع زودهنگام استئوآرتریت پس از تروما نیز ارتباط دارند [7]. بهطور نگرانکننده، بیش از 80 درصد از بیماران که تحت ACLR با اتوگرافت تاندون همسترینگ قرار گرفتهاند، در پیگیری میانگین 15/6 ساله شواهد رادیوگرافیک استئوآرتریت پس از تروما (PTOA) را نشان میدهند [8].
این سرمقاله یک چارچوب مفهومی جدید معرفی میکند که شکاف مهم میان برنامههای توانبخشی ساختاریافته و ارزیابی سیستماتیک بیومکانیکی را پر میکند. بهطور مشخص، ما پیشنهاد میکنیم تحلیلهای جامع کینماتیکی و کینتیکی در راهرفتن و دویدن در سه نقطه زمانی پس از جراحی 6، 12 و 18 ماه ادغام شوند تا مسیر بیومکانیکی بیماران که به پروتکلهای توانبخشی مبتنی بر معیار پایبند هستند از بیمارانی که چنین پایبندیای ندارند، متمایز گردد؛ درحالیکه مطالعات متعددی ناهنجاریهای راهرفتن پس از ACLR را توصیف کردهاند [9]، هیچ مطالعهای تاکنون سیر زمانی تغییرات مکانیک حرکت را در ارتباط با میزان پایبندی به توانبخشی ساختاریافته بهطور سیستماتیک ترسیم نکرده است؛ همچنین هیچ پژوهشی بهصورت آیندهنگر پیامدهای بیومکانیکی را براساس زمان انجام جراحی مقایسه نکرده است.
این سرمقاله همچنین به بررسی منحصربهفرد رابطه زمانی بین آسیب و جراحی میپردازد؛ بهویژه اینکه آیا ACLR زودهنگام (کمتر از 6 هفته پس از آسیب) نسبت به بازسازی تأخیری (بیش از 6 ماه) مزایای بیومکانیکی ایجاد میکند یا اینکه دوره طولانی پیش از جراحی همراه با پریهبیلیتیشن ناکافی به الگوهای نامطلوب پایدار در راهرفتن و دویدن منجر میشود که سلامت بلندمدت مفصل را به خطر میاندازد. شواهد نوظهور نشان میدهد ACLR زودهنگام ممکن است در مقایسه با جراحی تأخیری، بهبود بیشتری در حرکت اکستنشن زانو و ممان اکستنشن زانو در هنگام راهرفتن در 12 ماه پس از جراحی ایجاد کند [10]. در مقابل، برخی مطالعات گزارش کردهاند بیش از 80 درصد از بیماران با جراحی زودهنگام یا تأخیری در پیگیری بلندمدت در نهایت دچار استئوآرتریت پس از تروما میشوند و تفاوت معنیداری بین گروهها وجود ندارد [8]. این یافتههای متناقض نشاندهنده نیاز فوری به تحلیل دقیقتر و زمانمحور برای تعیین این است که چه زمانی و برای چه افرادی زمان انجام جراحی واقعاً اهمیت دارد.
برایناساس، هدف اصلی این سرمقاله دو جنبه دارد: نخست، ایجاد پیوندی میان پایبندی کامل به توانبخشی و ارزیابیهای سریالی بیومکانیکی در 6، 12 و 18 ماه پس از جراحی؛ و دوم، ارزیابی انتقادی تأثیر فاصله زمانی بین آسیب و جراحی بر مکانیک راهرفتن و دویدن. با پیوند دادن فرآیند (کیفیت و پایبندی به توانبخشی) به پیامد (بهبود بیومکانیکی)، این سرمقاله تلاش میکند راهنماییهای عملی و مبتنی بر شواهدی را برای متخصصان بالینی، جراحان و دانشمندان علوم ورزشی فراهم کند تا مشخص شود نهتنها چه زمانی بیمار میتواند به ورزش بازگردد، بلکه چگونه باید بازگردد؛ بهگونهای که کیفیت حرکت، تابآوری و سلامت پایدار مفصل بهعنوان اهداف نهایی در نظر گرفته شوند.
