جستجو در مقالات منتشر شده


۲۳ نتیجه برای افسردگی

مهشید فروغان، حبیب امامی، بهرام عبدی‌فرکوش، بابک پرتوآذر،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۷۹ )
چکیده

هدف: هدف از انجام این پژوهش یافتن درصد فراوانی افسردگی، شدت آن و نیز ارتباط آن با استرس‌های حاد ومزمن، سابقه بیماری‌های عصبی-روانی و برخی از شاخص‌های جمعیت شناختی در میان دانشجویان پزشکی دانشگاه بندرعباس در سال ۷۴-۱۳۷۳ بود.

روش: تعداد ۳۰۰ پرسشنامه بر اساس نمونه‌گیری طبقه‌ای-تصادفی و با رعایت تناسب بین دوجنس در جمعیت دانشجویان در میان آنان توزیع شد و تحت بررسی قرار گرفت.

یافته‌ها: در این تحقیق درصد فراوانی افسردگی و شدت آن در ۲۷۱ نفر از دانشجویان دانشکده پزشکی بندرعباس با استفاده از آزمون یک مورد بررسی قرار گرفت. %۱/۴۴ از دانشجویان، افسردگی نشان دادند. شدت افسردگی در %۳/۲۶ خفیف، در %۴/۱۰ متوسط و در %۴/۷ شدید ارزیابی شد. فراوانی افسردگی در دانشجویان سال سوم و پنجم بیشتر بود. میزان افسردگی با متأهل بودن، تجربه استرسهای حاد، ابتلا به بیماریهای مزمن و ابتلای قبلی به افسردگی و سایر اختلالات روانی، همبستگی آماری معنی‌دار مثبتی داشت عدم علاقه به رشته پزشکی و نارضایتی از شرایط فعلی نیز همبستگی مشخصی با افسردگی نشان دادند اما سن، جنس، بومی بودن، استرسهای مزمن و سابقه خانوادگی مثبت افسردگی، رابطه معنی داری با افسردگی نداشت.

نتیجه‌گیری: با توجه به درصد بالای افسردگی در دانشجوین پزشکی، ضرورت توجه خاص به این گروه از لحاظ پیشگیری، شناسایی به موقع، و درمان مشخص می‌شود. کاهش استرس‌های تحصیلی از طریق زمان‌بندی مناسب دروس و امتحانات، بازنگری به روش تدریس و مطالب آموزشی و ایجاد مراکز فعال مشاوره دانشجویی می‌تواند در این راستا مثمر ثمر واقع شود. تغییر درسیستم پذیرش دانشجو، ایجاد تسهیلات رفاهی بیشتر برای دانشجویانی که ازبیماری‌های مزمن رنج می برند و نیز بالابردن سطح آگاهی علاقه‌مندان به تحصیل در رشته پزشکی در مورد آینده شغلی خود از دیگر مواردی است که می تواند تاثیر به سزایی در این زمینه داشته باشد.


داوود شجاعی‌زاده، حمیدرضا رصافیانی ،
دوره ۲، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۸۰ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر، یک مطالعه توصیفی، تحلیلی و مقطعی است که در بهمن ماه ۱۳۷۹ انجام گرفته است. هدف از این پژوهش، تعیین میزان شیوع افسردگی و عوامل موثر بر آن در دانش آموزان پسر مقطع پیش دانشگاهی شهرستان کازرون است.

روش بررسی: به منظور دستیابی به هدف فوق ۲۴۰ دانش آموز پسر مقطع پیش دانشگاهی از طریق نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب و توسط پرسشنامه دموگرافیک و مقیاس افسردگی زونگ مورد مطالعه قرار گرفتند.

یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که ۴۲/۹ درصد دانش آموزان جامعه مورد مطالعه داری افسردگی هستند و فاصله اطمینان ۹۵% (۴۹/۱۵%-۳۶/۶%) است. شدت افسردگی در جامعه مورد مطالعه به این ترتیب است که %۲۸/۸ دارای افسردگی عمیق بوده اند، استفاده از آزمون ۲x نشان داد که افسردگی در دانش آموزان مورد مطالعه با وضعیت مالی خانواده، چگونگی رابطه پدر و مادر، مطرح کردن مشکلات با دیگران، میزان نگرانی در مورد رفتن به خدمت سربازی، میزان نگرانی در مورد موفقیت در کنکور، نحوه برخورد دبیران و مسئولان مدرسه، و میزان تحصیلات مادر ارتباط معنی داری دارد.

نتیجه‌گیری: سپس با ورود این متغیرها در یک مدل رگرسیون لجستیک این نتیجه به دست آمد که چهار متغیر وضعیت مالی خانواده، چگونگی رابطه پدر و مادر، مطرح کردن مشکلات با دیگران و میزان نگرانی در مورد رفتن به خدمت سربازی دارای اثر فرآینده، روی ابتلا به افسردگی هستند. ظرفیت مدل فوق این است که نه تنها متغیرهای تاثیر گذار بر ایجاد افسردگی مورد شناسایی قرار گرفته اند، بلکه با داشتن اطلاع از وضعیت دانش آموز می توان احتمال ابتلا به افسردگی را با استفاده از این الگو، تخمین زد.


سیدهادی معتمدی ، یدالله نیکیان ، سعدالله رضازاده ،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۲ )
چکیده

هدف:‌ نیاز به مهاجرت معمولا تابع روابط پیچیده عوامل اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و سیاسی است. از مهم ترین عوامل موثر در مهاجرت را می توان عدم دستیابی به تحصیلات، کار، خدمات و احترام به حقوق اولیه ی انسانی نام برد. این تحقیق با توجه به تعدد بالای مهاجران افغانی در ایران و با هدف بررسی میزان شیوع افسردگی در پناهندگان افغانی مقیم اردوگاه بردسیر کرمان صورت گرفته است.

روش بررسی:‌ در این بررسی ۳۰۰ نفر (۱۶۲زن و ۱۳۸مرد) از افغانیان ساکن در این اردوگاه انتخاب و پرسش نامه ی استاندارد شده ی افسردگی بک و پرسش نامه دموگرافیک در مورد آن ها پرشد. نحوه نمونه گیری به صورت (خوشه ای – خوشه ای ) و مطالعه به صورت مقطعی انجام گرفت.

