URL: http://rehabilitationj.uswr.ac.ir/article-1-3691-fa.html




بهمنظور بررسی پیشفرض نرمال بودن توزیع دادهها، از شاخصهای کشیدگی و چولگی استفاده شد که نتایج آن حاکی از تأیید این پیشفرض بود (برای هر دو متغیر تجارب ناگوار کودکی و حس انسجام در هر دو گروه در بازه 1±). همچنین بررسی نمرات استاندارد z نشان داد تمام نمرات در محدوده استاندارد 3± قرار داشتند. آماره دوربین-واتسون در محدوده بین 1/5 تا 2/5 به دست آمد (1/95) که حاکی از استقلال بین خطاها بود. همچنین عامل تورم واریانس و شاخص تحمل نیز برابر با 1 شدند که فرض عدم همخطی را تأیید میکردند. تصویر شماره 1، نمودار پراکندگی مقادیر تجارب ناگوار کودکی و مقادیر پیشبینیشده حس انسجام را نشان میدهد.
همانطور که مشاهده میشود، مقادیر تجارب ناگوار کودکی و مقادیر پیشبینیشده حس انسجام یک رابطه نسبتاً خطی با یکدیگر دارند. همچنین پراکندگی نسبتاً یکسان دادهها در طول محور افقی حاکی از همسانی واریانس میباشد.
بهمنظور بررسی نرمال بودن توزیع باقیماندهها از آزمون کالموگروف-اسمیرنوف استفاده شد که آماره آن 0/024 بهدست آمد و در سطح 0/2 بیمعنی بود و این حاکی از تأیید فرض نرمال بودن توزیع باقیماندههاست. برایناساس، پیشفرضهای رگرسیون خطی برآورده شد و امکان استفاده از این آزمون وجود دارد.
جهت بررسی پیشفرضهای رگرسیون لجستیک، خطی بودن در مقیاس لاجیت مورد آزمون قرار گرفت که در هر دو متغیر تجارب ناگوار کودکی (0/956=P) و حس انسجام (0/704=P) معنادار نبود و این پیشفرض مورد تأیید قرار گرفت. همچنین برای بررسی پیشفرض عدم همخطی، شاخصهای تحمل و عامل تورم واریانس محاسبه شد که هر دو برابر با 1 شدند که پیشفرض عدمهمخطی را تأیید کردند.
بهمنظور بررسی پیشبینیپذیری حس انسجام توسط تجارب ناگوار کودکی از رگرسیون خطی ساده استفاده شد. با اجرای مدل، ضریب تعیین (R2) برابر با 0/172 به دست آمد. این بدان معناست که مدل ارائهشده توان پیشبینی 17/2 درصد از تغییرات متغیر ملاک را دارد. همچنین تحلیل واریانس، معناداری مدل رگرسیون را تأیید کرد (46/143=F و 0/001>P).
همانطور که در جدول شماره 3 مشاهده میشود، مقدار ضرایب بتای غیراستاندارد و استاندارد تجارب ناگوار کودکی بهترتیب برابر 1/068- و 0/415- است که از نظر آماری معنیدار است (0/001>P)؛ این بدان معناست که با هر واحد تغییر در تجارب ناگوار کودکی، حس انسجام به میزان 1/068- واحد در جهت عکس تغییر میکند.

جهت بررسی پیشبینیپذیری ابتلا به اسکلروز چندگانه توسط تجارب ناگوار کودکی و حس انسجام از رگرسیون لجستیک چندگانه استفاده شد. آزمون آمنیباس (25/728=χ2df2)نشان داد مدل کلی از نظر آماری معنادار میباشد (0/001>P)؛ این بدان معناست که مدل رگرسیون میتواند ابتلای افراد به اسکلروز چندگانه را پیشبینی کند. همچنین آزمون هاسمر و لمشو(25/728=χ2df8) حاکی از برازش مطلوب مدل با دادهها بود (0/584=P). این مدل توانست بین 10/9 تا 14/5 درصد واریانس متغیر ملاک را پیشبینی کند.
دقت تشخیصی مدل رگرسیون در جدول شماره 4 نمایش داده شده است.