در 6 ماه پس از ACLR، بیماران معمولاً الگوهای محافظتی در راهرفتن و دویدن نشان میدهند؛ با کاهش بارگذاری اندام جراحیشده، کاهش ممان اکستنشن زانو، مهار عصبیعضلانی قابلتوجه و عدم تقارن زیاد بین اندامها مشخص میشود. در 12 ماه پس از جراحی، بسیاری از پارامترهای زمانی–فضایی مرتبط با راهرفتن به مقادیر طبیعی نزدیک میشوند؛ بااینحال، مکانیک دویدن اغلب همچنان مختل باقی میماند، بهویژه از نظر تقارن بارگذاری و کنترل زانو که نشان میدهد راهرفتن ظاهراً طبیعی ممکن است نقصهای پایدار در تکالیف با تقاضای بیشتر را پنهان کند. در 18 ماه پس از جراحی، بیومکانیک راهرفتن در اغلب افراد تقریباً طبیعی میشود و بسیاری از متغیرهای دویدن نیز بهبود قابلتوجهی نشان میدهند؛ هرچند عدم تقارنهای ظریف بهویژه در مکانیک زانو در صفحه فرونتال و کنترل مفصل ران ممکن است در بخشی از بیماران باقی بماند و بالقوه به خطر آسیب مجدد و تخریب بلندمدت مفصل کمک کند [9].
جدول شماره 1 شواهد مبتنی بر زمان را درباره یافتههای بیومکانیکی پس از ACLR در 6، 12 و 18 ماه پس از جراحی خلاصه میکند، با تأکید بر عدم تقارن بین اندامها، راهبردهای بارگذاری حرکتی و کنترل عصبیعضلانی در راهرفتن و دویدن عواملی که نقش مرکزی در کیفیت بازگشت به ورزش و خطر آسیب مجدد دارند.
ادغام بازیابی بیومکانیکی با پروتکل بازگشت به ورزش
اگرچه زمان سپریشده از جراحی اغلب بهعنوان یک معیار عملی در توانبخشی بازسازی رباط صلیبی قدامی استفاده میشود، اما زمان به تنهایی معیار کافی برای صدور مجوز بازگشت به ورزش نیست. شواهد خلاصهشده در
جدول شماره 1 نشان میدهد بهبودی بیومکانیکی پس از ACLR وابسته به تکلیف و غیرخطی است: مکانیک راهرفتن ممکن است تا 12 ماه به حالت طبیعی نزدیک شود، درحالیکه مکانیک دویدن، کنترل صفحه فرونتال، تقارن بارگذاری اندام و هماهنگی عصبی-عضلانی ممکن است فراتر از این نقطه همچنان مختل باقی بمانند. برایناساس، تصمیمگیری برای بازگشت به ورزش نباید تنها براساس بهبودی زمانی باشد، بلکه براساس چارچوبی چندبعدی شامل وضعیت گرافت، عملکرد زانو، آمادگی روانشناختی، بازیابی قدرت، کیفیت حرکت و عملکرد ویژه ورزشی است.
یک محدودیت عمده در تصمیمگیری معمول برای بازگشت به ورزش، اتکای بیش از حد به معیارهای جداگانه موفقیت/شکست است، بهویژه زمانی که این معیارها بدون توجه به استراتژیهای حرکتی زیربنایی ارزیابی میشوند. بهعنوانمثال، یک ورزشکار ممکن است فاصله پرش قابلقبول یا شاخص تقارن اندام چهارسر ران را نشان دهد، درحالیکه همچنان مکانیک فرود تغییر یافته، کاهش مشارکت اکستنسور زانو، حرکت جبرانی تنه، یا بارگذاری ناکافی مداوم اندام جراحیشده را از خود نشان میدهد. چنین یافتههایی تمایز بین بازگشت به مشارکت و بازگشت با آمادگی بیومکانیکی را تقویت میکنند. بهعبارتدیگر، ممکن است به ورزشکار اجازه داده شود که قرار گرفتن در معرض ورزش را از سر بگیرد، درحالیکه هنوز به گونهای حرکت میکند که خطر آسیب مجدد را افزایش میدهد و ممکن است آسیب مفصل را در درازمدت تسریع کند [11].