یافته‌ها: در نتایج به دست آمده شیوع کلی افسردگی در این مهاجرت ۵۳ که بیشترین شدت افسردگی در گروه سنی ۲۰-۲۹ سال بود(البته رابطه بین سن و افسردگی معنی دار نبود) در این مطالعه بین شیوع افسردگی و جنس رابطه معنی دار وجود داشت P<۰/۰۴ یعنی شیوع افسردگی در زن ها ۵۷/۴، در مردان ۴۷/۸ بود.هرچند میزان افسردگی در افراد مجرد بیش تراز افراد متاهل بود اما این رابطه معنی دار نبود و بیش ترین شدت افسردگی در افرادی با طول پناهندگی (۱۴۱-۱۵۰) ماه دیده شد.

نتیجه‌گیری: به طور کلی شیوع افسردگی در پناهندگان به جز جنس ،ارتباط چندانی با عوامل دموگرافیک نداشت و به طور عمده عواملی پس از مهاجرت بر شیوع افسردگی تاثیر گذار بودند.


حسن شمس‌اسفندآبادی ، سوزان امامی‌پور، سید‌جلال صدرالسادات،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۲ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی میزان شیوع اختلال رفتاری در دانش آموزان دختر و پسر مقطع ابتدایی مدارس دولتی شهر ابهر در سال تحصیلی ۱۳۸۰-۱۳۸۱ انجام گرفته است در این پژوهش هم چنین رابطه ای بین میزان اختلال رفتاری با عامل های جنسیت، پیشرفت تحصیل، میزان تحصیل و وضعیت شغلی والدین مورد بررسی قرار گرفت.

روش بررسی: پرسش نامه ی اختلال رفتاری راتر ویژه ی معلمان که رفتارهای کودکان را در کلاس درس مورد بررسی قرار می دهد بر روی ۶۰۰دانش آموز (۳۰۰دختر و ۳۰۰پسر) که با استفاده از روش نمونه برداری چند مرحله ای انتخاب شدند ، اجرا شد.

یافته‌ها: یافته های پژوهش نشان داد که، میزان شیوع اختلال رفتاری بر اساس نقطه برش پیشنهادی ۹، در دانش آموزان %۴۳/۳ است، میزان شیوع اختلال رفتاری در دختران %۴۲ و در پسران ۴۴/۷ است. نتایج نشان  دادند که اختلالات رفتاری در %۶/۳ کل آزمودنی ها شدید است. این میزان در دختران برابر %۵/۶ و در پسران برابر با است.

نتیجه‌گیری:‌ بین میزان اختلال رفتاری دختران و پسران تفاوت معنی دار وجود نداشت اما بین اختلال رفتاری و پیشرفت تحصیلی هم بستگی منف معنی داری وجود داشت، هم چنین بین میزان تحصیل مادر در اختلال رفتاری دانش آموزان رابطه معنی دار وجود داشت اما میزان تحصیل پدر تاثیر معنی داری نداشت. بین میزان اختلالات رفتاری دانش آموزان و وضعیت شغلی پدر رابطه معنی دار وجود داشت که نتایج به دست آمده مورد بحث و تفسیر قرار گرفته است.


فربد فدایی، مریم پوررضا، کیانوش هاشمیان،
دوره ۵، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۸۳ )
چکیده

مقدمه: این بررسی به‌منظور تأثیر فیلم‌های کمدی در درازمدت، در کاهش افسردگی بیماران اسکیزوفرنیک بستری در بخش‌های توان‌بخشی انجام گرفته است.

روش بررسی: ۵۰ نفر از بیماران اسکیزوفرنیک بلوک‌های ۵ و ۶ بیمارستان روان‌پزشکی رازی به روش نمونه‌گیری آسان انتخاب و به دو گروه ۲۵ نفری مرکب از گروه تجربی و گروه گواه تقسیم شدند. در ابتدا میزان افسردگی انها از طریق آزمون افسردگی بک اندازه‌گیری شد. سپس یک روز در میان، روزی ۳۰ دقیقه به‌مدت دو هفته برای گروه تجربی بخش‌هایی از فیلم‌های کمدی صامت چارلی چاپلین و روآن اتکینسون (مستر بین) به‌نمایش گذاشته شد. برای گروه گواه نیز به‌همان نسبت بخش‌هایی از یک فیلم مستند در مورد پیدایش کره زمین پخش شد. در پایان هفته دوم، میزان افسردگی هر دو گروه به‌وسیله بازآزمون مجدداً اندازه‌گیری شد.

یافته‌ها: به‌منظور بررسی معنی‌داری تفاوت میان افسردگی گروه تجربی پیش از مداخله و پس از آن و نیز بررسی گروه گواه، برای نمونه‌های زوجی از آزمون رتبه علامت‌دار ویل کاکسون استفاده شد. برای توصیف داده‌ها، جدول فراوانی و ترسیم نمودارها نیز نرم‌افزار SPSS و Excel مورد استفاده قرار گرفت. طبق این بررسی میان نمره‌های افسردگی گروه تجربی پیش از مداخله و پس از آن تا میزان %۹۵ اطمینان، تفاوت معنی‌دار وجود دارد، ولی میان نمره‌های افسردگی گروه گواه تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد.

نتیجه‌گیری: فیلم‌های کمدی از نظر آماری سبب کاهش معنی‌دار در افسردگی بیماران اسکیزوفرنیک با اقامت طولانی در بیمارستان روانی می‌شوند.


نسرین امیری، جواد علاقبند‌راد،
دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۳ )
چکیده

هدف: اختلال تورت عبارت است از اختلالی که در آن سابقه تیک‌های حرکتی متعدد در بیمار وجود دارد و حداقل یک تیک صوتی در مقطعی از اختلال در بیمار ایجاد می‌شود. گزارشات فراوانی در مورد همراهی افسردگی اساسی به‌طور هم‌زمان با این اختلال منتشر شده و مطالعات بیانگر این است که تشخیص و درمان به‌موقع این اختلال از اهمیت بسیار زیادی در سیر درمان بیماران مبتلا به اختلال تورت برخوردار است. بنابراین، بررسی افسردگی اساسی هم‌زمان با اختلال تورت در جامعه اهمیت فراوانی دارد.

