دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1405 )                   دوره، شماره، فصل و سال، شماره مسلسل | برگشت به فهرست نسخه ها


XML English Abstract Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

Mohammad Otaghsara F, Bahmani B, Jafari P, Bidhendi R, Kheirkhah Alavi S M. The Relationship Between Adverse Childhood Experiences and Onset of Multiple Sclerosis: The Mediator Role of Sense of Coherence. Arch Rehabil 2026; 27 (1) :88-109
URL: http://rehabilitationj.uswr.ac.ir/article-1-3691-fa.html
محمدی اطاقسرا فاطمه، بهمنی بهمن، جعفری پروین، بیدهندی راضیه، خیرخواه علوی سید محسن. رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه: نقش میانجی حس انسجام. مجله توانبخشی. 1405; 27 (1) :88-109

URL: http://rehabilitationj.uswr.ac.ir/article-1-3691-fa.html


1- گروه آموزشی مشاوره، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران، ایران.
2- گروه آموزشی مشاوره، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران، ایران. ، bbahmani43@gmail.com
3- گروه آموزشی آمار زیستی و اپیدمیولوژی، دانشکده رفاه اجتماعی، دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران، ایران.3.
4- گروه آموزشی مشاوره، کمیته تحقیقات دانشجویی، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران، ایران.
متن کامل [PDF 2482 kb]   (244 دریافت)     |   چکیده (HTML)  (1963 مشاهده)
متن کامل:   (47 مشاهده)
مقدمه
اسکلروز چندگانه (MS) یک بیماری مزمن، پیش‌رونده و خودایمنی سیستم عصبی مرکزی است که با التهاب و میلین‌زدا شدن نورون‌های مغز و نخاع مشخص می‌شود و تاکنون درمان قطعی برای آن پیدا نشده است [1، 2]. این بیماری که به‌عنوان یکی از شایع‌ترین اختلالات سیستم عصبی مرکزی شناخته می‌شود، حدود 2/8 میلیون نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار داده است و شیوع جهانی آن به 35/9 مورد در هر 100,000 نفر می‌رسد [3]. ایران در گذشته یک منطقه کم‌خطر برای اسکلروز چندگانه فرض می‌شد، درحالی‌که هم‌اکنون به‌دلیل شیوع بالای این بیماری در جهان شناخته شده است [4، 5]. علائم ناتوان‌کننده اسکلروز چندگانه، طیف وسیعی از اختلالات حسی، حرکتی، شناختی، و جنسی را دربر می‌گیرد [2، 6، 7]. همچنین پیامدهای روانی-اجتماعی این بیماری اعم از استرس، ناامیدی، احساس گناه، خودپنداره آسیب‌دیده، از دست دادن فرصت‌های شغلی، کاهش مشارکت اجتماعی و تخریب روابط خانوادگی و اجتماعی، تقریباً بر تمام جنبه‌های زندگی فرد تأثیر می‌گذارد [8، 9].
سیر صعودی ابتلا به اسکلروز چندگانه و همچنین ماهیت ناتوان‌کننده این بیماری، ضرورت پرداختن به عوامل زمینه‌ساز آن را تبیین می‌کند. علی‌رغم پیشرفت‌ چشمگیر علم پزشکی، هنوز علت اصلی این بیماری ناشناخته است و تحقیقات صورت‌گرفته، ترکیبی پیچیده از استعداد ژنتیکی و عوامل محیطی را در بروز آن مؤثر می‌دانند [10-12]. در میان عوامل محیطی، تجربه مورد سوءاستفاده و غفلت قرار گرفتن و شاهد خشونت بودن در سنین اولیه این بیماران بیشتر از جمعیت عادی به چشم می‌خورد که می‌تواند مؤید وجود ارتباط بین تجارب مذکور و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه باشد [13]. این تجارب را می‌توان تحت عنوان مفهوم جامعی به نام تجارب ناگوار دوران کودکی مورد بررسی قرار داد. بنابر تعریف سازمان بهداشت جهانی [14] تجارب ناگوار کودکی برخی از شدیدترین و مکررترین منابع استرس هستند که کودکان ممکن است در سنین اولیه زندگی از آن رنج ببرند و شامل انواع مختلف سوء‌استفاده اعم از سوء‌استفاده جسمی، جنسی و عاطفی؛ غفلت جسمی و عاطفی؛ خشونت بین والدین یا مراقبین؛ سوءمصرف الکل یا انواع موادمخدر در خانواده؛ و خشونت همسالان، جامعه، و جمعی می‌شود.
مطالعات انجام شده جهت بررسی آثار تجارب ناگوار کودکی بر ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه نتایج متناقضی در پی داشته است، درحالی‌که برخی پژوهشگران [13، 15-19] به وجود ارتباط بین این تجارب و ابتلا یا تشدید بیماری اسکلروز چندگانه اذعان داشته‌اند؛ دیگران [20-23] نتوانستند ارتباط معنی‌داری بین این دو پیدا کنند. تعدد نتایج می‌تواند ناشی از کاربست تعاریف و ابزارهای متفاوت باشد. همچنین، نباید از این موضوع غافل شد که استرس در یک مسیر مستقیم بر افراد تاثیر نمی‌گذارد و عوامل روانی-اجتماعی همچون حمایت اجتماعی، انعطاف‌پذیری، و حتی سبک‌های مقابله‌ای ممکن است در تعدد نتایج تأثیرگذار باشند [15].
عامل دیگری که به نظر می‌رسد می‌تواند در این فرآیند نقش داشته باشد حس انسجام ‌است. منظور از حس انسجام، توانایی فرد برای مقابله روانی و جسمانی سالم با استرس‌ها و چالش‌ها در طول زندگی است که به فرد این امکان را می‌دهد حد بالایی از استرس و فشار روانی را تحمل کند. حس انسجام یک جهت‌گیری کلی به زندگی است که نشان می‌دهد فرد تا چه اندازه جهان را قابل‌درک، چالش‌های آن را قابل مدیریت و زندگی را معنادار می‌بیند [24]. افرادی با حس انسجام قوی، از موقعیت‌های پرتنش به‌عنوان چالش یاد می‌کنند و برای مدیریت آن‌ها، منابع موجود را تشخیص داده و به‌درستی آن‌ها را به کار می‌گیرند [25]. مطالعات قبلی رابطه مستقیم حس انسجام با کیفیت زندگی و رضایت از زندگی مرتبط با سلامتی و رابطه معکوس آن با افسردگی و مشکلات روانی در افراد مبتلا به اسکلروز چندگانه را نشان داده است، اما درباره نقش میانجی آن در رابطه تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به این بیماری اطلاعاتی در دست نمی‌باشد [26].
باتوجه‌به نتایج متناقضی که در یافته‌های گزارش‌های مطالعات قبلی پیرامون رابطه تجارب ناگوار کودکی و بیماری اسکلروز چندگانه به آن‌ها اشاره شد، و همین‌طور خلأ پژوهشی حول نقش میانجی حس انسجام در ارتباط بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به این بیماری، این مطالعه درصدد آن بوده است که با استفاده از تعریف جامع سازمان بهداشت جهانی از تجارب ناگوار کودکی و پرسش‌نامه بین‌المللی تجارب ناگوار کودکی برای اندازه‌گیری آن و نیز با در نظر گرفتن نقش میانجی حس انسجام، رابطه تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه را مورد بررسی قرار دهد. سؤال اصلی پژوهش این بود که آیا حس انسجام، رابطه تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه را میانجیگری می‌کند؟