برای رفع این شکاف، پیشنهاد میکنیم پروتکل بازگشت به ورزش پس از ACLR در سه حوزه مرتبط با یکدیگر تفسیر شود: آمادگی بالینی، آمادگی عملکردی و عصبی-عضلانی، و آمادگی بیومکانیکی. آمادگی بالینی شامل تأیید پزشک، شواهدی از بهبود کافی گرافت یا بلوغ گرافت در صورت وجود، بازیابی دامنه حرکتی زانو، افیوژن حداقل یا عدم وجود آن، معاینه رباط پایدار، و شلی قابلقبول قدامی زانو که با دستگاههایی مانند آرترومتر KT-1000 یا KT-2000 اندازهگیری میشود [12]. این شاخصها پایه لازم برای پیشرفت را فراهم میکنند، اما به تنهایی آمادگی برای فعالیت ورزشی را تأیید نمیکنند. آمادگی عملکردی و عصبی-عضلانی باید شامل معیارهای پیامد گزارششده توسط بیمار، تست عملکرد عضلانی، ارزیابی حس عمقی، و وظایف عملکردی با پیشرفت تدریجی باشد [13].
معیارهای خودگزارشی مرتبط شامل مقیاس
مقیاس بازگشت به ورزش پس از آسیب رباط صلیبی قدامی ، نمره کمیته بینالمللی مدارک زانو (IKDC)، نمره پیامد آسیب زانو و استئوآرتریت (KOOS)، مقیاس فعالیت تگنر، نمره لیزهولم، مقیاسهای کینزیوفوبیا مانند مقیاس تامپا، معیارهای فعالیتهای زندگی روزمره، و پرسشنامههای اختصاصی ورزش در صورت لزوم است [14]. این فاکتورهای ویژه مهم هستند زیرا ترس از آسیب مجدد، اعتمادبهنفس پایین، و بیثباتی درکشده اغلب حتی زمانی که اختلالات عینی خفیف به نظر میرسند، ادامه مییابند. بنابراین آمادگی روانشناختی یک ملاحظات جانبی نیست، بلکه تعیینکننده اصلی بازگشت موفق و پایدار به ورزش است. تست عملکرد عضلانی باید شامل ارزیابیهای زنجیره حرکتی باز (OKC) و زنجیره حرکتی بسته (CKC) باشد. تست OKC شامل تست دستی عضلات، دینامومتری دستی، تست تمرین مقاومتی پیشرونده، و بهویژه دینامومتری ایزوکینتیک امکان بررسی مجزاتری از عملکرد چهارسر ران و همسترینگ را فراهم میکند [15].
این موضوع بهویژه پس از بازسازی رباط صلیبی قدامی (ACLR) اهمیت دارد، زیرا ضعف ایزوله عضلات چهارسر ران ممکن است در طی فعالیتهای ترکیبی از طریق راهبردهای جبرانی در مفصل ران، مچ پا یا اندام مقابل پنهان بماند. تست ایزوکینتیک با وجود انتقادات مربوط به ارتباط عملکردی، همچنان ارزشمند باقی میماند، زیرا اطلاعات قابلاندازهگیری درباره اوج گشتاور، زاویه گشتاور، نامتقارنی قدرت، و در برخی موارد نرخ توسعه نیرو ارائه میدهد. این متغیرها برای بازگرداندن ثبات دینامیکی زانو و کاهش سرعت کنترلشده بسیار مرتبط هستند. درمقابل، ارزیابیهای زنجیره حرکتی بسته (CKC) بیشتر منعکسکننده عملکرد هماهنگ اندام تحتانی هستند، زیرا همزمان مفاصل و گروههای عضلانی متعددی را به چالش میکشند [16]. بااینحال، محدودیت تفسیری آنها به همان اندازه مهم است: هنگامی که یک نقص در یک وظیفه CKC تشخیص داده میشود، منبع دقیق اختلال ممکن است نامشخص باشد. به همین دلیل، تستهای مجزا و یکپارچه باید بهعنوان رویکردهایی مکمل در نظر گرفته شوند، نه رقابتی. بیماری که در یک وظیفه مبتنی بر اسکوات یا پرش عملکرد خوبی دارد، ممکن است هنوز نقصهایی در تولید نیروی مجزای چهارسر ران داشته باشد، درحالیکه دیگری ممکن است قدرت مجزای خوب اما کیفیت حرکتی ضعیفی را در شرایط دینامیک نشان دهد.