روش بررسی: در طی یک دوره زمانی یکساله، ۳۰ مورد بیمار مبتلا به اختلال تورت مراجعه‌کننده به یک مرکز روان‌پزشکی اطفال مورد بررسی قرار گرفتند. این مطالعه به‌صورت توصیفی و Cross Sectional طراحی شد. همچنین ۳۰ نفر از افراد گروه کنترل مطابق با گروه بیماران از لحاظ سن و جنس از مدارس شهر تهران انتخاب شدند. ۲۵ پسر و ۵ دختر حدود سنی ۱۸-۸ سال در هر گروه وجود داشتند. پرسشنامه K-SADS جهت یافتن افسردگی اساسی در این بیماران و همچنین در گروه کنترل تکمیل گردید. نتایج به‌دست‌آمده در این تحقیق بر اساس آزمون‌های آماری از جمله MC-Nemar Exact Test مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: %۳/۲۳ از بیماران مبتلا به اختلال تورت و %۳/۳ از افراد گروه کنترل به اختلال افسردگی اساسی مبتلا بودند.

نتیجه‌گیری: همراهی قابل ملاحظه بین اختلال تورت و اختلال افسردگی اساسی در این تحقیق ایجاب می‌نماید که هر بیمار مبتلا به اختلال تورت به‌طور جدی از نظر افسردگی اساسی بررسی شود؛ زیرا می‌تواند روی برنامه درمان و اداره بیماری تأثیرگذار باشد.


فاضل بهرامی، عباس رمضانی‌فرانی،
دوره ۶، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۴ )
چکیده

هدف : هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش جهت گیری مذهبی( درونی و بیرونی) در سلامت روان و میزان افسردگی سالمندان مقیم مراکز بهزیستی و مقیم جامعه بود.

روش بررسی: روش مطالعه از نوع مطالعات پس رویدادی و همبستگی است که با روش نمونه گیری تصادفی و خوشه ای تعداد ۲۳۰ آزمودنی از افراد سالمند در مراکز سالمندی تحت پوشش سازمان بهزیستی و مکانهای عمومی (مسجد و  پارک) که محل تجمع سالمندان مقیم جامعه است از دو جنس زن و مرد انتخاب و آزمودنیها ابتدا از نظر اختلالات شناختی سرند گردیدند.سپس آزمونهای ۲۸ سوالی سلامت عمومی، افسردگی بک و آزمون نگرش مذهبی آلپورت تکمیل و با استفاده از آزمونهای آماری همبستگی پیرسون و من ویتنی نتایج مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: نتایج نشان داد بین جهت گیری مذهبی با سلامت روان و افسردگی سالمندان رابطه همبستگی معنادار وجود دارد، بدین معنا که هر چه نمرات جهت گیری مذهبی به جهت بیرونی افزایش می‌یابد، نمرات اختلال در سلامت روان و افسردگی بالا می‌رود و هر چه نمرات به سمت جهت گیری مذهب درونی تمایل می‌یابد، نمرات اختلال در سلامت روان و افسردگی کاهش می‌یابد. همچنین بین سلامت روان، افسردگی و جهت گیری مذهبی سالمندان مقیم و غیر مقیم جامعه تفاوت معنادار وجود دارد. بدین معنا که افراد سالمند مقیم مراکز از جهت گیری مذهبی بیرونی تربرخوردار و اختلال در سلامت روانی و میزان افسردگی بالاتری را نسبت به گروه سالمندان مقیم جامعه دارند.

نتیجه‌گیری: باور مذهب بیرونی با اختلال در سلامت روان و افسردگی و باور مذهب درونی با سلامت روان رابطه دارند. همچنین اختلال روانی و افسردگی در بین سالمندان مقیم بیشتر از غیر مقیم جامعه است ضمن آنکه سالمندان مقیم دارای نگرش مذهب بیرونی تر هستند.


بهمن شاه‌ویسی، سعید شجاع‌شفتی، فربد فدایی، بهروز دولتشاهی،
دوره ۸، شماره ۰ - ( ۳-۱۳۸۶ )
چکیده

هدف: این مطالعه، با هدف مقایسه انگ بیماری روانی و عوامل مرتبط با آن، در خانواده‌های بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا و اختلال افسردگی عمده بدون خصایص روانپریشی، مطابق معیارهای DSM – IV – TR انجام شد.

روش بررسی: مطالعه مقطعی- مقایسه‌ای حاضر با استفاده از روش نمونه گیری موارد در دسترس درمانگاه و بیمارستان روانپزشکی رازی و با انتخاب ۴۰ نمونه از هر گروه اجرا گردید. ابزار اصلی جمع آوری داده‌ها، پرسشنامه ۳۴ سئوالی خوداجرا بود، که در مطالعات پیشین دارای اعتبار شناخته شده و جهت بررسی انگ زدن طراحی شده است.

یافته‌ها: نتایج مطالعه نشان داد که ۴۵ درصد از افراد گروه اسکیزوفرنیا و ۳۲/۵ درصد از افراد گروه افسردگی عمده بدون خصایص روانپریشی، مورد تبعیض و تمسخر قرار گرفته‌اند. در گروه اسکیزوفرنیا بین مدت بیماری فرد، دفعات بستری شدن او و مورد تبعیض و تمسخر قرار گرفتن، رابطه آماری معنادار وجود داشت (P<۰/۰۵). همچنین در گروه اسکیزوفرنیا بین تشخیص بیماری و مخفی نگه داشتن بیماری فرد توسط خانواده ارتباط آماری معنادار بود (P<۰/۰۵).

نتیجه‌گیری: نیمی از خانواده‌های بیماران روانی مورد تمسخر قرار می‌گیرند، و به علت انگ بیماری روانی احساس ناراحتی و شرم می‌کنند. میزان انگ با نوع بیماری ارتباط دارد. استفاده از آموزش روانی خانواده‌ها و نیز آموزش در سطح جامعه در بالا بردن سطح آگاهی و کاهش انگ بیماری روانی می‌توانند مؤثر باشد.


کارینه طهماسیان، علی‌رضا جزایری، پروانه محمدخانی، محمود قاضی‌طباطبایی،
دوره ۸، شماره ۰ - ( ۳-۱۳۸۶ )
چکیده

هدف: این پژوهش با هدف بررسی و مدلیابی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خوداثرمندی جسمانی بر افسردگی نوجوانان انجام شده است.

روش بررسی: آزمودنیهای این پژوهش توصیفی – مقطعی، ۹۴۶ نفر از دانش‌آموزان مقطع دبیرستان و پیش دانشگاهی شهر تهران می‌باشند که به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای- تصادفی انتخاب شده اند. ابزار گردآوری اطلاعات عبارتند از: سیاهه افسردگی کودک (CDI)، پرسشنامه خوداثرمندی جسمانی، پرسشنامه اجتناب اجتماعی و پرسشنامه طرد همسالان. پس از تکمیل پرسشنامه‌ها توسط نمونه‌های پژوهش، بــرای تجزیه تحلیل داده‌ها از نرم افزار کامپیوتری لیزرل و روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. روش مدلیابی ساختاری اساساً برای مشخص کردن پدیده مورد مطالعه در قالب متغیرهای علت و معلولی استفاده می‌گردد.

یافته‌ها: از طریق روش تحلیل عاملی، دو عامل خود اثرمندی مهارت و تسلط جسمانی و خوداثرمندی ارائه مهارتهای جسمانی مشخص شده و مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج (RMR=۰/۰۷۹, RMSEA=۰/۰۴۷, NFI=۰/۹۵, CFI=۰/۹۷, GFI=۰/۹۶) نشان داد که تأثیر مستقیم خوداثرمندی مهارت و تسلط جسمانی بر افسردگی معنی‌دار نمی‌باشد (P>۰/۰۵). اما تأثیر غیرمستقیم آن معنی‌دار است (P<۰/۰۵). همچنین تأثیر مستقیم خوداثرمندی در ارائه مهارتهای جسمانی بر افسردگی و نیز تأثیر غیرمستقیم آن معنی‌دار می‌باشد (P<۰/۰۵).

نتیجه‌گیری: خوداثرمندی ارائه مهارتهای جسمانی و کسب ارزیابی مثبت اجتماعی به طور مستقیم و همچنین به طور غیرمستقیم از طریق اجتناب اجتماعی و طرد همسالان بر افسردگی نوجوانان مؤثر است. خوداثرمندی مهارت و تسلط جسمانی بر افسردگی نوجوانان تأثیر مستقیم نداشته و از طریق اجتناب اجتماعی و طرد همسالان بر افسردگی نوجوانان مؤثر است.


کیت استفان‌دابسون، پروانه محمدخانی، امید مساح‌چولابی،
دوره ۸، شماره ۰ - ( ۳-۱۳۸۶ )
چکیده

هدف: مطالعه حاضر به گزارش مختصات روانسنجی پرسشنامه افسردگی بک – ۲ در ایران اختصاص دارد.

روش بررسی: در یک مطالعه توصیفی کاربردی از نوع روانسنجی و اعتباریابی آزمون، ۳۵۴ تن از افرادی که تشخیص افسردگی اساسی را دریافت داشته و در زمان مطالعه در دوره بهبودی نسبی به سر می‌بردند، با انتخاب هدفمند، به منظور تعیین درجه افسردگی و سنجش اثرات کارآزمایی‌های بالینی مورد ارزیابی قرار گرفتند. این آزمودنی‌ها از طریق یک فراخوان عمومی از مراکز روانشناسی و رواندرمانی و معرفی به مراکز اجرای طرح، پس از شرکت در مصاحبه بالینی ساختار یافته برای اختلالات DSM-IV و با رعایت ملاک‌های ورود و خروج مطالعه در طرح پژوهش قرار گرفتند. علاوه بر انجام مصاحبه بالینی، آزمودنی‌ها به پرسشنامه افسردگی بک-۲ و مقیاس افسردگی پرسشنامه نشانگان مختصر پاسخ دادند. این مقاله اختصاص به گزارش نتایج مربوط به اجرای پرسشنامه افسردگی بک – II دارد.

یافته‌ها: ‌نتایج حاصل از تحلیل عاملی، سنجش اعتبار و روایی پرسشنامه افسردگی بک-۲ حکایت از کارآیی آن داشت.

نتیجه گیری: پرسشنامه افسردگی بک – II در مسیر آزمون مختصات روانسنجی نشان داد که به طور پایایی برای تشخیص و سنجش شدت افسردگی قبل و بعد از درمان و در دفعات متعدد کاربرد دارد. نتایج تحلیل عاملی و سنجش روایی که در این مطالعه حاصل شد حکایت از تناسب آن برای ارزشیابی نتایج هر نوع کارآزمایی بالینی دارد. بویژه که می‌توان با توجه به عوامل سه گانه افسردگی مشخص کرد که تغییرات در چه ابعادی رخ می‌دهد.


رضا حسین‌آبادی، حسین شاره، عبدالرضا شیبانی‌زاده، حسام‌الدین امام‌جمعه، یعقوب وکیلی، گلشن میرمؤمنی،
دوره ۹، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۸۷ )
چکیده

هدف: کم‌شنوایی می‌تواند بر سلامت جسمی و روانی- اجتماعی افراد تأثیر گذاشته و موجب ضعف خودباوری، زودرنجی، انزواطلبی، نا امیدی، افسردگی و اضطراب آنها شود. کاشت حلزون به عنوان یکی از وسایل کمک شنوایی منجر به بهبود شرایط روانشناختی افراد کم شنوا می‌گردد. مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر کاشت حلزون بر گیجی، افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی بزرگسالان کم‌شنوایی پس از زبان‌آموزی صورت گرفته است.

روش بررسی: در این مطالعه مقطعی – مقایسه‌ای که به صورت مورد – شاهدی انجام شد، به روش ساده و در دسترس ۲۴ فرد کم شنوا که تحت عمل کاشت حلزون قرار گرفته بودند و ۲۵ فرد کم‌شنوا که کاندید دریافت کاشت حلزون بودند با رعایت همتاسازی از بیمارستانهای شهر تهران انتخاب و گیجی، افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی آنها با استفاده از پرسشنامه‌های هندیکپ گیجی (DHI)، افسردگی بک ویرایش دوم (BDI-II)، اضطراب بک (BAI) و سلامت عمومی (GHQ) مورد مقایسه قرار گرفت. داده‌ها به کمک روش آماری تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) تجزیه و تحلیل گردید.

یافته‌ها: میانگین نمرات افسردگی و اضطراب مؤید کاهش این شاخصه‌های روانشناختی در گروه کاشت حلزون شده است که این کاهش در افسردگی معنادار است (P=۰/۰۰۱). در مورد سلامت عمومی، تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده نشد (P=۰/۴۱۵). میانگین نمرات گیجی نشان دهنده افزایش این اختلال در گروه کاشت حلزون شده است (P=۰/۰۰۴).

نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد کاشت حلزون در کاهش افسردگی و اضطراب و بهبود وضعیت روانشناختی افراد کم شنوا مؤثر باشد، اگرچه این تأثیر در مورد اضطراب و سلامت عمومی خیلی چشمگیر نیست. همچنین کاشت حلزون منجر به گیجی بیشتر می‌شود.


شیما تمنایی‌فر، پروانه محمدخانی، عباس پورشهباز،
دوره ۹، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۸۷ )
چکیده

هدف: هدف از این مطالعه تعیین رابطه همبودی اختلالات شخصیت کلاستر B و افسردگی اساسی با عود افسردگی می‌باشد.

روش بررسی: در این مطالعه تحلیلی و مقایسه‌ای ۱۰۰ بیمار مبتلا به افسردگی اساسی که در طی ۵ سال گذشته افسردگی اساسی را تجربه کرده و در زمان پژوهش در دوره بهبودی نسبی به سر می‌بردند، به روش نمونه‌گیری هدفمند از مراجعان به چند مرکز سرپایی و درمانگاهی تهران انتخاب شدند. افرادی که بیش از دو بار تجربه عود داشته در گروه مورد و بیماران بدون تجربه عود در گروه گواه قرار گرفته و دو گروه از نظر متغیر‌های دموگرافیک همتاسازی شدند. جمع‌آوری داده‌ها با استفاده از مصاحبه ساختار یافته تشخیصی به منظور ارزیابی اختلالات شخصیت کلاستر B، پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه مشخصات دموگرافیک انجام و با آزمونهای آماری مجذور خی، ضریب همبستگی اسپیرمن و تی مستقل مورد تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: همبودی اختلال شخصیت مرزی به میزان معناداری در افراد افسرده دارای سابقه عود بیشتر است (P<۰/۰۰۱). همبودی اختلال خودشیفته نیز بین دو گروه تفاوت معناداری داشته (P=۰/۰۱۶)، ولی همبودی اختلال شخصیت نمایشی بین دو گروه تفاوت معناداری نداشت (P=۰/۴۰۱).

نتیجه‌گیری: بر اساس تفاوت معنادار همبودی اختلالات شخصیت مرزی و خودشیفته در دو گروه و نقشی که این اختلالات در عود افسردگی ایفا می‌کنند، در آینده طرح‌ریزی یک درمان مؤثر برای افسردگی مستلزم در نظر گرفتن مؤلفه‌های شخصیت در کنار نشانگان افسردگی می‌باشد.


مظاهر رضایی، پروانه محمدخانی، بهروز دولتشاهی،
دوره ۱۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۸۹ )
چکیده

هدف: تفسیر انتقال در روان‌درمانی روان‌پویشی کوتاه مدت تکنیک مهمی به شمار می‌رود. هدف این پژوهش بررسی نقش تفسیر انتقال در پیامد شدت افسردگی ۶ بیمار مبتلا به افسردگی اساسی می‌باشد که با روان‌درمانی روان‌پویشی کوتاه مدت تحت درمان قرار گرفته‌اند.

روش بررسی: در پژوهش حاضر با استفاده از طرح آزمایشی تک آزمودنی، ۶ بیمار مبتلا به افسردگی اساسی که به روش در دسترس انتخاب شده بودند، مورد بررسی قرار گرفتند. شدت افسردگی از طریق پرسشنامه افسردگی بک ۳ بار قبل از درمان، ۲۰ بار در دوره درمان بعد از هر جلسه و ۴ بار در دوره پیگیری سنجیده شد. داده های تحقیق با استفاده از روش تحلیل میزان اثر (d کوهن) و نمودار به‌طور چشمی مورد تحلیل قرار گرفت.

یافته ها: مقایسه تغییرات میانگین نمرات افسردگی دوره درمان با دوره قبل از درمان از طریق تحلیل میزان اثر نشان داد که از ۶ بیمار مورد بررسی، ۵ نفر کاهش شدت افسردگی از حد متوسط به خفیف داشته‌اند. میزان اثر تغییر شدت افسردگی در دوره درمان در مقایسه با دوره قبل از درمان، در ۴ مورد معادل میزان زیاد و ۱ مورد معادل میزان متوسط بود. یکی از بیماران در دوره درمان در شدت افسردگی کاهش نشان نداد. تحلیل روند تغییرات از طریق نمودار حاکی از رخداد کاهش پایدار در نیمه دوم درمان بود.

نتیجه گیری: در تفسیر انتقال، تمرکز بر روی یک الگوی غالب رابطه بین فردی، در کاهش علائم افسردگی در چارچوب روان‌درمانی تحلیلی کوتاه مدت مؤثر می‌باشد.


پروانه محمدخانی، کیت استفان دابسون، امید مساح چولابی، شروین آثاری،
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۰ )
چکیده

هدف: تعیین نقش جنسیت در ارتباط بین میل جنسی و کیفیت زندگی در مبتلایان به افسردگی اساسی هدف این پژوهش است.

روش بررسی: در این مطالعه مقطعی مقایسه‌ای ۱۳۴ آزمودنی (۶۷ مرد و ۶۷زن) مبتلا به افسردگی اساسی که با روش نمونه‌گیری تصادفی از چند مرکز سرپایی خدمات روانشناسی و روانپزشکی انتخاب شده بودند شرکت داده شدند. داده‌های میل جنسی با یک آیتم از پرسشنامه افسردگی بک نسخه دو و کیفیت زندگی با مقیاس سلامتی شما –فرم کوتاه (-۳۶SF) و پرسشنامه کیفیت زندگی مک‌گیل جمع آوری شد. همبستگی‌های دو متغیری کیفیت زندگی و ابعاد آن با میل جنسی با استفاده از آزمون پیرسون برای زنان و مردان مورد تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: تفاوت معنا‌داری بین میل جنسی زنان و مردان دیده نشد (P=۰/۲۳۰)مطابق فرم کوتاه مقیاس سلامتی شما بین میل جنسی و درد در مردان (P<۰/۰۰۱، r=-۰/۴۵۶) و زنان (P=۰/۰۱۱، r=۰/۳۰۸) و همچنین‌ بین میل جنسی و متغیرهای عملکرد جسمی‌ (P<۰/۰۰۱، r=-۰/۴۵۷)، محدودیت نقش ناشی از مشکلات جسمی‌ (P=۰/۰۰۱، r=-۰/۳۲۵)، محدودیت نقش ثانویه بر مشکلات عاطفی (P=۰/۰۱۶، r=-۰/۲۹۴)، خستگی (P=۰/۰۰۲، r=-۰/۳۶۸)، سلامتی عاطفی (P=۰/۰۰۲، r=-۰/۳۶۸) و عملکرد اجتماعی (P<۰/۰۰۱، r=۰/۴۸۳)، همبستگی منفی و معنادار وجود داشت. پرسشنامه مک‌گیل نشان داد که همبستگی بین میل‌جنسی و سلامتی روانشناختی (P=۰/۰۳۷، r=-۰/۲۵۵)، سلامتی وجودی (P=۰/۰۱۶، r=۰/۲۹۳) و حمایت اجتماعی (P=۰/۰۰۱، r=۰/۴۲۵) در مردان معنا‌دار بود.

نتیجه‌گیری: ارتباط بیشتر و گسترده‌تر بین میل جنسی و کیفیت زندگی در مردان مبتلا به افسردگی اساسی، نشان‌دهنده تأثیر بیشتر تغییرات میل جنسی ناشی از افسردگی بر کیفیت زندگی در مردان نسبت به زنان است.


فرخنده شریف، علی‌رضا شول، منصور جنتی، نجف زارع، جواد کجوری،
دوره ۱۲، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۰ )
چکیده

هدف: بسیاری از بیماران پس از عمل جراحی قلب به‌علت استرس پس از جراحی، با اضطراب و افسردگی مواجه می‌گردند. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر توانبخشی قلبی بر اضطراب و افسردگی بیماران پس از پیوند عروق کرونر صورت گرفته‌ است.

روش‌بررسی: در این مطالعه مداخله‌ای و تجربی، ۸۰ نفر از بیماران جراحی‌شده پیوند عروق کرونر در بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز که دارای ویژگیهای شرکت در مطالعه بودند، بر اساس روش نمونه‌گیری مبتنی بر هدف انتخاب و به‌روش تصادفی به دو گروه آزمایش و شاهد تخصیص یافتند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی، پرسشنامه اضطراب اسپیلبرگر و پرسشنامه افسردگی بک بود. پژوهش طی سه مرحله انجام شد: ابتدا در زمان ترخیص میزان اضطراب و افسردگی در دو گروه شاهد و آزمایش مورد سنجش قرار گرفت. در مرحله دوم برای گروه آزمایش به‌مدت ۴ هفته توانبخشی قلبی (شامل تمرینات ورزشی، رژیم دارویی و غذایی،کنترل وزن و استرس و آرامسازی) به‌صورت گروههای ۵ نفره آموزش داده شده و پیگیری شد. گروه شاهد فقط مراقبت‌های معمول را دریافت می‌کرد. در پایان توانبخشی قلبی اضطراب و افسردگی بیماران دو گروه اندازه‌گیری شد و در مرحله سوم (۲ ماه پس از اتمام توانبخشی قلبی) مجدداً اضطراب و افسردگی بیماران مورد سنجش قرار گرفت. داده‌های جمع‌آوری شده با استفاده از آزمون‌های مجذور کای و اندازه‌های تکراری چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: بعد از اجرای توانبخشی قلبی تفاوت آماری معناداری از نظر میزان افسردگی میان دو گروه دیده شد(۰/۰۱۴=P)، اما در زمینه اضطراب تفاوت آماری معناداری بین دو گروه دیده نشد (۰/۰۷۹=P).

نتیجه‌گیری: توانبخشی قلبی در کاهش افسردگی بیماران پس از جراحی پیوند عروق کرونر مؤثر می‌باشد.


حمید خاکباز، حوریه کرمی، عبدالله شفیع‌آبادی، مرتضی مالمیر، محمدحسن فرهادی،
دوره ۱۴، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه افسردگی، اضطراب، استرس، با پرخاشگری در افراد وابسته به مصرف مواد مخدر بود.

روش‌ بررسی: مطالعه تحلیلی حاضر از نوع تعیین همبستگی است و نمونه پژوهش، ۱۱۰ نفر از افراد وابسته به مصرف مواد مخدر در سال ۱۳۹۱ بودند که به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار این پژوهش عبارت بود از: مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس داس و پرسشنامه پرخاشگری باس و پری. تحلیل داده‌ها از طریق ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری انجام شد.

یافته‌ها: نتایج ضریب همبستگی پیرسون رابطه معناداری را بین افسردگی، اضطراب، و استرس با پرخاشگری نشان داد (افسردگی با پرخاشگری ۰/۸۲۸=r، اضطراب با پرخاشگری ۰/۷۹۳=r، و استرس با پرخاشگری (۰/۷۷۵=r؛ ۰/۰۰۰۵>P). همچنین، افسردگی با سطح معناداری (P<۰/۰۰۰۵) و استرس با سطح معناداری (P>۰,۰۵) پیش‌بینی‌کنندگی معناداری را با پرخاشگری نشان دادند، ولی اضطراب پیش‌بینی‌کننده معناداری نبود (P<۰,۰۵).

نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که بین افسردگی، اضطراب، استرس با پرخاشگری در افراد وابسته به مصرف مواد مخدر رابطه وجود دارد. این مطالعه پیشنهاد می‌کند مراکز درمان اعتیاد و کلینیک‌های روانشناختی، هم‌ابتلایی مصرف مواد مخدر با دیگر اختلالات روانی را در افراد وابسته به مواد در نظر داشته باشند و نسبت به درمان آنها نیز اقدام شود.


زهرا احمدی‌زاده، مهدی رصافیانی، سیدعلی حسینی، مریم بینش،
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ۱۲-۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: اکثرکودکان فلج مغزی در زندگی خود نیازمند مراقبت های خاص و طولانی مدت می باشند که عمدتاً توسط مادران آن ها فراهم می گردد و فراهم کردن این نیازهای مراقبتی منجر به افزایش فشارهای جسمی به سیستم اسکلتی-عضلانی مادران آنها می گردد.  هدف از مطالعه حاضر بررسی درد های اسکلتی-عضلانی مزمن در مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی می باشد.

روش بررسی: این مطالعه توصیفی در سال ۲۰۱۱ در تهران انجام شد که در آن دو گروه مادران دارای کودکان ۴ تا ۱۲ ساله فلج مغزی و سالم که به روش نمونه گیری غیر احتمالی ساده به مطالعه وارد شدند. جهت ارزیابی درد اسکلتی-عضلانی از پرسشنامه نوردیک استفاده شد و از طریق آزمون تی مستقل و همبستگی پیرسون ارتباط میان متغیر ها بررسی شد.

یافته ها: در این مطالعه ۶۰ مادر دارای کودک فلج مغزی و ۶۰ مادر دارای کودک سالم شرکت کردند که میانگین و انحراف معیار سن بر حسب سال در مادران ۰۲/۶±۷۹/۳۳ و در کودکان ۷۱/۲± ۷/۱۱ مشاهده شد. در مادران کودکان فلج مغزی افسردگی و درد اسکلتی عضلانی مزمن به طور معناداری بالاتر بود (P<۰/۰۵) و درد در ناحیه کمر، شانه، مچ و انگشتان پا نیز در این مادران به طور معناداری بالاتر مشاهده شد (P<۰/۰۵).

نتیجه گیری: با توجه به افزایش تجربه درد اسکلتی-عضلانی مزمن در مادران دارای کودکان فلج مغزی جهت کاهش اثرات نامطلوب فعالیت های مراقبتی، این مادران نیازمند حمایت های جسمانی و روانی می باشند. پیشنهاد می گردد دوره های آموزش نحوه صحیح مراقبت از خود و کودک برای این مادران برگزار گردد تا مشکلات جسمی و روانی ناشی از مراقبت در این مادران کاهش یابد.


اکبر عطادخت، نجمه جوکارکمال‌آبادی، طیبه حسینی‌کیاسری، سجاد بشرپور،
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده

هدف: این مطالعه با هدف بررسی نقش حمایت اجتماعی ادراک‌شده در پیش‌بینی اختلالات روانشناختی افراد دارای معلولیت جسمی حرکتی و مقایسه آن با افراد عادی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه علی‌مقایسه‌ای، ۴۹ نفر از بین معلولین جسمی حرکتی با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده و ۵۰ نفر غیرمعلول از بین افراد عادی با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-۲۱) و مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک‌شده (MSPSS)، جمع‌آوری و با ابزار آماری خی‌دو، تحلیل واریانس یک‌عاملی و رگرسیون چندمتغیری تحلیل شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه معلولین جسمی حرکتی و افراد عادی از لحاظ استرس (۰/۰۵>P)، اضطراب، افسردگی و حمایت افراد مهم (۰/۰۰۱>P) تفاوت معنی‌دار وجود دارد. همچنین استرس افراد معلول، با حمایت افراد مهم و دوستان؛ افسردگی معلولین با حمایت افراد مهم، دوستان و خانواده و همچنین با نمره کل حمایت اجتماعی؛ و بالاخره اضطراب افراد معلول با حمایت افراد مهم، دوستان و خانواده رابطه معنی‌دار دارد (۰/۰۵>P). نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که مدل‌های پیش-بینی استرس، افسردگی و اضطراب از روی حمایت اجتماعی ادراک‌شده در افراد معلول و نیز افراد عادی معنی‌دار است (P<۰/۰۰۱).

نتیجه‌گیری: این نتایج تلویحاتی را درمورد پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به دنبال داشته و در توانبخشی افراد معلول جسمی- حرکتی قابلیت کاربرد دارند.


کریم ایوبی آواز، امید هاشمی، سامان کرمی، مهدی رصافیانی، رقیه حاتمی،
دوره ۱۹، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۷ )
چکیده

هدف با توسعه علم و صنعتی شدن جامعه، معلولیت در حال افزایش است. معلولیت پدیده‌ای روانی زیستی است که سلامت فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افراد معلول باید مانند بقیه افراد جامعه از خدمات استفاده کنند. یکی از مسائل مهم این افراد استفاده از خدمات توانبخشی است. خدمات توانبخشی می‌تواند در بهبود وضعیت جسمی و روانی افراد معلول مؤثر باشد. در برخی کشورهای در حال توسعه اثری از خدمات توانبخشی دیده نمی‌شود. در برخی دیگر، این خدمات در مؤسسات ارائه می‌شود و تعداد کمی از نیازمندان می‌توانند از آن استفاده کنند. توانبخشی مبتنی بر جامعه، بخش وسیعی از نیازهای افراد معلول ازجمله فعالیت‌های روزانه، فعالیت‌های اجتماعی و توانمندسازی را دربر می‌گیرد. توانبخشی مبتنی بر جامعه، سرویس‌های اولیه توانبخشی را برای افرادی فراهم می‌کند که در مناطق محروم زندگی می‌کنند. برنامه توانبخشی مبتنی بر جامعه خدمات مورد نیاز سلامت و کیفیت زندگی را ارائه می‌دهد و می‌تواند توانایی فردی را افزایش دهد و از عواملی چون افسردگی و وابستگی معلولان جلوگیری کند. با توجه به اینکه ارزشیابی هر طرح و برنامه‌ای در رأس وظایف و مسئولیت‌های مدیریتی قرار دارد، در شهرستان بستان‌آباد نیز از سال ۱۳۸۶ طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه در حال اجرا است ولی اثر آن بررسی نشده است؛ همچنین با توجه به محدود بودن منابع مطالعاتی در زمینه اثربخشی برنامه‌های توانبخشی مبتنی بر جامعه در میان دو گروه تحت پوشش و غیر تحت پوشش، نیاز است تا اثربخشی آن در بهبود وضعیت روانی و سلامت افراد معلول بررسی شود. هدف از این مطالعه مقایسه وضعیت سلامت عمومی و افسردگی افراد تحت پوشش برنامه توانبخشی مبتنی بر جامعه با افراد غیر تحت پوشش است.
روش بررسی در این مطالعه توصیفی‌تحلیلی، ۴۸ معلول جسمی‌حرکتی واجد شرایط ورود به مطالعه در روستاهای تحت پوشش طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه شهرستان بستان‌آباد و ۴۵ معلول جسمی‌حرکتی به عنوان گروه شاهد در روستاهایی که تحت خدمات طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه نبودند و فقط خدمات معمول درمانی ر دریافت می‌کردند بررسی شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسش‌نامه اطلاعات دموگرافیک، پرسش‌نامه سنجش سلامت عمومی گلدبرگ و هیلر و پرسش‌نامه سنجش افسردگی بک بود. با مراجعه به محل زندگی افراد و کسب رضایت کتبی از آنان اطلاعات جمع‌آوری شد. در بخش آمار توصیفی از میانگین، واریانس و انحراف استاندارد و در بخش آمار استنباطی از آزمون تی مستقل برای مقایسه دو گروه استفاده شد.
یافته‌ها با توجه به نتایج مطالعه، ۵۷ درصد از شرکت‌کنندگان مرد بودند و ۵۱/۶ درصد معلولیت خفیف داشتند. مقایسه سلامت عمومی در دو گروه افراد تحت پوشش طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه و افراد غیر تحت پوشش، حاکی از آن بود که تفاوت معناداری در دو گروه وجود ندارد (P<۰/۸۷). مقایسه زیرمقیاس‌های سلامت عمومی، تفاوت دو گروه در علائم افسردگی (P<۰/۰۰۱) و اختلال کارکرد اجتماعی (P<۰/۰۰۱) را نشان داد. در گروه تحت پوشش طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه، علائم افسردگی و اختلال کارکرد اجتماعی نسبت به گروه غیر تحت پوشش کاهش یافته بود. در زیرمقیاس‌های علائم جسمی (P<۰/۱۰) و علائم اضطرابی و اختلال خواب (P<۰/۳۳) تفاوت معنی‌داری ملاحظه نشد. در آزمون افسردگی بک، افراد غیر تحت پوشش طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه نسبت به افراد تحت پوشش طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه به طور معنی‌داری نمرات بیشتری گرفتند.
نتیجه‌گیری اجرای طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه در روستاها و مناطق دورافتاده می‌تواند در کاهش افسردگی معلولان جسمی حرکتی مؤثر باشد. همچنین به نظر می‌رسد با ایجاد تغییرات هدفمند و ایجاد چارچوبی جامع‌تر در طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه برای معلولان جسمی حرکتی، بتوان اثرات مثبتی در سلامت عمومی این افراد ایجاد کرد. انجام تحقیقات گسترده‌ برای به‌دست‌آوردن شواهد علمی‌ تأثیر برنامه توانبخشی مبتنی بر جامعه بر سلامت عمومی و کیفیت‌ زندگی معلولان ضروری به نظر می‌رسد. 


امید فرج‌پور خزاعی، ابراهیم پیشیاره، مهدی رصافیانی، عنایت‌اله بخشی، محسن پورصادقیان،
دوره ۲۰، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۸ )
چکیده

هدف پارکینسون یک بیماری پیش‌رونده نورودژنراتیو است که در کنار علائم حرکتی، یکسری علائم غیرحرکتی نظیر افسردگی، اضطراب و استرس نیز دارد که بیشترین ویژگی‌های ناتوان‌کننده‌ را ایجاد می‌کنند و همچنین سبب افزایش شدت و پیشرفت بیماری می‌شوند و اغلب سبب کاهش توانایی عملکردی در افراد مبتلا پارکینسون می‌شوند. به همین دلیل این افراد ممکن است در طول زمان، مهارت‌‍هایشان در انجام کارهای مربوط به فعالیت‌های روزمره‌ زندگی (پایه و ابزاری) و مشارکت اجتماعی به‌شدت افت کند. هدف از انجام این مطالعه بررسی ارتباط بین حیطه‌های آکوپیشن و شدت میزان افسردگی، اضطراب و استرس در بیماران پارکینسون بود.
روش بررسی در این مطالعه‌ی مقطعی (توصیفی‌تحلیلی)، ۹۱ فرد با بیماری پارکینسون که به مراکز توان‌بخشی و بیمارستان‌های شهر تهران مراجعه می‌کردند و از طریق نمونه‌گیری دردسترس آسان انتخاب شدند، شرکت داشتند. بدین ترتیب، پس از گرفتن مجوز از دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی، به مراکز و بیمارستان‌ها مراجعه شد و در صورتی که مدیران مراکز تمایل به همکاری با تیم تحقیق را داشتند، مطالعه با درنظرگرفتن معیارهای ورود برای بیماران انجام می‌گرفت. در پژوهش حاضر از آزمون‌های ارزیابی عادات زندگی برای ارزیابی حیطه‌های آکوپیشن و از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس-۲۱‌ برای ارزیابی افسردگی، اضطراب و استرس استفاده شد. خرده‌‎مقیاس‌های آزمون ارزیابی عادات زندگی زیر نظر متخصصان کاردرمانی از دانشگاه مذکور، بر اساس تقسیم‌بندی حیطه‌های آکوپیشن، طبقه‌بندی شدند. داده‌های به‌دست‌آمده، با استفاده از آزمون‌های همبستگی پیرسون، همبستگی اسپیرمن، رگرسیون چند‌گانه، همبستگی کانونی، تی مستقل و من‌ویتنی در نسخه ۲۲ نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند.
یافته‌ها نتایج مطالعه حاکی از این است که بین سطح مشارکت در فعالیت‌های روزمره زندگی پایه با افسردگی همبستگی معکوس و معناداری وجود دارد. همچنین همبستگی بین سطوح مشارکت در آموزش و سرگرمی با اضطراب و استرس معکوس و معنادار است. مقدار ضریب همبستگی بین حیطه‌های آکوپیشن و افسردگی، P=۰/۰۶، r=۰/۳۶۲ ؛ بین حیطه‌های آکوپیشن و اضطراب، P=۰/۰۶، r=۰/۴۹ و بین حیطه‌های آکوپیشن و استرس، (P=۰/۰۰۱، r=۰/۵) است. با توجه به داده‌ها، بین حیطه‌های مختلف آکوپیشن و استرس و اضطراب همبستگی معناداری وجود دارد، اما همبستگی بین حیطه‌های آکوپیشن و افسردگی معنادار نبود. همبستگی کانونی بین حیطه‌های آکوپیشن و علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) برابر با ۰/۵۵=r=۰/۰۵ ،P و معنادار بودند.
نتیجه‌گیری بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه، بین حیطه‌های آکوپیشن و میزان بروز علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) در افراد مبتلا به پارکینسون ارتباط معناداری وجود دارد. بنابراین ما می‌توانیم با شناسایی حیطه‌هایی از آکوپیشن که به دلیل بیماری بیشتر آسیب دیده‌اند، جهت‌دهی درمان‌های توان‌بخشی و کاردرمانی را برای درمانگران بالینی تسهیل کنیم که این مسئه ممکن است در ارائه تسهیلات مرتبط با بیماری کمک‌کننده باشد و همچنین صرفه‌های اقتصادی نیز برای مراقبان بیماران پارکینسون به همراه داشته باشد. 



صفحه ۱ از ۲    
اولین
قبلی
۱
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه آرشیو توانبخشی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2025 CC BY-NC 4.0 | Archives of Rehabilitation

Designed & Developed by : Yektaweb