روش
طرح مطالعه

پژوهش حاضر ازلحاظ هدف، کاربردی، ازلحاظ زمانی، مقطعی و ازلحاظ روش، توصیفی-همبستگی از نوع تحلیل میانجی می‌باشد.

شرکت‌کنندگان
جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی افراد بالای 18 سال مبتلا به اسکلروز چندگانه و افراد غیرمبتلای همتای آنان (از نظر سن و جنسیت) می‌شد. جمعیت موردمطالعه مبتلایان را بیماران عضو سازمان مردم‌نهاد «امروز چند قدم؟!» و غیرمبتلایان را افراد عضو پیام‌رسان‌های «بله»، «ایتا»، و «تلگرام» تشکیل دادند. نمونه‌گیری به‌روش در دسترس انجام و برای محاسبه حجم نمونه از فرمول شماره 1 استفاده شد [20]:


براین‌اساس، با در نظر گرفتن خطای نوع اول 0/05، توان 0/80، اندازه اثر 0/4، و احتمال ریزش 10 درصدی، حداقل حجم نمونه موردنیاز مطابق فرمول شماره 2، تعداد 110 نفر برای هر گروه و مجموعاً 220 نفر به دست آمد.


معیارهای عمومی ورود افراد به مطالعه شامل داشتن توانایی خواندن و نوشتن و تکمیل پرسش‌نامه‌های پژوهش در بستر آنلاین، و همچنین داشتن حداقل سن 18 سال (به‌علت استاندارد سنی پرسش‌نامه بین‌المللی تجارب ناگوار کودکی) بود. علاوه‌براین، افراد مبتلا به اسکلروز چندگانه نیز به‌منظور جلوگیری از تقدم زمان ابتلا به بیماری نسبت به تجارب ناگوار کودکی، می‌بایست تشخیص پزشکی مبنی بر ابتلا به اسکلروز چندگانه را بعد از سن 18 سالگی دریافت کرده باشند. معیارهای خروج از پژوهش نیز شامل عدم پاسخگویی به حتی یکی از سؤالات پرسش‌نامه بود.

ابزار
پرسش‌نامه بین‌المللی تجارب ناگوار کودکی

 این پرسش‌نامه توسط سازمان بهداشت جهانی با هدف ایجاد بستری برای ایجاد تحقیقات بیشتر در مورد شیوع و پیامدهای تجارب ناگوار کودکی در کشورهای کم‌درآمد تدوین شده و شامل 43 سؤال و 7 بخش است؛ بخش اطلاعات جمعیت‌شناختی دارای 7 سؤال، بخش وضعیت تأهل دارای 5 سؤال، بخش رابطه با والدین و مراقبان دارای 5 سؤال با فرمت لیکرت 5 درجه‌ای‌، بخش محیط خانواده دارای 16 سؤال با فرمت بله/خیر برای 5 سؤال اول و لیکرت 4 درجه‌ای برای 11 سؤال بعدی، بخش خشونت همسالان دارای 3 سؤال با فرمت لیکرت 4 درجه‌ای برای سؤال 1 و 3 و لیکرت 7 درجه‌ای برای دومین سؤال، بخش شاهد خشونت بودن دارای 3 سؤال با فرمت لیکرت 4 درجه‌ای، و بخش در معرض خشونت جمعی یا جنگ بودن نیز دارای 4 سؤال با فرمت لیکرت 4 درجه‌ای می‌باشند. 
نمره نهایی فرد از مجموع نمرات کسب‌شده از سؤال‌های بخش‌ سوم تا هفتم به دست آمده و در بازه بین 26 تا 114 قرار می‌گیرد. این پرسش‌نامه برای افراد بالای 18 سال کاربرد دارد [14]. در پژوهش کاظیم [27] آلفای کرونباخ به‌دست‌آمده برای هریک از خرده‌مقیاس‌های ابزار بین 0/69 تا 0/81 بود. محاسبه ضریب همبستگی پیرسون بین نمره کلی پرسش‌نامه بین‌المللی تجارب ناگوار کودکی و پرسش‌نامه ترومای کودکی همبستگی مثبت 0/72 را نشان داد (0/05>P). در ایران به‌منظور بررسی همسانی درونی هریک از سازه‌ها، ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شد که مقدار آن برای خرده‌مقیاس‌های آن بین 0/53 تا 0/78 بود. همین‌طور مقدار میانگین واریانس استخراجی برای هر شش سازه، از مقدار حداکثر مجذور واریانس مشترک و میانگین مجذور واریانس مشترک بیشتر بود و نشان می‌دهد مدل دارای روایی افتراقی می‌باشد [28].