بنابراین تست عملکردی باید از موفقیت حرکتی پایه به سمت وظایف ورزشی پیشرفت کند. این پیشرفت ممکن است شامل تست تعادل و حس عمقی، ارزیابی حس حرکتی یا حس موقعیت مفصل، ارزیابیهای کیفیت حرکت، تستهای پرش و جامپ، تست عملکردی اندام تحتانی مانند تست عملکردی اندام تحتانی (LEFT)، و درنهایت تست اختصاصی ورزش که در شرایط واقعی انجام میشود، باشد. نکته مهم این است که نتایج عملکردی به تنهایی کافی نیستند. اجرای کیفی هر وظیفه نیز باید باتوجهبه کنترل زانو در صفحه فرونتال، ثبات لگن، راستای تنه، استراتژی فرود، و تقارن بارگذاری بین اندامها ارزیابی شود. اینجاست که تحلیل جنبششناختی سهبعدی، تحلیل جنبشی، ارزیابی راه رفتن، و تحلیل دویدن ارزش بالینی قابلتوجهی ارائه میدهند. این روشها میتوانند نقصهای باقیماندهای را که تستهای بالینی معمولی ممکن است نادیده بگیرند، بهویژه در افرادی که یاد گرفتهاند به اندازه کافی موفقیتآمیز جبران کنند تا از فاکتورهای استاندارد بازگشت به ورزش عبور کنند، تشخیص دهند.
از دیدگاه توانبخشی، ادغام تحلیل راهرفتن و دویدن در 6، 12 و 18 ماه پس از ACLR، چارچوبی عملی و از نظر مفهومی قدرتمند ارائه میدهد. در حدود 6 ماه، بسیاری از افراد در وضعیت بیومکانیکی محافظتی باقی میمانند که با بارگذاری ناکافی اندام جراحیشده، گشتاورهای کاهشیافته اکستنسور زانو، انقباض همزمان افزایشیافته، و استراتژیهای حرکتی محتاطانه مشخص میشود [17]. در این مرحله، توانبخشی باید به اولویتبندی حفاظت از گرافت، بازگرداندن عملکرد چهارسر ران، تمرین مقاومتی پیشرونده، بازآموزی حس عمقی، و کیفیت حرکتی بنیادین ادامه دهد. پیشرفت به سمت وظایف عملکردی سطح بالاتر باید منوط به ثبات بالینی قابلقبول، دامنه حرکتی کافی، و بهبود قابلاثبات در نامتقارنی باشد. تا 12 ماه، بسیاری از ورزشکاران از نظر بالینی بهبودیافته به نظر میرسند و ممکن است بهطور ذهنی احساس آمادگی برای بازگشت داشته باشند؛ بااینحال، این مرحله ممکن است نشاندهنده فاز بهخصوص فریبندهای از بهبودی باشد. پارامترهای راهرفتن اغلب زودتر از مکانیک دویدن نرمالیزه میشوند، و تستهای استاندارد قدرت یا پرش ممکن است پیشرفت قابلقبولی را نشان دهند، حتی درحالیکه نقصهایی در کنترل صفحه فرونتال، استراتژی بارگذاری زانو، و زمانبندی عصبی-عضلانی در طول وظایف پرچالشتر باقی میماند [18].
برایناساس، ورزشکاران در این مرحله باید تحت تستهای چالشبرانگیزتری قرار گیرند، ازجمله تحلیل دویدن، ارزیابی پرش-فرود، وظایف عملکردی یکطرفه، و در صورت امکان، ارزیابی ایزوکینتیک نقصهای باقیمانده در عملکرد چهارسر ران و همسترینگ. بیماری که عملکرد پایه قابلقبولی را نشان میدهد اما مکانیک جبرانی مداوم دارد، نباید برای بازگشت به ورزش بدون محدودیت کاملاً آماده در نظر گرفته شود. در 18 ماه، انتظار میرود اکثر نقصهای بیومکانیکی درشت بهطور قابلتوجهی بهبود یابند، بهویژه در افرادی که توانبخشی ساختاریافته و مبتنی بر معیار را تکمیل کردهاند. باوجوداین، ممکن است نقصهای ظریفی در زیرگروهی از بیماران بهویژه در شرایط سرعت، خستگی، برش، یا غیرقابلپیشبینی بودن اختصاصی ورزش باقی بماند [18].