همانطور که مشاهده میشود، مدل رگرسیون توانست بهطور کلی 67/4 درصد افراد را به درستی بهعنوان مبتلا یا غیرمبتلا تشخیص دهد. ویژگی مدل، یعنی تشخیص صحیح افراد غیرمبتلا برابر با 67/9 درصد و حساسیت مدل، یعنی تشخیص صحیح افراد مبتلا برابر با 67/0 درصد بود.
جدول شماره 5 ضرایب مدل رگرسیون را نشان میدهد.

همانطور که مشاهده میشود، تجارب ناگوار کودکی یک پیشبین مثبت معنادار برای ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه میباشد (0/028=P) که باتوجهبه بزرگتر بودن نسبت شانس از عدد 1 (برابر با 1/370) نتیجه گرفته میشود با هر واحد افزایش در تجارب ناگوار کودکی، شانس ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه، 3/7 درصد افزایش مییابد، و بالعکس. ازطرفدیگر، حس انسجام یک پیشبین منفی معنادار برای ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه میباشد (0/002=P) که باتوجهبه کوچکتر بودن نسبت شانس از عدد 1 (برابر با 0/98) نتیجه گرفته میشود که با هر واحد افزایش در حس انسجام، شانس ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه 1/2 درصد کاهش مییابد، و بالعکس.
بهمنظور بررسی نقش میانجی حس انسجام در ارتباط بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه، از تحلیل میانجی با روش بوتاسترپینگ (با 10000 شبیهسازی) استفاده شد. همانطور که در جدول شماره 6 مشاهده میشود، تجارب ناگوار کودکی بهطور کلی اثر معناداری بر ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه دارد (0/002=P)که این اثر هم به شکل مستقیم (0/04=P) و هم به شکل غیرمستقیم از طریق حس انسجام (0/001>P) معنادار میباشد.

درنهایت، 37/8 درصد از کل اثر تجارب ناگوار کودکی بر ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه توسط حس انسجام میانجیگری میشود (0/002=P) (جدول شماره 6).
بحث
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی حس انسجام در رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه انجام شد.
-اولین و اساسیترین یافته این پژوهش، وجود ارتباط مثبت و معنادار بین نمره کل تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه بود. این نتیجه که بهطور ویژه برای تجاربی که در بستر خانواده رخ میدهند قویتر بود، هم در راستای بخش قابلتوجهی از ادبیات پژوهشی قرار داشت و هم توسط برخی مطالعات به چالش کشیده شد، درحالیکه برخی پژوهشگران [13، 15-19] به وجود ارتباط بین این تجارب و ابتلا یا تشدید بیماری اسکلروز چندگانه اذعان داشتهاند، دیگران [20-23] نتوانستند ارتباط معنیداری بین این دو پیدا کنند. تعدد نتایج فرصتی برای درک عمیقتر این پدیده پیچیده فراهم میکند. تبیین این ارتباط نیازمند یک چارچوب زیستی-روانی-اجتماعی است و از طریق دو مسیر اصلی قابلتوجیه است: مسیر بیولوژیکی مستقیم و مسیر رفتاری غیرمستقیم. در مسیر بیولوژیکی، استرسهای مزمن و مکرر دوران کودکی به تغییرات پایدار در سیستمهای پاسخ به استرس مانند محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال و ایجاد یک حالت التهاب مزمن و اختلال در عملکرد سیستم ایمنی منجر میشود. در مسیر رفتاری، رفتارهای پرخطری که افراد برای مقابله با درد و رنج روانی ناشی از چنین تجاربی اتخاذ میکنند، خطر بیماری را افزایش میدهند [32].