پرسش‌نامه حس انسجام
این پرسش‌نامه را آنتونووسکی [29] با هدف آزمایش قدرت مدل نظری‌اش به‌صورت تجربی ارائه کرده است. او حس انسجام را به‌صورت جهت‌گیری شخصی فرد به زندگی تعریف کرد. این پرسش‌نامه شامل 29 سؤال است که هر سؤال روی یک مقیاس لیکرت 7 درجه‌ای از 1 تا 7 درجه‌بندی شده است. سؤالات 1، 4، 5، 6، 7، 11، 13، 14، 16، 20، 23، 25، و 27 به‌صورت معکوس نمره‌گذاری می‌شوند. براین‌اساس نمره نهایی در بازه 29 تا 203 قرار می‌گیرد. کسب نمره بالاتر نشان‌دهنده حس انسجام قوی‌تر فرد است. این پرسش‌نامه شامل سه خرده‌مقیاس درک‌پذیری (سؤالات 1، 3، 5، 10، 12، 15، 17، 19، 21، 24 و 26)، قابل‌مدیریت بودن (سؤالات 2، 6، 9، 13، 18، 20، 23، 25، 27 و 29) و احساس معناداری (سؤالات 4، 7، 8، 11، 14، 16، 22 و 28) می‌باشد.
 در 26 مطالعه اندازه آلفای کرونباخ به‌دست‌آمده برای ثبات درونی، از 0/82 تا 0/95 متغیر بود. همبستگی به‌دست‌آمده از آزمون-بازآزمون، ثبات قابل‌توجه 0/54 در فاصله 2 سال را نشان می‌داد [30]. در ایران برای نشان دادن اعتبار سازه از تحلیل عوامل استفاده شد و نشان داد این مقیاس تنها یک عامل دارد که 76/5 درصد واریانس را تبیین می‌کند و همه گویه‌ها در این یک عامل بارگیری می‌شوند. همچنین همسانی درونی سؤال‌ها برابر با 0/969 به‌دست آمد که بیانگر پایایی مطلوب این مقیاس می‌باشد [31].

روش اجرا
برای انجام این پژوهش، پس از اخذ مجوزهای لازم از کمیته اخلاق دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، به‌منظور نمونه‌گیری از افراد مبتلا به اسکلروز چندگانه، با مدیر سازمان مردم نهاد «امروز چند قدم؟!» ارتباط برقرار و توضیحات لازم پیرامون اهداف و فرآیند پژوهش حاضر ارائه شد. این مجموعه با 861 عضو یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های مربوط به افراد مبتلا به این بیماری محسوب می‌شد؛ بنابراین انتظار می‌رفت جمعیت موردمطالعه، حداکثر واریانس موردنیاز را دارا باشد. پس از تأیید مدیر، فراخوانی برای اعضای این مجموعه جهت شرکت در پژوهش منتشر شد که در آن اهداف و فرآیند شرکت در پژوهش توضیح داده شده بود. سپس باتوجه‌به محدودیت حسی-حرکتی افراد مبتلا به اسکلروز چندگانه و دشواری تردد در برخی از آن‌ها، برای افراد متقاضی شرکت در پژوهش که معیارهای ورود ازجمله تکمیل فرم رضایت‎‌نامۀ آگاهانه را احراز می‌کردند پرسش‌نامه‌های پژوهش به‌صورت آنلاین ارسال شد. بعد از تکمیل پرسش‌نامه‌ها توسط بیماران مبتلا به اسکلروز چندگانه، پاسخ‌ها براساس ویژگی‌های سنی و جنسی پاسخ‌دهندگان تقسیم‌بندی شدند و تعداد موردنیاز گروه غیرمبتلایان طبق این تقسیم‌بندی مشخص گردید. پیامی در گروه‌های دانشجویی پیام‌رسان‌های «بله»، «ایتا»، و «تلگرام» قرار داده شد که ضمن توضیح اهداف و فرآیند شرکت در پژوهش، از افرادی که خود یا اطرافیانشان مشمول تقسیم‌بندی‌های سنی و جنسی می‌شدند دعوت به عمل آمد. برای داوطلبانی که معیارهای ورود به پژوهش ازجمله تکمیل فرم رضایت‎‌نامه آگاهانه را احراز می‌کردند پرسش‌نامه‌های پژوهش به‌صورت آنلاین ارسال شد. جمع‌آوری داده‌ها تا رسیدن به حد نصاب گروه‌های سنی و جنسی مورد نظر ادامه یافت.

تجزیه و تحلیل آماری
به‌منظور توصیف داده‌ها از جدول فراوانی و شاخص‌های توزیع مرکزی و پراکندگی استفاده شد. همچنین به‌منظور استنباط از داده‌ها نیز از آزمون تی گروه‌های مستقل، رگرسیون خطی و لجستیک و تحلیل میانجی استفاده شد. پردازش داده‌ها توسط نرم‌افزار SPSS با نسخه 26 و نرم‌افزار R انجام گرفت.

یافته‌ها
شرکت‌کنندگان این پژوهش را 224 نفر (پس از خروج مواردی که معیارهای خروج را احراز می‌کردند) تشکیل دادند که در دو گروه مبتلا و غیرمبتلا با جنسیت و طبقه سنی همگن به‌‌طور مساوی تقسیم شده بودند. همان‌طور که در جدول شماره 1 مشاهده می‌شود، اکثر شرکت‌کنندگان زن، در بازه سنی 40-44، دارای تحصیلات عالی (کاردانی و کارشناسی) و متأهل بودند.


اکثر مبتلایان، فاقد شغل، درحالی‌که اکثر غیرمبتلایان شاغل بودند. سن و مدت ابتلا به اسکلروز چندگانه نیز به‌ترتیب برابر با 7/36±29/51 و 8/24±12/92 بود.
در جدول شماره 2، میانگین انحراف استاندارد نمرات تجارب ناگوار کودکی و حس انسجام شرکت‌کنندگان به تفکیک گروه‌های مبتلا و غیرمبتلا و همچنین معناداری اختلاف بین آن‌ها (از طریق آزمون تی گروه‌های مستقل) ذکر شده است.


همان‌طور که مشاهده می‌شود، به‌جز خرده‌مقیاس‌های خشونت همسالان (0/074=P)، شاهد خشونت بودن (0/999 به‌منظور بررسی پیش‌فرض نرمال بودن توزیع داده‌ها، از شاخص‌های کشیدگی و چولگی استفاده شد که نتایج آن حاکی از تأیید این پیش‌فرض بود (برای هر دو متغیر تجارب ناگوار کودکی و حس انسجام در هر دو گروه در بازه 1±). همچنین بررسی نمرات استاندارد z نشان داد تمام نمرات در محدوده استاندارد 3± قرار داشتند. آماره دوربین-واتسون در محدوده بین 1/5 تا 2/5 به دست آمد (1/95) که حاکی از استقلال بین خطاها بود. همچنین عامل تورم واریانس و شاخص تحمل نیز برابر با 1 شدند که فرض عدم هم‌خطی را تأیید می‌کردند. تصویر شماره 1، نمودار پراکندگی مقادیر تجارب ناگوار کودکی و مقادیر پیش‌بینی‌شده حس انسجام را نشان می‌دهد.
 