این نقصهای باقیمانده ممکن است از نظر بزرگی کوچک بوده اما از نظر بالینی معنادار باشد که احتمال دارد دررابطهبا خطر آسیب دوم ACL و الگوهای بارگذاری تجمعی مفصل مرتبط با استئوآرتریت پس از سانحه ارتباط نزدیکی داشته باشد. بنابراین، تست بازگشت به ورزش در مراحل بعدی باید فراتر از آستانههای تقارن آزمایشگاهی باشد و شامل توان انفجاری اختصاصی ورزش، عملکرد تلاش مکرر، کنترل واکنشی، و کیفیت حرکت در شرایط ورزشی باشد.
برایناساس، مطابق با
جدول شماره 2، پیشنهاد میکنیم بازگشت به ورزش پس از ACLR باید بهعنوان یک الگوی تمرینی پیوسته در نظر گرفته شود، نه یک رویداد مجوزدهی واحد. ترخیص به مشارکت کامل ورزشی در حالت ایدئآل باید منعکسکننده همگرایی در چندین بعد باشد: تأیید پزشک، ثبات گرافت و زانو، دامنه حرکتی کافی، پیامدهای گزارششده توسط بیمار رضایتبخش، اجتناب روانشناختی کم، تقارن قدرت قابلقبول، عملکرد حس عمقی و تعادلی بازسازیشده، مکانیک حرکتی با کیفیت بالا، و ظرفیت مناسب اختصاصی ورزش.

در این مدل، تحلیل بیومکانیکی راهرفتن و بهویژه دویدن نه بهعنوان یک ابزار تحقیقاتی اختیاری، بلکه بهعنوان پلی بالینی معنادار بین فرآیند توانبخشی و کیفیت تصمیمگیری بازگشت به ورزش عمل میکند. در عمل، پیام اصلی واضح است: یک بیمار ممکن است بتواند قبل از اینکه واقعاً برای بازگشت ایمن آماده باشد، به ورزش بازگردد: 1. اگر راهرفتن نرمالیزه شده اما دویدن همچنان نامتقارن باقی بماند، 2. اگر فاصله پرش بازیابی شده اما کنترل فرود ضعیف باشد، یا اگر تقارن قدرت قابلقبول است اما مکانیک زانو در صفحه فرونتال همچنان تغییر یافته باشد، در آن صورت ورزشکار ممکن است نه به عملکرد، بلکه به ریسک بازگردد. به همین دلیل، پزشکان باید از نقاط عطف مبتنی بر زمان و آستانههای تست مجزا به سمت یک مدل بازگشت به ورزش یکپارچهتر، طولیتر، و مبتنی بر بیومکانیک پس از ACLR حرکت کنند.
نتیجهگیری
بهطورکلی، شواهد موجود نشان میدهد بازگشت موفقیتآمیز به ورزش پس از ACLR صرفاً با زمان سپریشده پس از عمل یا عملکرد عملکردی مجزا تعریف نمیشود، بلکه با بازگرداندن حرکت با کیفیت بالا، متقارن و متناسب با تکلیف در حوزههای بالینی، عصبی-عضلانی و بیومکانیکی تعریف میشود.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
این مقاله مرور نظاممند میباشد که بر روی نمونههای انسانی و حیوانی انجام نشده است. برایناساس نیاز به کد اخلاق نبود و تمام قوانین اخلاق در پژوهش رعایت شده است.
حامی مالی
این پژوهش هیچگونه کمک مالی از سازمانیهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی دریافت نکرده است.
مشارکت نویسندگان
مفهومپردازی، روششناسی، منابع برای نگارش پیشنویس، اعتبارسنجی، تحلیل، بصریسازی، پژوهش و مرور: ابراهیم پیری؛ ویرایش و نهاییسازی متن: همه نویسندگان؛ نظارت و مدیریت پروژه: امیرعلی جعفرنژادگرو؛
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.