-دومین یافته پژوهش، وجود رابطه منفی و معنادار بین تجارب ناگوار کودکی و حس انسجام بود. این یافته با پژوهشهای متعددی همخوانی دارد اما تمام شواهد در این زمینه یک دست نیستند؛ درحالیکه برخی [33، 34] تأیید کردند تجارب دوران کودکی نقش تعیینکنندهای در شکلگیری حس انسجام دارند، دیگران [35] نتوانستند چنین رابطهای پیدا کنند. برای تبیین این ارتباط، باید به هسته اصلی نظریه سلامتزایی بازگشت. آنتونوسکی معقد بود حس انسجام یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه حاصل فرآیندهای یادگیری است که از بدو تولد آغاز میشود و از مواجهه با تجارب سازنده نشأت میگیرد. تجارب ناگوار کودکی با ایجاد یک محیط غیرقابلپیشبینی (تخریب درکپذیری)، القای حس ناتوانی و درماندگی (تخریب مدیریتپذیری)، و انتقال پیام بیارزشی و بیمعنایی (تخریب معناداری)، بهطور سیستماتیک پایههای شکلگیری یک حس انسجام قوی را ویران میکند. فردی که با چنین تجاربی بزرگ میشود، با یک جهانبینی شکننده و آسیبپذیر وارد بزرگسالی میشود که او را در برابر استرسهای بعدی زندگی نیز مستعدتر میسازد [29، 36].
-سومین یافته پژوهش نشان داد حس انسجام و تمام خردهمقیاسهای آن با ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه رابطه منفی و معناداری دارد. این یافته هم با بخش بزرگی از ادبیات پژوهشی همسو است و هم در تقابل با برخی یافتههای دیگر قرار میگیرد؛ درحالیکه برخی [37، 38] یافته ما را تأیید میکنند، مطالعات دیگر [39، 40] نتوانستهاند تفاوت معناداری در سطح حس انسجام بین بیماران و گروههای سالم پیدا کنند یا ارتباط آن را با سلامت جسمی زیر سؤال بردهاند. ارتباط منفی بین حس انسجام و ابتلا به اسکلروز چندگانه را میتوان از دو دیدگاه مکمل تبیین کرد. ازیکسو، حس انسجام پایین میتواند یک عامل آسیبپذیری پیش از بیماری باشد که فرد را در برابر اثرات فیزیولوژیک استرس آسیبپذیرتر میکند. فردی با حس انسجام پایین، جهان را مکانی غیرقابلکنترل و تهدیدآمیز میبیند که این نگرش به فعالسازی مزمن سیستمهای پاسخ به استرس، اختلال در عملکرد سیستم ایمنی و در نتیجه، افزایش خطر بروز بیماریهای خودایمنی در افراد مستعد منجر میشود [41]. ازسویدیگر، حس انسجام پایین میتواند پیامد ابتلا به یک بیماری مزمن، غیرقابلپیشبینی، و ناتوانکننده مانند اسکلروز چندگانه باشد. ماهیت بیماری اسکلروز چندگانه با غیرقابلپیشبینی بودن (تضعیف درکپذیری)، ایجاد ناتوانی (تضعیف مدیریتپذیری)، و به چالش کشیدن معنای زندگی (تضعیف معناداری)، هر سه مؤلفۀ حس انسجام را تضعیف میکند [29].
-نهاییترین و محوریترین یافته این پژوهش نشان داد حس انسجام، نقش میانجی معناداری در ارتباط بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه ایفا میکند. این یافته بیانگر آن است که بخش قابلتوجهی از تأثیر مخرب تجارب ناگوار کودکی، از طریق تضعیف این سپر روانی اعمال میشود. اگرچه در میان پژوهشهای بررسیشده، هیچ مطالعهای بهطور مستقیم مدل میانجیگری حس انسجام در رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به اسکلروز چندگانه را نیازموده بود، اما یافته پژوهش حاضر براساس چارچوب نظری قابلتبیین میباشد. درواقع، نوآوری این پژوهش در اتصال سه حوزه مطالعاتی مجزا به یکدیگر است:
1. ادبیات رو به رشد در مورد ارتباط تجارب ناگوار کودکی با بیماریهای جسمی،
2. نظریه سلامتزایی و نقش حس انسجام در سلامت،
3. پژوهشهای مربوط به عوامل خطر اسکلروز چندگانه.