همان‌طور که مشاهده می‌شود، مقادیر تجارب ناگوار کودکی و مقادیر پیش‌بینی‌شده حس انسجام یک رابطه نسبتاً خطی با یکدیگر دارند. همچنین پراکندگی نسبتاً یکسان داده‌ها در طول محور افقی حاکی از همسانی واریانس می‌باشد.
به‌منظور بررسی نرمال بودن توزیع باقی‌مانده‌ها از آزمون کالموگروف-اسمیرنوف استفاده شد که آماره آن 0/024 به‌دست آمد و در سطح 0/2 بی‌معنی بود و این حاکی از تأیید فرض نرمال بودن توزیع باقی‌مانده‌هاست. براین‌اساس، پیش‌فرض‌های رگرسیون خطی برآورده شد و امکان استفاده از این آزمون وجود دارد.
جهت بررسی پیش‌فرض‌های رگرسیون لجستیک، خطی بودن در مقیاس لاجیت مورد آزمون قرار گرفت که در هر دو متغیر تجارب ناگوار کودکی (0/956=P) و حس انسجام (0/704=P) معنادار نبود و این پیش‌فرض مورد تأیید قرار گرفت. همچنین برای بررسی پیش‌فرض عدم هم‌خطی، شاخص‌های تحمل و عامل تورم واریانس محاسبه شد که هر دو برابر با 1 شدند که پیش‌فرض عدم‌هم‌خطی را تأیید کردند.
به‌منظور بررسی پیش‌بینی‌پذیری حس انسجام توسط تجارب ناگوار کودکی از رگرسیون خطی ساده استفاده شد. با اجرای مدل، ضریب تعیین (R2) برابر با 0/172 به دست آمد. این بدان معناست که مدل ارائه‌شده توان پیش‌بینی 17/2 درصد از تغییرات متغیر ملاک را دارد. همچنین تحلیل واریانس، معناداری مدل رگرسیون را تأیید کرد (46/143=F و 0/001>P).
 همان‌طور که در جدول شماره 3 مشاهده می‌شود، مقدار ضرایب بتای غیراستاندارد و استاندارد تجارب ناگوار کودکی به‌‌ترتیب برابر 1/068- و 0/415- است که از نظر آماری معنی‌دار است (0/001>P)؛ این بدان معناست که با هر واحد تغییر در تجارب ناگوار کودکی، حس انسجام به میزان 1/068- واحد در جهت عکس تغییر می‌کند.


جهت بررسی پیش‌بینی‌پذیری ابتلا به اسکلروز چندگانه توسط تجارب ناگوار کودکی و حس انسجام از رگرسیون لجستیک چندگانه استفاده شد. آزمون آمنیباس (25/728=χ2df2)نشان داد مدل کلی از نظر آماری معنادار می‌باشد (0/001>P)؛ این بدان معناست که مدل رگرسیون می‌تواند ابتلای افراد به اسکلروز چندگانه را پیش‌بینی کند. همچنین آزمون هاسمر و لمشو(25/728=χ2df8) حاکی از برازش مطلوب مدل با داده‌ها بود (0/584=P). این مدل توانست بین 10/9 تا 14/5 درصد واریانس متغیر ملاک را پیش‌بینی کند.
دقت تشخیصی مدل رگرسیون در جدول شماره 4 نمایش داده شده است.


همان‌طور که مشاهده می‌شود، مدل رگرسیون توانست به‌طور کلی 67/4 درصد افراد را به درستی به‌عنوان مبتلا یا غیرمبتلا تشخیص دهد. ویژگی مدل، یعنی تشخیص صحیح افراد غیرمبتلا برابر با 67/9 درصد و حساسیت مدل، یعنی تشخیص صحیح افراد مبتلا برابر با 67/0 درصد بود.
جدول شماره 5 ضرایب مدل رگرسیون را نشان می‌دهد.


همان‌طور که مشاهده می‌شود، تجارب ناگوار کودکی یک پیش‌بین مثبت معنادار برای ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه می‌باشد (0/028=P) که باتوجه‌به بزرگ‌تر بودن نسبت شانس از عدد 1 (برابر با 1/370) نتیجه گرفته می‌شود با هر واحد افزایش در تجارب ناگوار کودکی، شانس ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه، 3/7 درصد افزایش می‌یابد، و بالعکس. ازطرف‌دیگر، حس انسجام یک پیش‌بین منفی معنادار برای ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه می‌باشد (0/002=P) که باتوجه‌به کوچک‌تر بودن نسبت شانس از عدد 1 (برابر با 0/98) نتیجه گرفته می‌شود که با هر واحد افزایش در حس انسجام، شانس ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه 1/2 درصد کاهش می‌یابد، و بالعکس.
به‌منظور بررسی نقش میانجی حس انسجام در ارتباط بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه، از تحلیل میانجی با روش بوت‌استرپینگ (با 10000 شبیه‌سازی) استفاده شد. همان‌طور که در جدول شماره 6 مشاهده می‌شود، تجارب ناگوار کودکی به‌طور کلی اثر معناداری بر ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه دارد (0/002=P)که این اثر هم به شکل مستقیم (0/04=P) و هم به شکل غیرمستقیم از طریق حس انسجام (0/001>P) معنادار می‌باشد.


درنهایت، 37/8 درصد از کل اثر تجارب ناگوار کودکی بر ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه توسط حس انسجام میانجی‌گری می‌شود (0/002=P) (جدول شماره 6).

بحث
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی حس انسجام در رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه انجام شد.
-اولین و اساسی‌ترین یافته این پژوهش، وجود ارتباط مثبت و معنادار بین نمره کل تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه بود. این نتیجه که به‌طور ویژه برای تجاربی که در بستر خانواده رخ می‌دهند قوی‌تر بود، هم در راستای بخش قابل‌توجهی از ادبیات پژوهشی قرار داشت و هم توسط برخی مطالعات به چالش کشیده شد، درحالی‌که برخی پژوهشگران [13، 15-19] به وجود ارتباط بین این تجارب و ابتلا یا تشدید بیماری اسکلروز چندگانه اذعان داشته‌اند، دیگران [20-23] نتوانستند ارتباط معنی‌داری بین این دو پیدا کنند. تعدد نتایج فرصتی برای درک عمیق‌تر این پدیده پیچیده فراهم می‌کند. تبیین این ارتباط نیازمند یک چارچوب زیستی-روانی-اجتماعی است و از طریق دو مسیر اصلی قابل‌توجیه است: مسیر بیولوژیکی مستقیم و مسیر رفتاری غیرمستقیم. در مسیر بیولوژیکی، استرس‌های مزمن و مکرر دوران کودکی به تغییرات پایدار در سیستم‌های پاسخ به استرس مانند محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال و ایجاد یک حالت التهاب مزمن و اختلال در عملکرد سیستم ایمنی منجر می‌شود. در مسیر رفتاری، رفتارهای پرخطری که افراد برای مقابله با درد و رنج روانی ناشی از چنین تجاربی اتخاذ می‌کنند، خطر بیماری را افزایش می‌دهند [32].
-دومین یافته پژوهش، وجود رابطه منفی و معنادار بین تجارب ناگوار کودکی و حس انسجام بود. این یافته با پژوهش‌های متعددی همخوانی دارد اما تمام شواهد در این زمینه یک دست نیستند؛ درحالی‌که برخی [33، 34] تأیید کردند تجارب دوران کودکی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری حس انسجام دارند، دیگران [35] نتوانستند چنین رابطه‌ای پیدا کنند. برای تبیین این ارتباط، باید به هسته اصلی نظریه‌ سلامت‌زایی بازگشت. آنتونوسکی معقد بود حس انسجام یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه حاصل فرآیندهای یادگیری است که از بدو تولد آغاز می‌شود و از مواجهه با تجارب سازنده نشأت می‌گیرد. تجارب ناگوار کودکی با ایجاد یک محیط غیرقابل‌پیش‌بینی (تخریب درک‌پذیری)، القای حس ناتوانی و درماندگی (تخریب مدیریت‌پذیری)، و انتقال پیام بی‌ارزشی و بی‌معنایی (تخریب معناداری)، به‌طور سیستماتیک پایه‌های شکل‌گیری یک حس انسجام قوی را ویران می‌کند. فردی که با چنین تجاربی بزرگ می‌شود، با یک جهان‌بینی شکننده و آسیب‌پذیر وارد بزرگسالی می‌شود که او را در برابر استرس‌های بعدی زندگی نیز مستعدتر می‌سازد [29، 36].
-سومین یافته پژوهش نشان داد حس انسجام و تمام خرده‌مقیاس‌های آن با ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه رابطه منفی و معناداری دارد. این یافته هم با بخش بزرگی از ادبیات پژوهشی همسو است و هم در تقابل با برخی یافته‌های دیگر قرار می‌گیرد؛ درحالی‌که برخی [37، 38] یافته ما را تأیید می‌کنند، مطالعات دیگر [39، 40] نتوانسته‌اند تفاوت معناداری در سطح حس انسجام بین بیماران و گروه‌های سالم پیدا کنند یا ارتباط آن را با سلامت جسمی زیر سؤال برده‌اند. ارتباط منفی بین حس انسجام و ابتلا به اسکلروز چندگانه را می‌توان از دو دیدگاه مکمل تبیین کرد. ازیک‌سو، حس انسجام پایین می‌تواند یک عامل آسیب‌پذیری پیش از بیماری باشد که فرد را در برابر اثرات فیزیولوژیک استرس آسیب‌پذیرتر می‌کند. فردی با حس انسجام پایین، جهان را مکانی غیرقابل‌کنترل و تهدیدآمیز می‌بیند که این نگرش به فعال‌سازی مزمن سیستم‌های پاسخ به استرس، اختلال در عملکرد سیستم ایمنی و در نتیجه، افزایش خطر بروز بیماری‌های خودایمنی در افراد مستعد منجر می‌شود [41]. ازسوی‌دیگر، حس انسجام پایین می‌تواند پیامد ابتلا به یک بیماری مزمن، غیرقابل‌پیش‌بینی، و ناتوان‌کننده مانند اسکلروز چندگانه باشد. ماهیت بیماری اسکلروز چندگانه با غیرقابل‌پیش‌بینی بودن (تضعیف درک‌پذیری)، ایجاد ناتوانی (تضعیف مدیریت‌پذیری)، و به چالش کشیدن معنای زندگی (تضعیف معناداری)، هر سه مؤلفۀ حس انسجام را تضعیف می‌کند [29].
-نهایی‌ترین و محوری‌ترین یافته این پژوهش نشان داد حس انسجام، نقش میانجی معناداری در ارتباط بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه ایفا می‌کند. این یافته بیانگر آن است که بخش قابل‌توجهی از تأثیر مخرب تجارب ناگوار کودکی، از طریق تضعیف این سپر روانی اعمال می‌شود. اگرچه در میان پژوهش‌های بررسی‌شده، هیچ مطالعه‌ای به‌طور مستقیم مدل میانجی‌گری حس انسجام در رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به اسکلروز چندگانه را نیازموده بود، اما یافته پژوهش حاضر براساس چارچوب نظری قابل‌تبیین می‌باشد. درواقع، نوآوری این پژوهش در اتصال سه حوزه مطالعاتی مجزا به یکدیگر است: 
1. ادبیات رو به رشد در مورد ارتباط تجارب ناگوار کودکی با بیماری‌های جسمی، 
2. نظریه سلامت‌زایی و نقش حس انسجام در سلامت،
3. پژوهش‌های مربوط به عوامل خطر اسکلروز چندگانه.
یافته میانجی‌گری یک روایت علّی منسجم را ارائه می‌دهد: تجارب ناگوار کودکی در خانواده، جهان‌بینی کودک را شکل داده و حس انسجام او را تضعیف می‌کند [42]. ضعف در حس انسجام، او را در بزرگسالی به فردی تبدیل می‌کند که در برابر استرس‌های زندگی، هم ازنظر روانی و هم ازنظر فیزیولوژیکی، بسیار آسیب‌پذیر است [30]. آسیب‌پذیری مزمن فرد، از طریق فعال‌سازی بیش از حد سیستم‌های پاسخ به استرس، سیستم ایمنی او را مختل کرده و درنهایت، در صورت وجود زمینه ژنتیکی، می‌تواند به شکل بیماری خودایمنی مانند اسکلروز چندگانه تظاهر یابد [43]. این مدل، اهمیت فوق‌العاده مداخلات روانی-اجتماعی را که بر تقویت حس انسجام در بازماندگان تروماهای کودکی تمرکز دارند، به‌عنوان یک راهبرد بالقوه برای پیشگیری از بیماری‌های مزمن در بزرگسالی، برجسته می‌سازد.

نتیجه‌گیری
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی حس انسجام در رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه انجام شد و یافته‌های آن، تصویری چندبعدی و معنادار از تعامل پیچیده بین تجارب اولیه زندگی، منابع روان‌شناختی، و سلامت جسمانی در بزرگسالی ارائه می‌دهد. نتیجه محوری این مطالعه نشان داد تجارب ناگوار کودکی، به‌ویژه آن‌هایی که در بستر خانواده و دررابطه‌با والدین رخ می‌دهند، یک عامل خطر معنادار برای ابتلا به بیماری اسکلروز چندگانه محسوب می‌شوند. بااین‌حال، مهم‌ترین استنباط این پژوهش، کشف سازوکار روان‌شناختی این ارتباط بود؛ بدین معنا که تأثیر مخرب این تجارب صرفاً یک مسیر مستقیم و بیولوژیک را طی نمی‌کند، بلکه بخش قابل‌توجهی از آن (حدود 38 درصد) از طریق تضعیف و فرسایش یک منبع مقابله‌ای بنیادین، یعنی حس انسجام اعمال می‌شود. این یافته دلالت بر آن دارد که استرس سمی دوران کودکی با در هم شکستن جهان‌بینی فرد و توانایی او برای درک زندگی به‌عنوان پدیده‌ای قابل‌فهم، قابل‌مدیریت و معنادار، او را در برابر فرآیندهای بیماری‌زای مزمن در آینده آسیب‌پذیرتر می‌سازد.
یکی از دلالت‌های کلیدی این پژوهش، ضرورت گسترش نگاه به عوامل خطر بیماری اسکلروز چندگانه فراتر از چارچوب‌های صرفاً ژنتیکی و حرکت به سمت یک مدل زیستی-روانی-اجتماعی یکپارچه است. نتایج تأیید می‌کنند بدن، تاریخچه روان‌شناختی فرد را «تجسم» می‌بخشد و تجارب رابطه‌ای در دوران کودکی، می‌توانند به تغییرات فیزیولوژیکی پایدار در سیستم‌های پاسخ به استرس و عملکرد ایمنی منجر شوند. این پژوهش نشان داد خانواده نه‌تنها یک بستر اجتماعی، بلکه یک محیط بیولوژیکی است که در آن، پایه‌های سلامت یا آسیب‌پذیری فرد در برابر بیماری‌های التهابی پی‌ریزی می‌شود. بنابراین، تروما در خانواده را می‌توان به‎عنوان یک عامل خطر محیطی جدی در کنار سایر عوامل شناخته شده در نظر گرفت. این یافته‌ها همچنین کانون توجه را از یک دیدگاه بیماری‌زا به یک دیدگاه سلامت‌زا تغییر می‌دهند و بر اهمیت حیاتی منابع محافظت‌ کننده (حس انسجام) تأکید می‌کنند.
در سطح کاربردی، نتایج این پژوهش پیامدهای روشنی برای حوزه‌های پیشگیری، مداخله و سیاست‌گذاری سلامت دارد. در سطح پیشگیری، این یافته‌ها اهمیت سرمایه‌گذاری بر سلامت خانواده و جلوگیری از کودک‌آزاری را به‌عنوان یک استراتژی بلندمدت برای کاهش بار بیماری‌های مزمن برجسته می‌سازد. در سطح بالینی، این پژوهش یک هدف درمانی مشخص را معرفی می‌کند: تقویت حس انسجام. برای افرادی که سابقه تجارب ناگوار کودکی دارند، مداخلات روان‌شناختی متمرکز بر بازسازی مؤلفه‌های حس انسجام می‌تواند به‌عنوان یک راهبرد مؤثر برای کاهش آسیب‌پذیری عمل کند. درنهایت، این پژوهش با پیوند دادن تجارب روان‌شناختی دوران کودکی به یک بیماری نورولوژیک پیچیده در بزرگسالی، بر این حقیقت تأکید می‌کند که سلامت روان و سلامت جسم به شکلی ناگسستنی در هم تنیده‌اند و حفاظت از دوران کودکی، سرمایه‌گذاری برای یک عمر سلامت است.
درنهایت، لازم به ذکر است که این پژوهش با محدودیت‌هایی نیز همراه بود. ماهیت مقطعی پژوهش، امکان استنتاج قطعی روابط علّی را محدود می‌کند. داده‌ها براساس خودگزارشی شرکت‌کنندگان جمع‌آوری شده‌اند که ممکن است تحت تأثیر سوگیری حافظه قرار گرفته باشد. همسان‌سازی صرفاً بر اساس سن و جنسیت؛ در نظر نگرفتن تفاوت در وضعیت اشتغال، وضعیت تأهل، جایگاه اجتماعی-اقتصادی، عدم کنترل سایر متغیرهای اثرگذار بر اسکلروز چندگانه، و عدم بررسی شدت و نوع بیماری در افراد مبتلا از دیگر محدودیت‌های این مطالعه می‌باشد. همچنین افرادی که امکان استفاده از لوازم الکترونیکی جهت پاسخگویی به سؤالات پرسش‌نامه‌ها و یا تمایلی به عضویت در پیام‌رسان‌ها را نداشتند از شرکت در پژوهش محروم شده‌اند. محدودیت‌های مطرح‌شده می‌تواند تعمیم‌پذیری یافته‌های این پژوهش را تحت تأثیر قرار دهد، بنابراین پیشنهاد می‌شود مطالعات آتی از طرح‌های طولی برای درک بهتر این روابط استفاده کرده و نقش سایر متغیرهای میانجی و تعدیل‌گر جمعیت‌شناختی، روان‌شناختی، و رفتاری را نیز مورد بررسی قرار دهند. استفاده از فرم مداد کاغذی پرسش‌نامه‌ها نیز می‌تواند مفید واقع شود.

ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش

برای انجام این پژوهش مجوز اخلاقی از کمیته اخلاق دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران (IR.USWR.REC.1403.182) دریافت شد. در روند مطالعه، اصول اخلاقی اختیار، استقلال، و محرمانگی در مورد شرکت‌کنندگان مدنظر قرار گرفت. جهت ورود به مطالعه از همه افراد رضایت‌نامه کتبی دریافت شد و شرکت آن‌ها در مطالعه اختیاری بود و هر زمان که از ادامه حضور در مطالعه منصرف می‌شدند، اجازه ترک مطالعه را داشتند. همچنین در زمینه محرمانه ماندن اطلاعات به آن‌ها اطمینان خاطر داده شد. قبل از ارائه پرسش‌نامه‌ها نیز آگاهی‌های لازم در زمینه هدف و روش مطالعه به آزمودنی‌ها داده شد.

حامی مالی
این مقاله برگرفته از پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته مشاوره خانواده فاطمه محمدی اطاقسرا در گروه آموزشی مشاوره، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، تهران می‌باشد و هیچ‌گونه کمک مالی از سازمان‌های تأمین مالی در بخش‌های عمومی، تجاری یا غیرانتفاعی دریافت نکرد.

مشارکت نویسندگان
مفهوم‌سازی: بهمن بهمنی و فاطمه محمدی اطاقسرا؛ تحقیق: فاطمه محمدی اطاقسرا؛ تجزیه‌وتحلیل آماری: راضیه بیدهندی و سید محسن خیرخواه علوی؛ روش‌شناسی، نگارش، بازبینی و ویراستاری: تمام نویسندگان.

تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.

تشکر و قدردانی
پژوهشگران از تمام افرادی که در انجام این پژوهش نقش داشتند، بالاخص افرادی که به‌عنوان مشارکت‌کننده در این پژوهش همکاری داشتند، نهایت تشکر و قدردانی را به عمل می‌آورند.
 

References
  1. Compston A, Coles A. Multiple sclerosis. Lancet. 2008; 372(9648):1502-17. [DOI:10.1016/S0140-6736(08)61620-7] [PMID]
  2. Pakenham KI, Samios C. Couples coping with multiple sclerosis: A dyadic perspective on the roles of mindfulness and acceptance. Journal of Behavioral Medicine. 2013; 36(4):389-400. [DOI:10.1007/s10865-012-9434-0] [PMID]
  3. Walton C, King R, Rechtman L, Kaye W, Leray E, Marrie RA, et al. Rising prevalence of multiple sclerosis worldwide: Insights from the Atlas of MS. Multiple Sclerosis. 2020; 26(14):1816-21. [DOI:10.1177/1352458520970841] [PMID]
  4. Azami M, YektaKooshali MH, Shohani M, Khorshidi A, Mahmudi L. Epidemiology of multiple sclerosis in Iran: A systematic review and meta-analysis. PloS one. 2019; 14(4):e0214738. [DOI:10.1371/journal.pone.0214738] [PMID]
  5. Mirmosayyeb O, Shaygannejad V, Bagherieh S, Hosseinabadi AM, Ghajarzadeh M. Prevalence of multiple sclerosis (MS) in Iran: a systematic review and meta-analysis. Neurological Sciences. 2022; 43(1):233-41. [DOI:10.1007/s10072-021-05750-w] [PMID]
  6. Morris G, Reiche EMV, Murru A, Carvalho AF, Maes M, Berk M, et al. Multiple immune-inflammatory and oxidative and nitrosative stress pathways explain the frequent presence of depression in multiple sclerosis. Molecular Neurobiology. 2018; 55(8):6282-306. [DOI:10.1007/s12035-017-0843-5] [PMID]
  7. Parsaeian M, Najl-Rahim A, Karimlou M, Mozaffari M. [Comparing normal and multiple sclerotic patients short term memory (Persian)]. Archives of Rehabilitation. 2006; 7(2):56-60. [Link]
  8. Abdekhodaie Z, Shahidi S, Mazaheri MA, Panaghi L, Nejati V. [The family relationship in patients with multiple sclerosis: A phenomenological study (Persian)]. Journal of Family Research. 2016; 12(47):437-59. [Link]
  9. Noori M, Hosseini SA, Shiri V, Akbarfahimi N. [The relationship between balance and activities of daily living with the quality of life of patients with relapsing-remitting multiple sclerosis (Persian)]. Archives of Rehabilitation. 2019; 19(4):292-301. [DOI:10.32598/rj.19.4.292]
  10. Amato MP, Derfuss T, Hemmer B, Liblau R, Montalban X, Soelberg Sørensen P, et al. Environmental modifiable risk factors for multiple sclerosis: Report from the 2016 ECTRIMS focused workshop. Multiple Sclerosis Journal. 2018; 24(5):590-603. [DOI:10.1177/1352458516686847] [PMID]
  11. Goodin DS, Khankhanian P, Gourraud PA, Vince N. The nature of genetic and environmental susceptibility to multiple sclerosis. PLoS One. 2021; 16(3):e0246157. [DOI:10.1371/journal.pone.0246157] [PMID]
  12. Pouramiri M, Azimian M, Akbarfahimi N, Pishyareh E, Hossienzadeh S. Investigating the relationship between individual and clinical characteristics and executive dysfunction of multiple sclerosis individuals. Archives of Rehabilitation. 2019; 20(2):114-23. [DOI:10.32598/rj.20.2.114]
  13. Wan A, Bernstein CN, Graff LA, Patten SB, Sareen J, Fisk JD, et al. Childhood maltreatment and psychiatric comorbidity in immune-mediated inflammatory disorders. Psychosomatic medicine. 2022; 84(1):10-9. [DOI:10.1097/PSY.0000000000001025] [PMID]
  14. WHO. Adverse Childhood Experiences International Questionnaire (ACE-IQ). Geneva: World Health Organization; 2020 [Link]
  15. Eid K, Bjørk MH, Gilhus NE, Torkildsen Ø. Adverse childhood experiences and the risk of multiple sclerosis development: A review of potential mechanisms. International Journal of Molecular Sciences. 2024; 25(3):1520. [DOI:10.3390/ijms25031520] [PMID]
  16. O’Mahony J, Bernstein CN, Marrie RA. A nested case-control study evaluating the relationship between adverse childhood experiences and immune-mediated inflammatory disease in the Canadian Longitudinal Study on Aging. BMJ Open. 2025; 15(1):e087133. [DOI:10.1136/bmjopen-2024-087133] [PMID]
  17. Polick CS, Ploutz-Snyder R, Braley TJ, Connell CM, Stoddard SA. Associations among stressors across the lifespan, disability, and relapses in adults with multiple sclerosis. Brain and Behavior. 2023; 13(7):e3073. [DOI:10.1002/brb3.3073] [PMID]
  18. Rehan ST, Khan Z, Shuja SH, Salman A, Hussain Hu, Abbasi MS, et al. Association of adverse childhood experiences with adulthood multiple sclerosis: A systematic review of observational studies. Brain and Behavior. 2023; 13(6):e3024. [DOI:10.1002/brb3.3024] [PMID]
  19. Shaw MT, Pawlak NO, Frontario A, Sherman K, Krupp LB, Charvet LE. Adverse childhood experiences are linked to age of onset and reading recognition in multiple sclerosis. Frontiers in Neurology. 2017; 8:242. [DOI:10.3389/fneur.2017.00242] [PMID]
  20. Briones-Buixassa L, Milà R, Arrufat FX, Aragonès JM, Bufill E, Luminet O, et al. A case-control study of psychosocial factors and their relationship to impairment and functionality in multiple sclerosis. Journal of Health Psychology. 2019; 24(8):1023-32. [DOI:10.1177/1359105317692142] [PMID]
  21. Gatto NM, Thordardottir EB, Tomasson G, Rúnarsdóttir H, Song H, Jakobsdóttir J, et al. Association between adverse childhood experiences and multiple sclerosis in Icelandic women-a population-based cohort study. Brain Sciences. 2022; 12(11):1559. [DOI:10.3390/brainsci12111559] [PMID]
  22. Horton MK, McCurdy S, Shao X, Bellesis K, Chinn T, Schaefer C, et al. Case-control study of adverse childhood experiences and multiple sclerosis risk and clinical outcomes. PLoS One. 2022; 17(1):e0262093. [DOI:10.1371/journal.pone.0262093] [PMID]
  23. Riise T, Mohr DC, Munger KL, Rich-Edwards JW, Kawachi I, Ascherio A. Stress and the risk of multiple sclerosis. Neurology. 2011; 76(22):1866-71. [DOI:10.1212/WNL.0b013e31821d74c5] [PMID]
  24. Imani Z, Zanganeh Motlagh F, Abbasi M. [The mediating role of psychological cohesion in the relationship between psychological suffering and spiritual adjustment to marital turmoil in mothers of children with Autism (Persian)]. Islamic Lifestyle Centered on Health. 2022; 6(1):163-72. [Link]
  25. Norouzi S, Bashardoust S, Mojtabaie M. Presenting a structural model for predicting mental disturbance based on time perspective with the mediation of psychological coherence and cognitive flexibility in male and female students. Journal of Adolescent and Youth Psychological Studies. 2023; 4(1):90-102. [DOI:10.61838/kman.jayps.4.1.10]
  1. Calandri E, Graziano F, Borghi M, Bonino S. Coping strategies and adjustment to multiple sclerosis among recently diagnosed patients: the mediating role of sense of coherence. Clinical Rehabilitation. 2017; 31(10):1386-95. [DOI:10.1177/0269215517695374] [PMID]
  2. Kazeem OT. A validation of the adverse childhood experiences scale in Nigeria. Research on Humanities and Social Sciences. 2015; 5(11):18-23. [Link]
  3. Lotfi M, Pourshahriari M, Rezaeian H. [Psychometric properties of the international adverse childhood experience questionnaire in Mashhad (Persian)]. Journal of Psychological Science. 2023; 22(125):865-80. [Link]
  4. Antonovsky A. Unraveling the mystery of health: How people manage stress and stay well. San Francisco: Jossey-Bass; 1987. [Link]
  5. Antonovsky A. The structure and properties of the sense of coherence scale. Social Science & Medicine. 1993; 36(6):725-33. [DOI:10.1016/0277-9536(93)90033-Z] [PMID]
  6. Alipour A, Sharif N. [Validity and reliability of the Sense of Coherence (SOC) questionnaire in university students (Persian)]. Researcher Bulletin of Medical Sciences. 2012; 17(1):50-6. [Link]
  7. Monnat SM, Chandler RF. Long-term physical health consequences of adverse childhood experiences. The Sociological Quarterly. 2015; 56(4):723-52. [DOI:10.1111/tsq.12107] [PMID]
  8. Karakaş M, Çingöl N. The relationship of childhood trauma experiences with cognitive distortions and sense of coherence in nursing students. Perspectives in Psychiatric Care. 2022; 58(4):1546-53. [DOI:10.1111/ppc.12962]
  9. Volanen SM, Lahelma E, Silventoinen K, Suominen S. Factors contributing to sense of coherence among men and women. The European Journal of Public Health. 2004; 14(3):322-30. [DOI:10.1093/eurpub/14.3.322] [PMID]
  10. Krantz G, Östergren PO. Does it make sense in a coherent way? Determinants of sense of coherence in Swedish women 40 to 50 years of age. International Journal of Behavioral Medicine. 2004; 11(1):18-26. [DOI:10.1207/s15327558ijbm1101_3] [PMID]
  11. Glaser D. Emotional abuse and neglect (psychological maltreatment): A conceptual framework. Child Abuse & Neglect. 2002; 26(6-7):697-714. [DOI:10.1016/S0145-2134(02)00342-3] [PMID]
  12. Eriksson M, Lindström B. Antonovsky’s sense of coherence scale and the relation with health: A systematic review. Journal of Epidemiology & Community Health. 2006; 60(5):376-81. [DOI:10.1136/jech.2005.041616] [PMID]
  13. Hejazi Zadeh N, Pirzadeh F, Monjazebi F. Sense of coherence among patients with multiple sclerosis and its relevant factors. British Journal of Neuroscience Nursing. 2022; 18(S 1):S26-30. [DOI:10.12968/bjnn.2022.18.Sup1.S26]
  14. Flensborg-Madsen T, Ventegodt S, Merrick J. Sense of coherence and physical health. Testing Antonovsky’s theory. The Scientific World Journal. 2006; 6:2212-9. [DOI:10.1100/tsw.2006.351] [PMID]
  15. Gawrział O, Prentka M. Sense of coherence in patients with multiple sclerosis. The Annals of Kujawy and Pomorze University. 2018; 13:289-300. [Link]
  16. Dube SR, Fairweather D, Pearson WS, Felitti VJ, Anda RF, Croft JB. Cumulative childhood stress and autoimmune diseases in adults. Psychosomatic Medicine. 2009; 71(2):243-50. [DOI:10.1097/PSY.0b013e3181907888] [PMID]
  17. Renck B, Rahm G. Sense of coherence in women with a history of childhood sexual abuse. International Journal of Social Welfare. 2005; 14(2):127-33. [DOI:10.1111/j.1369-6866.2005.00349.x]
  18. Danese A, Moffitt TE, Harrington H, Milne BJ, Polanczyk G, Pariante CM, et al. Adverse childhood experiences and adult risk factors for age-related disease: Depression, inflammation, and clustering of metabolic risk markers. Archives of Pediatrics & Adolescent Medicine. 2009; 163(12):1135-43. [DOI:10.1001/archpediatrics.2009.214] [PMID]
نوع مطالعه: پژوهشی | موضوع مقاله: مشاوره توانبخشی

ارسال نظر درباره این مقاله : نام کاربری یا پست الکترونیک شما:
CAPTCHA

ارسال پیام به نویسنده مسئول


بازنشر اطلاعات
Creative Commons License این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه آرشیو توانبخشی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Archives of Rehabilitation

Designed & Developed by : Yektaweb