یافته میانجیگری یک روایت علّی منسجم را ارائه میدهد: تجارب ناگوار کودکی در خانواده، جهانبینی کودک را شکل داده و حس انسجام او را تضعیف میکند [42]. ضعف در حس انسجام، او را در بزرگسالی به فردی تبدیل میکند که در برابر استرسهای زندگی، هم ازنظر روانی و هم ازنظر فیزیولوژیکی، بسیار آسیبپذیر است [30]. آسیبپذیری مزمن فرد، از طریق فعالسازی بیش از حد سیستمهای پاسخ به استرس، سیستم ایمنی او را مختل کرده و درنهایت، در صورت وجود زمینه ژنتیکی، میتواند به شکل بیماری خودایمنی مانند اسکلروز چندگانه تظاهر یابد [43]. این مدل، اهمیت فوقالعاده مداخلات روانی-اجتماعی را که بر تقویت حس انسجام در بازماندگان تروماهای کودکی تمرکز دارند، بهعنوان یک راهبرد بالقوه برای پیشگیری از بیماریهای مزمن در بزرگسالی، برجسته میسازد.
نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی حس انسجام در رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه انجام شد و یافتههای آن، تصویری چندبعدی و معنادار از تعامل پیچیده بین تجارب اولیه زندگی، منابع روانشناختی، و سلامت جسمانی در بزرگسالی ارائه میدهد. نتیجه محوری این مطالعه نشان داد تجارب ناگوار کودکی، بهویژه آنهایی که در بستر خانواده و دررابطهبا والدین رخ میدهند، یک عامل خطر معنادار برای ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه محسوب میشوند. بااینحال، مهمترین استنباط این پژوهش، کشف سازوکار روانشناختی این ارتباط بود؛ بدین معنا که تأثیر مخرب این تجارب صرفاً یک مسیر مستقیم و بیولوژیک را طی نمیکند، بلکه بخش قابلتوجهی از آن (حدود 38 درصد) از طریق تضعیف و فرسایش یک منبع مقابلهای بنیادین، یعنی حس انسجام اعمال میشود. این یافته دلالت بر آن دارد که استرس سمی دوران کودکی با در هم شکستن جهانبینی فرد و توانایی او برای درک زندگی بهعنوان پدیدهای قابلفهم، قابلمدیریت و معنادار، او را در برابر فرآیندهای بیماریزای مزمن در آینده آسیبپذیرتر میسازد.
یکی از دلالتهای کلیدی این پژوهش، ضرورت گسترش نگاه به عوامل خطر بیماری اسکلروز چندگانه فراتر از چارچوبهای صرفاً ژنتیکی و حرکت به سمت یک مدل زیستی-روانی-اجتماعی یکپارچه است. نتایج تأیید میکنند بدن، تاریخچه روانشناختی فرد را «تجسم» میبخشد و تجارب رابطهای در دوران کودکی، میتوانند به تغییرات فیزیولوژیکی پایدار در سیستمهای پاسخ به استرس و عملکرد ایمنی منجر شوند. این پژوهش نشان داد خانواده نهتنها یک بستر اجتماعی، بلکه یک محیط بیولوژیکی است که در آن، پایههای سلامت یا آسیبپذیری فرد در برابر بیماریهای التهابی پیریزی میشود. بنابراین، تروما در خانواده را میتوان بهعنوان یک عامل خطر محیطی جدی در کنار سایر عوامل شناخته شده در نظر گرفت. این یافتهها همچنین کانون توجه را از یک دیدگاه بیماریزا به یک دیدگاه سلامتزا تغییر میدهند و بر اهمیت حیاتی منابع محافظت کننده (حس انسجام) تأکید میکنند.
در سطح کاربردی، نتایج این پژوهش پیامدهای روشنی برای حوزههای پیشگیری، مداخله و سیاستگذاری سلامت دارد. در سطح پیشگیری، این یافتهها اهمیت سرمایهگذاری بر سلامت خانواده و جلوگیری از کودکآزاری را بهعنوان یک استراتژی بلندمدت برای کاهش بار بیماریهای مزمن برجسته میسازد. در سطح بالینی، این پژوهش یک هدف درمانی مشخص را معرفی میکند: تقویت حس انسجام. برای افرادی که سابقه تجارب ناگوار کودکی دارند، مداخلات روانشناختی متمرکز بر بازسازی مؤلفههای حس انسجام میتواند بهعنوان یک راهبرد مؤثر برای کاهش آسیبپذیری عمل کند. درنهایت، این پژوهش با پیوند دادن تجارب روانشناختی دوران کودکی به یک بیماری نورولوژیک پیچیده در بزرگسالی، بر این حقیقت تأکید میکند که سلامت روان و سلامت جسم به شکلی ناگسستنی در هم تنیدهاند و حفاظت از دوران کودکی، سرمایهگذاری برای یک عمر سلامت است.
درنهایت، لازم به ذکر است که این پژوهش با محدودیتهایی نیز همراه بود. ماهیت مقطعی پژوهش، امکان استنتاج قطعی روابط علّی را محدود میکند. دادهها براساس خودگزارشی شرکتکنندگان جمعآوری شدهاند که ممکن است تحت تأثیر سوگیری حافظه قرار گرفته باشد. همسانسازی صرفاً بر اساس سن و جنسیت؛ در نظر نگرفتن تفاوت در وضعیت اشتغال، وضعیت تأهل، جایگاه اجتماعی-اقتصادی، عدم کنترل سایر متغیرهای اثرگذار بر اسکلروز چندگانه، و عدم بررسی شدت و نوع بیماری در افراد مبتلا از دیگر محدودیتهای این مطالعه میباشد. همچنین افرادی که امکان استفاده از لوازم الکترونیکی جهت پاسخگویی به سؤالات پرسشنامهها و یا تمایلی به عضویت در پیامرسانها را نداشتند از شرکت در پژوهش محروم شدهاند. محدودیتهای مطرحشده میتواند تعمیمپذیری یافتههای این پژوهش را تحت تأثیر قرار دهد، بنابراین پیشنهاد میشود مطالعات آتی از طرحهای طولی برای درک بهتر این روابط استفاده کرده و نقش سایر متغیرهای میانجی و تعدیلگر جمعیتشناختی، روانشناختی، و رفتاری را نیز مورد بررسی قرار دهند. استفاده از فرم مداد کاغذی پرسشنامهها نیز میتواند مفید واقع شود.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
برای انجام این پژوهش مجوز اخلاقی از کمیته اخلاق دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران (IR.USWR.REC.1403.182) دریافت شد. در روند مطالعه، اصول اخلاقی اختیار، استقلال، و محرمانگی در مورد شرکتکنندگان مدنظر قرار گرفت. جهت ورود به مطالعه از همه افراد رضایتنامه کتبی دریافت شد و شرکت آنها در مطالعه اختیاری بود و هر زمان که از ادامه حضور در مطالعه منصرف میشدند، اجازه ترک مطالعه را داشتند. همچنین در زمینه محرمانه ماندن اطلاعات به آنها اطمینان خاطر داده شد. قبل از ارائه پرسشنامهها نیز آگاهیهای لازم در زمینه هدف و روش مطالعه به آزمودنیها داده شد.
حامی مالی
این مقاله برگرفته از پایاننامه کارشناسی ارشد رشته مشاوره خانواده فاطمه محمدی اطاقسرا در گروه آموزشی مشاوره، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران میباشد و هیچگونه کمک مالی از سازمانهای تأمین مالی در بخشهای عمومی، تجاری یا غیرانتفاعی دریافت نکرد.
مشارکت نویسندگان
مفهومسازی: بهمن بهمنی و فاطمه محمدی اطاقسرا؛ تحقیق: فاطمه محمدی اطاقسرا؛ تجزیهوتحلیل آماری: راضیه بیدهندی و سید محسن خیرخواه علوی؛ روششناسی، نگارش، بازبینی و ویراستاری: تمام نویسندگان.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.
تشکر و قدردانی
پژوهشگران از تمام افرادی که در انجام این پژوهش نقش داشتند، بالاخص افرادی که بهعنوان مشارکتکننده در این پژوهش همکاری داشتند، نهایت تشکر و قدردانی را به عمل میآورند.
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |