جستجو در مقالات منتشر شده


۱۷ نتیجه برای استرس

پروانه محمدخانی،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۷۹ )
چکیده

 هدف: این مطالعه به منظور بررسی منابع استرس (استرسورهای) شغلی گروهی کارکنان سازمان بهزیستی و همچنین رابطه این استرسورها با میزان و چگونگی رضایت شغلی آنان انجام گرفت. از منابع استرس شغلی که به طور کلی شامل دو دسته منابع یا متغیرهای فردی و منابع یا متغیرهای محیطی می باشند، احساس کنترل (منابع فردی)، تعارض نقش و ابهام نقش (منابع محیطی) مورد مطالعه قرار گرفتند. سپس رابطه هریک از این عوامل استرس آور در شغل با خشنودی کارکنان از شغلشان (در ابعاد خشنودی از ماهیت کار، سرپرست، همکاران، ترفیعات، حقوق) بررسی گردید.

روش بررسی: جامعه آماری پژوهش شامل روان شناسان شاغل در سازمان بهزیستی بود که تعداد ۷۷ نفر از آنها با روش نمونه گیری تصادفی سیستماتیک (۳۰ درصد) برای مطالعه انتخاب شدند. داده های پژوهش با آزمون شاخص توصیف شغلی J.D.I  (اسمیت و همکاران، ۱۹۶۹) و پرسشنامه دانش و مهارت شغلی و همچنین چک لیست سنجش نگرش به نقش شغلی جمع آوری شدند.

یافته ها: نتایج نشان دادند ، تعارض نقش و ابهام نقش که خود از عدم کفایت دانش و مهارت شغلی کارکنان است ، از عمده ترین منابع استرس شغلی کارکنان است و وجود احساس کنترل، به طور مشخص نقش تعدیل کننده ای را در این ارتباط ایفا می نماید.

نتیجه گیری: تضاد نقشی و ابهام نقش،‌ تحت تاثیر مهارت های شغلی و دانش کارکنان است،‌ از طرف دیگری نظام کنترل کارمندان بر استرس شغلی ایشان تاثیر می گذارد.


ابوالفضل ره‌گوی، مسعود فلاحی‌خشکناب، مسعود کریملو، مینا گائینی،
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۸۵ )
چکیده

هدف: استرس پدیده‌ای پیچیده و فردی و جزء لاینفک زندگی بشر است که گاهی مشکل ساز می‌شود و اگر انسان قادر به سازگاری با آن نباشد جسم و روان او مورد تهدید قرار می‌گیرد. تمایل به کنار آمدن با استرس راه مثبتی است که باعث دستیابی تدریجی به ارتقاء سلامتی می‌شود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر کاربرد شیوه ایمن‌سازی در مقابل استرس بر میزان استرس پرستاران شاغل در مراکز آموزشی درمانی قم انجام شده است. 

روش بررسی: پژوهش حاضربه صورت مطالعه نیمه تجربی بوده و جامعه پژوهش شامل ۲۰۰ نفر پرستار بودند که از بین آنها ۶۰ نفر با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب و در گروه آزمون و شاهد (گروه ۳۰ نفری) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس بود. کلیه آزمودنیهای تحقیق قبل از مداخله با ابزار فوق‌الذکر سنجش شدند. سپس مداخله که شامل یک کارگاه دو روزه ایمن‌سازی در مقابل استرس بود برای گروه آزمون اجرا شد. پس از پایان مداخله مجدداَ دو گروه با پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس تست شدند و نتایج قبل و بعد دو گروه با آزمون تی زوجی و مستقل مورد بررسی قرار گرفت.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که میانگین میزان استرس در بعد محیطی، شخصیتی و هیجانی و مجموع سه بعد، قبل از مداخله از نظر آماری بین دو گروه با هم تفاوت معنی‌دار ندارد ولی بعد از مداخله این اختلاف از نظر آماری معنی‌دار می‌باشد (P>۰/۰۵).

نتیجه‌گیری: اجرای شیوه ایمن‌سازی در مقابل استرس بر کاهش استرس پرستاران مؤثر بوده و می‌تواند در جهت بهبود کیفیت مراقبتها و همچنین ارتقاء سلامتی و کنترل استرس بکار رود.


نیره طوافی، نیکتا حاتمی‌زاده، انوشیروان کاظم‌نژاد، علیرضا جزایری،
دوره ۷، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۵ )
چکیده

هدف: افرادی که خدمات توانبخشی ارائه می کنند به دلیل ارتباط مستمر با مردمی که هر یک به نوعی دچار نقص، ناتوانی و مشکلات همراه آن می باشند، در معرض استرس شغلی مداوم هستند. حال چنانچه با سیاستها و فرآیندهای نامناسب سازمانی نیز مواجه شوند، استرس مضاعف حاصله می تواند بهداشت روانی وسلامت جسمانی آنان را خدشه دار نماید. هدف این مطالعه بررسی نگرش کارکنان این مراکز نسبت به وضعیت عوامل درون سازمانی استرس زا و شدت استرس زائی آنهاست.

روش بررسی: در یک مطالعه توصیفی جهت تعیین وضعیت سیاستها و فرآیندهای نامناسب استرس‌زای سازمانی و شدت استرس‌زائی هر یک از این عوامل از دیدگاه پرسنل مراکز جامع توانبخشی تحت پوشش بهزیستی استان تهران، از همه کارکنان درخواست شد پرسشنامه‌ای شامل ۳۲ سئوال را تکمیل کنند. اعتبار محتوایی پرسشنامه به تأیید صاحبنظران رسیده و پایایی آن ۰/۸۳ محاسبه شد.

یافته‌ها: بر اساس نتایج بدست آمده، کارکنان بیش از همه با سیاست «ارزیابی غیر واقعی کارکنان» (%۹۸) و فرآیند «نقص معیارهای سنجش عملکرد کارکنان» (%۹۵) روبرو بودند و همچنین در مواجهه با سیاست «عدم تساوی حقوق و مزایای افراد همطراز»(میانگین شدت استرس=۲/۶۴ از ۴) و فرآیند «نقص معیارهای سنجش عملکرد کارکنان» (میانگین شدت استرس=۱/۷۱ از ۴) احساس استرس بیشتری می‌کردند.

نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج پژوهش به منظور کاهش استرس پرسنل، بعنوان اولین قدم براصلاح نظام ارزیابی و تدوین معیارهای صحیح برای سنجش عملکرد کارکنان، و اصلاح نظام پرداختها تأکید می‌شود.


هیمن سعادتی، لیلا لشنی،
دوره ۱۲، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه‌ی هوش معنوی بر راهبردهای مقابله‌ با استرس در دانشجویان انجام گرفت.

روش بررسی: در این مطالعه‌ی توصیفی-همبستگی جامعه‌ی‌ مورد پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه‌ علوم بهزیستی و توانبخشی است. تعداد ۱۵۰ نفر از دانشجویان به‌ روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب شدند.ابزار جمع آوری داده‌ها در این مطالعه‌ شامل پرسشنامه‌ی‌ هوش معنوی کینگ و مقیاس راهبردهای مقابله ‌با استرس بوده‌ است. داده‌ها توسط نرم افزار SPSS۱۷ مورد تحلیل قرار گرفت و از آزمون های تی تست مستقل و رگرسیو خطی ساده و آمار توصیفی برای این منظور استفاده شد. 

یافته‌ها: توسط آمار توصیفی میانگین و انحراف معیار هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس دانشجویان محاسبه شد و توسط آزمون تی مستقل تفاوت نمرات دختران و پسران در دو متغیر هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس معنادار (۰/۰۰۱>P) بدست آمد.همچنین تحلیل رگرسیون نشان می‌دهد رابطه‌ی معنادار (۰/۰۰۱>P) میان دو متغیر هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس وجود دارد.

نتیجه‌گیری: میان هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس رابطه معنادار(۰/۰۰۱>P) وجود دارد وهوش معنوی می‌تواند پیش‌بینی کننده‌ی‌ راهبردهای مقابله با استرس باشد.


حمید خاکباز، حوریه کرمی، عبدالله شفیع‌آبادی، مرتضی مالمیر، محمدحسن فرهادی،
دوره ۱۴، شماره ۰ - ( ۱۱-۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه افسردگی، اضطراب، استرس، با پرخاشگری در افراد وابسته به مصرف مواد مخدر بود.

روش‌ بررسی: مطالعه تحلیلی حاضر از نوع تعیین همبستگی است و نمونه پژوهش، ۱۱۰ نفر از افراد وابسته به مصرف مواد مخدر در سال ۱۳۹۱ بودند که به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار این پژوهش عبارت بود از: مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس داس و پرسشنامه پرخاشگری باس و پری. تحلیل داده‌ها از طریق ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری انجام شد.

یافته‌ها: نتایج ضریب همبستگی پیرسون رابطه معناداری را بین افسردگی، اضطراب، و استرس با پرخاشگری نشان داد (افسردگی با پرخاشگری ۰/۸۲۸=r، اضطراب با پرخاشگری ۰/۷۹۳=r، و استرس با پرخاشگری (۰/۷۷۵=r؛ ۰/۰۰۰۵>P). همچنین، افسردگی با سطح معناداری (P<۰/۰۰۰۵) و استرس با سطح معناداری (P>۰,۰۵) پیش‌بینی‌کنندگی معناداری را با پرخاشگری نشان دادند، ولی اضطراب پیش‌بینی‌کننده معناداری نبود (P<۰,۰۵).

نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که بین افسردگی، اضطراب، استرس با پرخاشگری در افراد وابسته به مصرف مواد مخدر رابطه وجود دارد. این مطالعه پیشنهاد می‌کند مراکز درمان اعتیاد و کلینیک‌های روانشناختی، هم‌ابتلایی مصرف مواد مخدر با دیگر اختلالات روانی را در افراد وابسته به مواد در نظر داشته باشند و نسبت به درمان آنها نیز اقدام شود.


فریده دهقان‌منشادی، رکسانا بزازبهبهانی، خسرو خادمی، مریم رحمانی، طاهره افتخار،
دوره ۱۴، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: بی‌اختیاری ادراری از اختلالات مجاری ادراری تحتانی و حاصل کاهش فعالیت عضلات کف لگن است. این اختلال باتوجه‌به فعالیت هم‌زمان عضلات کف لگن و دیوارۀ شکم برای کنترل عمل دفع و برقراری ثبات ناحیۀ کمری‌لگنی رخ می‌دهد. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر فعالیت عضلات کف لگن بر ضخامت اولتراسونیک عضلات دیوارۀ طرفی شکم در زنان مبتلا به بی‌اختیاری استرسی ادرار با کمردرد مزمن و بدون کمردرد مزمن انجام شد.

روش بررسی: مطالعه دربارۀ هجده زن مبتلا به بی‌اختیاری استرسی ادراری با کمردرد مزمن (نُه نفر) و بدون کمردرد مزمن (نُه نفر) و ده زن سالم انجام شد. پس از ثبت اطلاعات دموگرافیک و ارزیابی عملکرد عضلات کف لگن، ضخامت اولتراسونیک عضلات دیوارۀ طرفی شکم حین استراحت و انقباض عضلات کف لگن اندازه گیری شد. آزمون‌های کولمگروف اسمیرنوف، آنالیز پراکنش یک‌طرفه، کروسکال والیس و پیرسون برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها استفاده و مقادیر P<۰/۰۵ به‌عنوان سطح معنادار درنظر گرفته شد.

یافته‌ها: ضخامت عضلات دیوارۀ طرفی شکم در حالت استراحت عضلات کف لگن بین سه گروه، اختلاف معنا‌داری نداشت (P<۰/۰۵)، ولی حین حین انقباض عضلات کف لگن، ضخامت عضله عرضی شکم تفاوت معناداری  نشان داد (P=۰/۰۰۳). همچنین اختلاف سطح عملکرد و مقادیر فشار داخل واژه حین انقباض عضلات کف لگن، بین سه گروه معنادار بود (P=۰/۰۰۱).

نتیجه‌گیری: تغییر ضخامت اولتراسونیک عضلۀ عرضی شکم حین انقباض عضلات کف لگن در زنان سالم، نشان‌دهندۀ برهم‌خوردن الگوی فعالیت هم‌زمان عضلات دیوارۀ طرفی شکم وکف لگن در زنان مبتلا به بی‌اختیاری استرسی ادراری با کمردرد مزمن و بدون کمردرد مزمن است.


اکبر عطادخت، نجمه جوکارکمال‌آبادی، طیبه حسینی‌کیاسری، سجاد بشرپور،
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده

هدف: این مطالعه با هدف بررسی نقش حمایت اجتماعی ادراک‌شده در پیش‌بینی اختلالات روانشناختی افراد دارای معلولیت جسمی حرکتی و مقایسه آن با افراد عادی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه علی‌مقایسه‌ای، ۴۹ نفر از بین معلولین جسمی حرکتی با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده و ۵۰ نفر غیرمعلول از بین افراد عادی با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-۲۱) و مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک‌شده (MSPSS)، جمع‌آوری و با ابزار آماری خی‌دو، تحلیل واریانس یک‌عاملی و رگرسیون چندمتغیری تحلیل شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه معلولین جسمی حرکتی و افراد عادی از لحاظ استرس (۰/۰۵>P)، اضطراب، افسردگی و حمایت افراد مهم (۰/۰۰۱>P) تفاوت معنی‌دار وجود دارد. همچنین استرس افراد معلول، با حمایت افراد مهم و دوستان؛ افسردگی معلولین با حمایت افراد مهم، دوستان و خانواده و همچنین با نمره کل حمایت اجتماعی؛ و بالاخره اضطراب افراد معلول با حمایت افراد مهم، دوستان و خانواده رابطه معنی‌دار دارد (۰/۰۵>P). نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که مدل‌های پیش-بینی استرس، افسردگی و اضطراب از روی حمایت اجتماعی ادراک‌شده در افراد معلول و نیز افراد عادی معنی‌دار است (P<۰/۰۰۱).

نتیجه‌گیری: این نتایج تلویحاتی را درمورد پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به دنبال داشته و در توانبخشی افراد معلول جسمی- حرکتی قابلیت کاربرد دارند.


محمد ناظر، نسرین ریاحی، محمدرضا مختاری،
دوره ۱۷، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۵ )
چکیده

هدف تولد و حضور کودک مبتلا به کم‌توانی ذهنی در هر خانواده‌ای، تنیدگی، سرخوردگی، ناامیدی،  افزایش مشکلات اجتماعی-اقتصادی و هیجانی و درنتیجه کاهش سلامت روانی و استفاده از راهبردهای ناکارآمد را در خانواده به‌دنبال دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش مدیریت استرس به سبک شناختی-رفتاری بر سلامت روان و همچنین تأثیر آموزش بر میزان استرس والدین دارای کودک کم‌توان ذهنی انجام شد.
روش بررسی در این مطالعه شبه‌تجربی، والدین دارای کودک کم‌توان ذهنی دو مرکز در شهر رفسنجان، پرسشنامه ۶۶ ماده‌ای هری با مضمون سنجش فشار روانی در موقعیت‌های مختلف زندگی و مقیاس ۲۸ ماده‌ای سلامت عمومی گلدبرگ را تکمیل نمودند. از میان افرادی که نمره بالاتر از حد طبیعی داشتند،۶۰ زوج به‌شیوه تصادفی ساده انتخاب و سپس دوباره به‌طور تصادفی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. گروه آزمایش، دوره آموزشی مدیریت استرس را در ۶ جلسه ‌۴۵ دقیقه‌ای طی ۳ هفته ۲ جلسه‌ای دریافت کردند. خلاصه آموزش در شش جلسه عبارت بود از: آموزش آسیب‌شناسی، نشانه‌شناسی و سلامت روان به والدین، آموزش ۴ راهبرد مقابله درمانگری شامل رویارویی‌، دوری‌جویی، خویشتن‌داری و حمایت اجتماعی و سپس رفع اشکال و تمرین مهارت‌های مذکور. این در حالی بود که گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از اتمام جلسات درمانی و یک ماه بعد، پس‌آزمون و آزمون پیگیری انجام شد. میانگین نمره‌های زوجین در آزمون‌های مختلف به‌عنوان معیارهای آماری در نظر گرفته شد و نتایج به روش اندازه مکرر موردمقایسه قرار گرفت.
یافته‌ها میانگین نمره میزان استرس در پیش‌آزمون و پس‌آزمون در گروه آزمایش تفاوت معنادار داشت (۰۰۱/۰=P)، اما این نمره در ‌پس‌آزمون و پیگیری تفاوت معناداری نداشت (۶۶/۰=P). همچنین تفاوت میانگین نمره سلامت روان در پیش‌آزمون و پس‌آزمون در گروه آزمایش معنادار بود (۰۰۱/۰=P)، اما این نمره در پس‌آزمون و پیگیری تفاوت معناداری نداشت (۶۷/۰=P). در زمینه ابعاد مختلف سلامت عمومی، تفاوت میانگین نمره علایم جسمانی و علایم افسردگی در پیش‌آزمون و پس‌آزمون گروه آزمایش، معنادار بود (۰۰۱/۰>P)، اما تفاوت میانگین نمره علایم اضطراب و عملکرد اجتماعی در پیش‌آزمون و پس‌آزمون معنادار نبود (۱۳/۰=P و ۰۷/۰=P).
نتیجه‌گیری آموزش مدیریت استرس به سبک شناختی-رفتاری توانست شاخص سلامت روان والدین دارای کودک کم‌توان ذهنی را افزایش و علایم جسمانی و افسردگی مادران راکاهش دهد و خواب و کارکرد اجتماعی آنها را بهبود ‌بخشد. بااین‌حال، در مطالعه حاضر علایم اضطراب و عملکرد اجتماعی والدین بهبود نیافت. در تبیین این یافته می‌توان بیان داشت متغیرهای بسیاری بر میزان اضطراب یا عملکرد اجتماعی افراد تأثیر می‌گذارد که در این مطالعه از کنترل خارج بود. این منابع با وضعیت اقتصادی افراد ارتباط مستقیم دارند که در مطالعه حاضر موردبررسی قرار نگرفت. همچنین آموزش مدیریت استرس  به سبک شناختی-رفتاری توانست میزان استرس ادراک‌شده والدین را کاهش دهد. درنهایت، آموزش باعث شد که افراد از جمله مادرانِ کودکان عقب‌مانده ذهنی، شناخت بیشتری از خود پیدا کنند، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و بدین‌ترتیب به‌حدی از خودشناسی دست یابند که برای اصلاح نقاط ضعف و تقویت نقاط مثبت خود اقدام کنند. در نتیجه این امر، والدین می‌توانند واقعیت کودک کم‌توان را بهتر بپذیرند و با آن به‌طور صحیح‌تر ارتباط برقرار کنند که این امر به‌نوبه خود باعث کاهش فشار روانی و افزایش سلامت شد.


سالار فرامرزی، علیرضا محسنی اژیه، سید حمید رضا ابطحی، مهسا سپهرنژاد،
دوره ۱۷، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۵ )
چکیده

هدف یکی از درمان‌هایی که اخیراً برای کودکان ناشنوا مطرح شده، کاشت حلزون شنوایی است. کاشت حلزون فناوری جدیدی در تجهیزات شنوایی و روش درمانی پذیرفته‌شده‌ای برای کودکان کم‌شنوا محسوب می‌شود. در سال‌های اخیر پژوهشگران به نقش خانواده و رابطه آن با کسب مهارت‌های رشدی در کودکان مبتلا به آسیب شنوایی توجه ویژه مبذول داشته‌اند. تجربیات بالینی نیز نشان داده است که عملکرد عاطفی و مشکلات روان‌شناختی مراقب اصلی، اثر نامطلوبی بر مهارت‌های رشدی و تحولی کودکان کاشت حلزون‌شده خواهد داشت. پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه استرس والد-کودک با مهارت‌های رشدی و تحولی کودکان کاشت حلزون‌شده انجام شده‌است. 
روش بررسی پژوهش حاضر مطالعه‌ای پیمایشی از نوع همبستگی بود که در سال ۱۳۹۳ انجام شد. جامعه آماری این تحقیق را ۲۶۸ نفر از کودکانی تشکیل می‌دادند که در بیمارستان الزهرای اصفهان عمل جراحی کاشت حلزون روی آنها انجام شده بود. از این جامعه ۵۷ کودک (۳۴ پسر و ۲۳ دختر) که حداقل دو سال از عمل جراحی آنها گذشته بود، به روش تصادفی انتخاب و بررسی شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از شاخص تنیدگی والدینی، مقیاس عملکرد بین‌المللی لایتر، مقیاس رشد اجتماعی وایلند، مقیاس رشد و تحول زبان و مقیاس عملکرد ارتباطی کودکان کاشت حلزون‌شده استفاده شد. داده‌های پژوهش با استفاده از نسخه ۲۲ نرم‌افزار SPSS آمار توصیفی، روش همبستگی و تحلیل رگرسیون تجزیه‌وتحلیل شد.
یافته‌ها نتایج حاصل از تحلیل داده‌ها نشان داد بین استرس والد-کودک با رشد زبانی (۵۹/۰-)، اجتماعی (۳۸/۰-) و ارتباطی (۵۴/۰-)کودک رابطه منفی (معکوس) معنی‌داری وجود دارد (۰۱/۰P≥). با توجه به نتایج تحلیل رگرسیون در تبیین رشد زبانی (متغیر ملاک) کودک براساس استرس والد-کودک (متغیر پیش‌بین) ملاحظه می‌شود که ضریب تبیین برابر ۳۴/۰=R۲ است و نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که ۳۴ درصد واریانس متغیر وابسته (رشد زبانی) از طریق استرس والد-کودک تعیین می‌شود. همچنین در تبیین رشد اجتماعی کودک (متغیر پیش‌بین) براساس استرس والد-کودک (متغیر ملاک) ملاحظه می‌شود که ضریب تبیین برابر ۱۴/۰=R۲ است و نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد ۱۴ درصد واریانس متغیر وابسته (رشد اجتماعی) از طریق استرس والد-کودک تعیین می‌شود. علاوه‌براین در تبیین عملکرد ارتباطی کودک (متغیر پیش‌بین) براساس استرس والد-کودک (متغیر ملاک) مشاهده می‌شود که ضریب تبیین برابر ۲۹/۰=R۲ است و نتایج به‌دست‌آمده از این امر حکایت دارد که ۲۹ درصد واریانس متغیر وابسته (رشد اجتماعی) از طریق استرس والد-کودک تعیین می‌شود.
نتیجه‌گیری درمجموع یافته‌های این پژوهش نشان داد که استرس والد-کودک، بر بخش قابل‌توجهی از مهارت‌‌های رشدی و تحولی کودکان کاشت حلزون‌شده تأثیر می‌گذارد. با توجه به اهمیت و ضرورت رشدی و تحولی در کودکان کاشت حلزون‌شده، نتایج این پژوهش ضرورت ارائه خدمات مشاوره‌ای و حمایت‌های روانشناختی را برای این گروه از والدین گوشزد می‌کند. براین‌اساس می‌توان برنامه‌هایی را در قالب کارگاه‌های آموزشی برای مادران این کودکان پیشنهاد کرد. همچنین به روانشناسان و مشاوران خانواده و متخصصان خانواده درمانی توصیه می‌شود که در برنامه‌های درمانی و آموزشی خود به نقش فشار روانی در روابط والد-کودک توجه ویژه‌ای داشته باشند.


رضوان لک، محسن امیری، ایرج عبداللهی، اکبر بیگلریان، رکسانا بزازبهبهانی، مریم زرگوش،
دوره ۱۷، شماره ۳ - ( ۸-۱۳۹۵ )
چکیده

هدف هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر تمرینات استقامتی و قدرتی بر عضلات کف لگن زنان مبتلا به بی‌اختیاری ادرار استرسی با استفاده از EMG بیوفیدبک است.
روش بررسی این پژوهش یک کارآزمایی بالینی نیمه‌تجربی از نوع قبل و بعد بود که به‌منظور بررسی مقایسه‌ای استقامت عضلات کف لگن در بیماران خانم مبتلا به بی‌اختیاری ادرار استرسی، قبل و بعد از تمرینات کف لگن انجام و به‌وسیله EMG بیوفیدبک ارزیابی شد. نمونه‌گیری به روش نمونه‌گیری دردسترس و به‌صورت غیراحتمالی ساده انجام شد؛ به این ترتیب که افرادی که شرایط ورود به آزمون را داشتند، به‌طورتصادفی و داوطلبانه وارد آزمون می‌شدند. در مدت زمان انجام مطالعه ۴۰ نفر با داشتن شرایط ورود به آزمون به مطالعه وارد شدند و در یک گروه قرار گرفتند و اندازه‌گیری قبل و بعد از درمان انجام شد که از میان آن‌ها ۳۵ نفر درمان را تا انتها انجام دادند. قدرت و استقامت عضلات کف لگن قبل و بعد از مداخله با کمک EMG بیوفیدبک مدل مایوتِراک اینفینیتی ساخت کشور کانادا ارزیابی شد. جلسات به‌مدت ۱۰ هفته و هرهفته دوبار انجام و هر جلسه اعداد مربوط به استقامت و حداکثر قدرت عضلات کف لگن هر بیمار برحسب میکروولت ثبت شد. زمان حفظ انقباض در کلینیک سه هفته اول ۵ ثانیه و سه هفته دوم ۱۰ ثانیه و از هفته ششم به بعد، ۱۵ ثانیه بود. برای انجام تمرین در منزل از بیمار خواسته می‌شد انقباض‌ها را از وضعیت خوابیده شروع کند و هر دو هفته به وضعیت‌های نیمه‌خوابیده، چهاردست‌و‌پا، نشسته و درنهایت ایستاده پیشرفت دهد. زمان حفظ انقباض‌ها در هریک از این وضعیت‌ها از ۳ تا ۳۰ ثانیه پیشرفت داده شد. تعداد انقباض‌ها هم از ۱۰ تا ۳۰ تکرار در هر دفعه بود. بیماران تمامی تمرینات کف لگن تجویزشده را زیرنظر مستقیم فیزیوتراپیست و به کمک EMG بیوفیدبک انجام دادند. در این پژوهش هر آزمودنی قبل و بعد از مداخله با خودش سنجیده شد: به این صورت که آزمودنی در ابتدای مداخله از نظر میزان حداکثر قدرت و استقامت عضلات کف لگن و در پایان دوره مداخله نیز از نظر میزان تغییرات حداکثر قدرت و استقامت عضلات کف لگن به کمک EMG بیوفیدبک ارزیابی می‌شد. اطلاعات به‌دست‌آمده از فرم‌ها جمع‌آوری و به جدول مادر منتقل و با استفاده از نسخه ۱۱ نرم‌افزار SPSS تجزیه‌وتحلیل شد. برای ارائه آمار توصیفی، شاخص‌های تمایل مرکزی و پراکندگی تمام متغیرهای کمّی به‌دست آمد. در بخش آمار تحلیلی آزمون حالت عادی از متغیرهای کمّی گرفته و با استفاده از آزمون شاپیرو-ویلک از طبیعی‌بودن توزیع آن‌ها اطمینان حاصل شد.پس‌ازآن برای تجزیه‌وتحلیل تأثیر مداخله بر متغیرهای وابسته آزمون تی زوجی به‌کار رفت. همچنین از تحلیل رگرسیونی و آزمون اسپیرمن به‌منظور یافتن رابطه میان متغیرها و ضریب همبستگی درون‌گروهی و میزان تکرارپذیری اندازه‌گیری از دستگاه EMG بیوفیدبک استفاده شد.
یافته‌ها دستگاه EMG بیوفیدبک تکرارپذیری عالی و بسیارخوب را در هر دو گروه سالم و بیمار برای متغیر حداکثر قدرت (۹۴/۰ و ۹۰/۰) و تکرارپذیری عالی و خوب را برای متغیر استقامت در هر دو گروه سالم و بیمار (۹۱/۰ و ۷۳/۰) نشان داد. حداکثر قدرت و استفامت عضلات کف لگن در بیماران قبل و بعد از مداخله تفاوت معنادار آماری داشت (۰۰۱/۰P<). همچنین تأثیر مداخله بر استقامت عضلات کف لگن با توجه به سن، تعداد و نوع زایمان افراد شرکت کننده معنادار نبود (۰۵/۰).
نتیجه‌گیری نتایج پژوهش نشان داد تمرینات قدرتی و استقامتی عضلات کف لگن با استفاده از EMG بیوفیدبک حداکثر قدرت و استقامت عضلات کف لگن را در زنان مبتلا به بی‌اختیاری ادرار استرسی افزایش می‌دهد.


بنفشه ابراهیمی برمی، محمدعلی حسینی، کیانوش عبدی، عنایت الله بخشی،
دوره ۱۹، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۷ )
چکیده

هدف امروزه استرس یکی از عواملی است که در سازمان‌ها، بهداشت روانی کارکنان را با خطر مواجه کرده است. ماهیت و ذات محیط‌های بالینی به گونه‌ای است که این محیط‌ها به طور اجتناب‌ناپذیری تنش و استرس را به کارکنان تحمیل می‌کنند. استرس‌های درک‌شده در محل کار بر کیفیت و کمیت عملکرد فرد تأثیر بسزایی دارد. شناخت راه‌های مقابله با استرس درک‌شده می‌تواند در پیشگری و کاهش عوارض ناشی از آن موثر باشد. از آنجا که محیط‌های کار توانبخشی استرس زیادی دارند و این استرس می‌تواند کیفیت کار کارشناسان را تحت‌الشاع قرار دهد و بر سلامت مددجویان تأثیرات سویی داشته باشد، محقق بر آن شد تا با انجام پژوهشی با هدف تعیین رابطه هوش معنوی با استرس درک‌شده کارشناسان توانبخشی مراکز توانبخشی وابسته به بهزیستی شهر تهران و شمیرانات در سال ۱۳۹۶ رابطه این متغیرها را بررسی کند. 
روش بررسی در این مطالعه توصیفی تحلیلی مقطعی به صورت همبستگی، ۱۶۳ نفر از کارشناسان توانبخشی (در رشته‌های فیزیوتراپی، کاردرمانی، گفتاردرمانی، شنوایی‌شناسی، بینایی‌سنجی، ارتوپد فنی، مددکاری و روان‌شناسی)با توجه به حجم نمونه مورد انتظار از بین مراکز موجود در بهزیستی شهر تهران و شمیرانات، ۹ مرکز از شهرستان تهران و ۱۱ مرکز از شهرستان شمیرانات به صورت نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. سپس از مراکز مذکور معرفی‌نامه دریافت شد. پس از مراجعه به مراکز مذکور تمام کارشناسان توانبخشی موجود در مراکز که معیارهای ورود به پژوهش را داشتند و حاضر به همکاری با پژوهشگر بودند وارد مطالعه شدند. با جلب همکاری مشارکت‌کنندگان، پرسش‌نامه‌ها بین آن‌ها توزیع و پس از تکمیل، جمع‌آوری و وارد فرایند تجزیه‌وتحلیل شدند. به منظور جمع‌آوری داده‌ها از پرسش‌نامه جمعیت‌شناختی، پرسش‌نامه‌های روا و پایاشده هوش معنوی کینگ (۲۰۰۸) (الفای کرونباخ ۰/۸۸) و استرس درک‌شده کوهن (۱۹۸۳) (الفای کرونباخ ۰/۸۴) استفاده شد. در این پژوهش از ابزارهایی استفاده ‌شد که پژوهشگران دیگر در پژوهش‌های مشابه استفاده کرده بودند و روایی و پایایی آن‌ها تأیید شده بود. با صلاحیت تیم تحقیق نیاز به سنجش مجدد روایی و پایایی ابزارها احساس نشد. به منظور تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۱ استفاده شد. برای توصیف داده‌ها از آمارهای توصیفی مثل میانگین و انحراف معیار استفاده شد. با توجه به نرمال بودن توزیع داده‌ها، برای تحلیل داده‌ها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و از آزمون تی مستقل برای مقایسه دو گروه استفاده شد.
یافته‌ها میانگین سنی شرکت‌کنندگان در پژوهش حدود ۴۰ سال بود که شرکت‌کنندگان حداقل ۲۳ سال و حداکثر ۵۴ سال سن داشتند. ۵۶/۵ درصد از افراد شرکت‌کننده در این پژوهش زن بودند. ۲۲/۹ درصد سابقه کار ۱۰ تا ۱۵ سال داشتند. نتایج نشان داد بین متغیر‌های سن، جنسیت، سابقه کار، وضعیت تأهل، تحصیلات و نوع استخدام با هوش معنوی و استرس درک‌شده رابطه‌ای وجود ندارد.همچنین بین هوش معنوی با استرس درک‌شده در کارشناسان توانبخشی مراکز وابسته سازمان بهزیستی شهر تهران وشمیرانات در سال ۱۳۹۶ رابطه مستقیم معنی‌دار وجود دارد (۰/۰۴۲=P).
نتیجه‌گیری با توجه به رابطه مستقیم هوش معنوی و استرس درک‌شده، برای افزایش هوش معنوی و کاهش استرس درک‌شده افراد، پیشنهاد می‌شود با توجه به اینکه هوش معنوی قابل یادگیری است، این قابلیت در سازمان‌ها برای تمامی کارکنان به صورت دوره‌ای آموزش داده شود. از آنجایی که پژوهشگر در جمع‌آوری داده‌ها، تنها از پرسش‌نامه به عنوان وسیله سنجش استفاده کرده است، لذا در تعبیر و تفسیر نتایج باید شرایط احتیاط را رعایت کرد و محتاط بود. بنابراین برای پژوهش‌های جامع‌تر و کامل‌تر بعدی، شیوه‌هایی مانند مشاهده، مصاحبه و سپس تحلیل محتوا توصیه می‌شود.


یوسف اعظمی، فرامرز سهرابی، احمد برجعلی، نورعلی فرخی، سیامک فرخ فرقانی،
دوره ۱۹، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۷ )
چکیده

هدف از آنجا که سوختگی یکی از حوادث آسیب‌زایی است که باعث اختلال استرس پس از سانحه می‌شود و جوش‌خوردگی ناشی از حادثه سوختگی باعث تغییراتی در پوست و ظاهر بیمار می‌شود، افراد آسیب‌دیده بعد از سوختگی در برقراری ارتباط با دیگران و روابط اجتماعی دچار مشکلاتی می‌شوند. این مسئله بر زندگی این افراد تأثیرخواهد گذاشت و آن‌ها را از لحاظ مهارت‌های اجتماعی آسیب‌پذیر می‌سازد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه درمانی مبتنی بر الگوی روانی اجتماعی بر مهارت‌های اجتماعی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه ناشی از سوانح سوختگی انجام شد.
روش بررسی پژوهش حاضر طی دو مرحله‌ انجام شد که در مرحله اول پس از مرور ادبیات و نظریه‌های‌ درمانی و مفاهیم موجود در حوزه دیدگاه روانی اجتماعی، برنامه درمانی تدوین شد. سپس ۱۰نفر از متخصصان روان‌شناسی بالینی و سلامت، روایی محتوایی برنامه درمانی را تعیین کردند. در مرحله دوم، از روش نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمام بیماران زن دچار سوختگی مراجعه‌کننده به بیمارستان شهید مطهری تهران در سال ۱۳۹۶ بودند که با نمونه‌گیری دو مرحله‌ای ارزیابی شدند. در مرحله اول بر اساس نمونه‌گیری تصادفی ساده، پس از انجام مصاحبه نیمه‌ساختاریافته تشخیصی بر اساس ملاک‌های راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویرایش پنجم توسط روانشناس بالینی و اجرای چک‌لیست اختلال استرس پس از سانحه، غربالگری در بیماران سوختگی اجرا شد. در مرحله دوم از بین افراد واجد ملاک‌های اختلال استرس پس از سانحه، بر اساس روش تصادفی ساده ۳۰ نفر بیمار انتخاب شد. هر گروه شامل ۱۵ نفر بود که با ریزش در مرحله پس‌آزمون از گروه آزمایش ۱۳ نفر و از گروه کنترل ۱۵ نفر باقی ماند. برنامه درمانی روانی اجتماعی طی ۱۲ جلسه برگزار شد و پس از گذشت دو ماه، مجدداً از گروه آزمایش پیگیری به عمل آمد. برای جمع‌آوری داده‌ها از ابزارهای اندازه‌گیری شامل مصاحبه نیمه‌ساختاریافته تشخیصی بر اساس ملاک‌های راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویرایش پنجم، فهرست اختلال استرس پس از سانحه و پرسش‌نامه مهارت‌های اجتماعی استفاده شد. نتایج با کمک نسخه ۲۲ نرم‌افزار آماری SPSS و با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیره برای بررسی تاثیر مداخله و t وابسته، برای بررسی ماندگاری درمان تحلیل شد.
یافته‌ها نتایج نشان داد برنامه درمانی اعتبار محتوایی قابل قبولی دارد؛ به‌طوری که شاخص نسبت روایی محتوایی بر اساس روش لاوشه برای برنامه درمانی ۰/۸۵
(که حداقل میزان موردقبول برای این تعداد متخصص ۰/۶۲ است)، و میزان شاخص روایی محتوایی بر اساس روش والتز و باسل برای برنامه درمانی ۰/۹۲ (که حداقل مقدار موردقبول ۰/۷۹ است) به دست آمد. بر این اساس، میزان روایی محتوایی و شاخص روایی محتوایی برنامه قابل قبول است. نتایج مداخله درمانی نشان داد با توجه به بالاتر بودن میانگین نمرات گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مرحله پس‌آزمون و پیگیری، برنامه درمانی مبتنی بر الگوی روانی اجتماعی موجب بهبود مهارت‌های اجتماعی شامل بیان اجتماعی، بیان هیجانی، حساسیت اجتماعی، حساسیت هیجانی، کنترل اجتماعی و کنترل هیجانی در افراد دچار اختلال استرس پس از سانحه ناشی از سوانح سوختگی می‌شود (۰/۰۵>P). نتایج t وابسته برای بررسی میزان ماندگاری درمان با مقایسه پیش‌آزمون و پیگیری گروه آزمایش هم نشان داد تأثیر برنامه درمانی بر بهبود مهارت‌های اجتماعی در مرحله پیگیری ماندگار بوده است (۰/۰۵>P).
نتیجه‌گیری بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق بیماران دچار اختلال استرس پس از سانحه ناشی از سوختگی به ‌دلیل جوش‌خوردگی سوختگی از لحاظ برقراری ارتباط درست اجتماعی و مهارت‌های اجتماعی دچار نقصان می‌شوند. برنامه درمانی مبتنی بر الگوی روانی اجتماعی می‌تواند به‌عنوان برنامه‌ای روا و کارآمد برای بهبود مهارت‌های اجتماعی این بیماران استفاده شود.

امید فرج‌پور خزاعی، ابراهیم پیشیاره، مهدی رصافیانی، عنایت‌اله بخشی، محسن پورصادقیان،
دوره ۲۰، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۸ )
چکیده

هدف پارکینسون یک بیماری پیش‌رونده نورودژنراتیو است که در کنار علائم حرکتی، یکسری علائم غیرحرکتی نظیر افسردگی، اضطراب و استرس نیز دارد که بیشترین ویژگی‌های ناتوان‌کننده‌ را ایجاد می‌کنند و همچنین سبب افزایش شدت و پیشرفت بیماری می‌شوند و اغلب سبب کاهش توانایی عملکردی در افراد مبتلا پارکینسون می‌شوند. به همین دلیل این افراد ممکن است در طول زمان، مهارت‌‍هایشان در انجام کارهای مربوط به فعالیت‌های روزمره‌ زندگی (پایه و ابزاری) و مشارکت اجتماعی به‌شدت افت کند. هدف از انجام این مطالعه بررسی ارتباط بین حیطه‌های آکوپیشن و شدت میزان افسردگی، اضطراب و استرس در بیماران پارکینسون بود.
روش بررسی در این مطالعه‌ی مقطعی (توصیفی‌تحلیلی)، ۹۱ فرد با بیماری پارکینسون که به مراکز توان‌بخشی و بیمارستان‌های شهر تهران مراجعه می‌کردند و از طریق نمونه‌گیری دردسترس آسان انتخاب شدند، شرکت داشتند. بدین ترتیب، پس از گرفتن مجوز از دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی، به مراکز و بیمارستان‌ها مراجعه شد و در صورتی که مدیران مراکز تمایل به همکاری با تیم تحقیق را داشتند، مطالعه با درنظرگرفتن معیارهای ورود برای بیماران انجام می‌گرفت. در پژوهش حاضر از آزمون‌های ارزیابی عادات زندگی برای ارزیابی حیطه‌های آکوپیشن و از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس-۲۱‌ برای ارزیابی افسردگی، اضطراب و استرس استفاده شد. خرده‌‎مقیاس‌های آزمون ارزیابی عادات زندگی زیر نظر متخصصان کاردرمانی از دانشگاه مذکور، بر اساس تقسیم‌بندی حیطه‌های آکوپیشن، طبقه‌بندی شدند. داده‌های به‌دست‌آمده، با استفاده از آزمون‌های همبستگی پیرسون، همبستگی اسپیرمن، رگرسیون چند‌گانه، همبستگی کانونی، تی مستقل و من‌ویتنی در نسخه ۲۲ نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند.
یافته‌ها نتایج مطالعه حاکی از این است که بین سطح مشارکت در فعالیت‌های روزمره زندگی پایه با افسردگی همبستگی معکوس و معناداری وجود دارد. همچنین همبستگی بین سطوح مشارکت در آموزش و سرگرمی با اضطراب و استرس معکوس و معنادار است. مقدار ضریب همبستگی بین حیطه‌های آکوپیشن و افسردگی، P=۰/۰۶، r=۰/۳۶۲ ؛ بین حیطه‌های آکوپیشن و اضطراب، P=۰/۰۶، r=۰/۴۹ و بین حیطه‌های آکوپیشن و استرس، (P=۰/۰۰۱، r=۰/۵) است. با توجه به داده‌ها، بین حیطه‌های مختلف آکوپیشن و استرس و اضطراب همبستگی معناداری وجود دارد، اما همبستگی بین حیطه‌های آکوپیشن و افسردگی معنادار نبود. همبستگی کانونی بین حیطه‌های آکوپیشن و علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) برابر با ۰/۵۵=r=۰/۰۵ ،P و معنادار بودند.
نتیجه‌گیری بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه، بین حیطه‌های آکوپیشن و میزان بروز علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) در افراد مبتلا به پارکینسون ارتباط معناداری وجود دارد. بنابراین ما می‌توانیم با شناسایی حیطه‌هایی از آکوپیشن که به دلیل بیماری بیشتر آسیب دیده‌اند، جهت‌دهی درمان‌های توان‌بخشی و کاردرمانی را برای درمانگران بالینی تسهیل کنیم که این مسئه ممکن است در ارائه تسهیلات مرتبط با بیماری کمک‌کننده باشد و همچنین صرفه‌های اقتصادی نیز برای مراقبان بیماران پارکینسون به همراه داشته باشد. 


سجاد بشرپور، شعله امانی، محمد نریمانی،
دوره ۲۰، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۸ )
چکیده

اهداف: سرطان مشکلی جهانی و در ایران نیز سومین علت مرگ‌ومیر است. پیشرفت‌های اخیر در درمان این بیماری باعث افزایش طول عمر این بیماران شده و اهمیت توجه به سازگاری روان‌شناختی با بیماری را افزایش داده است. از آنجا که این بیماری، تهدیدی برای زندگی فرد است، ابتلا به آن می‌تواند باعث ایجاد علائم پس‌آسیبی شود و واکنش‌پذیری روان‌شناختی فرد را تشدید کند. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مواجهه‌درمانی روایتی بر کاهش علائم پس‌آسیبی و واکنش‌پذیری بین‌فردی در بیماران مبتلا به سرطان انجام گرفت. 
روش بررسی: این مطالعه یک پژوهش آزمایشی با طرح پیش‌آزمون‌پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری مطالعه حاضر را تمام بیماران زن سرطانی با اختلال استرس پس از سانحه، تشکیل دادند که در فاصله زمانی اول تیر تا اواسط شهریور سال ۱۳۹۵ در بخش خون و انکولوژی بیمارستان مطهری فولادشهر اصفهان بستری شده و درمان‌های تکمیلی و نگهدارنده شیمی‌درمانی و رادیولوژی را آغاز کرده‌ بودند. برای انتخاب آزمودنی‌ها، لیست تمامی بیماران با تشخیص سرطان در اختیار قرار گرفت و بعد از مراجعه به آن‌ها در محل بخش و تبیین اهداف پژوهش، مقیاس اختلال استرس پس از سانحه می‌سی‌سی‌پی و واکنش‌پذیری بین‌فردی روی کل ۶۳ بیمار بستری در بخش اجرا و بعد از جمع‌آوری داده‌ها، ۳۰ نفر از بین این افراد که نمره برش بیشتر از ۶۵ در مقیاس اختلال استرس پس از سانحه می‌سی‌سی‌پی دریافت کرده بودند و تشخیص بدخیم داشتند، انتخاب شدند. در مرحله بعد مصاحبه بالینی ساختاریافته برای تشخیص علائم اختلال استرس پس از سانحه بر اساس معیارهای DSM-۵ روی آن‌ها اجرا شد و بعد از تأیید تشخیص، اعضای نمونه به دو گروه آزمایش و کنترل (هرکدام ۱۵ نفر) تقسیم شدند. سپس، مواجهه درمانی روایتی به مدت شش جلسه ۹۰‌دقیقه‌ای به صورت هفته‌ای یک‌بار در طول ۲ ماه روی گروه آزمایش اجرا شد، ولی گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکردند. داده‌های جمع‌آوری‌شده با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند‌متغیری (مانکوا) و با نسخه ۱۸ نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. 
یافته‌ها: نتایج نشان ‌داد بعد از کنترل اثرات پیش‌آزمون، تفاوت معناداری بین میانگین نمرات پس‌آزمون دو گروه در نمره کلی مقیاس اختلال استرس پس از سانحه و مؤلفه‌های خاطرات رخنه‌کننده، ارتباط بین‌فردی، ناتوانی در کنترل عاطفه و فقدان و افسردگی و دو مؤلفه واکنش‌پذیری بین‌فردی یعنی همدلی و آشفتگی شخصی وجود دارد (۰/۰۵>P) که نشان می‌دهد مواجهه درمانی روایتی بر کاهش علائم اختلال استرس پس از سانحه و بهبود همدلی و آشفتگی شخصی بیماران سرطانی تأثیر داشته است. اما طبق نتایج به‌دست‌آمده در خرده‌مقیاس‌های خیال‌پردازی، داشتن دید وسیع و نمره کلی واکنش‌پذیری به استرس، تفاوت معنی‌داری بین دو گروه یافت نشد.
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد مواجهه درمانی روایتی از آنجا که مداخله مبتنی بر بیان و بازگویی جزئیات رویداد آسیب‌زا در محیط امن درمانی است، می‌تواند برنامه درمانی مناسبی برای کاهش علائم پس‌آسیبی در بیماران مبتلا به سرطان باشد. اما این روش درمان تأثیر اندکی بر واکنش‌پذیری بین‌فردی دارد. بر اساس این نتایج می‌توان استفاده از این روش را به عنوان یک روش مؤثر در بهبود علائم روان‌شناختی مرتبط با بیماری سرطان در کنار درمان‌های پزشکی پیشنهاد داد. 

سعید قانع عزآبادی، لیلا نظام آبادی فراهانی، کیانوش عبدی، مارال سعادت، سید ابوالفضل ذاکریان،
دوره ۲۲، شماره ۱ - ( ۲-۱۴۰۰ )
چکیده

هدف: افراد دارای معلولیت از نظر استرس، سلامت و شاخص‌های جمعیت‌شناختی اجتماعی، در مقایسه با افراد عادی، در وضعیت بدتری به سر می‌برند. دانش کمی در رابطه با چگونگی تأثیر وضعیت استخدام و نوع شغل بر این شرایط وجود دارد، به‌ویژه در مورد شاغلین دارای معلولیت جسمی حرکتی. مطالعات معدودی به بررسی تأثیر بالقوه وضعیت استخدام و نوع شغل بر سلامت عمومی و استرس شغلی شاغلین دارای معلولیت جسمی حرکتی پرداخته‌اند. این مطالعه به بررسی نقش وضعیت استخدام و نوع شغل و عوامل جمعیت‌شناختی در پیش‌بینی‌ سلامت عمومی پرداخته و نیز روابط بین استرس شغلی و سلامت عمومی با توجه به عوامل جمعیت‌شناختی در میان افراد دارای معلولیت جسمی حرکتی شاغل در مراکز حرفه‌آموزی متعلق به بهزیستی شهر تهران را مورد ارزیابی قرار داده است.
روش بررسی: پژوهش از نوع توصیفی تحلیلی بوده و داده‌ها به شکل مقطعی گردآوری شدند. این مطالعه روی ۲۷۳ نفر از افراد دارای معلولیت جسمی حرکتی شاغل در کارگاه‌های تولیدی مراکز توان‌بخشی شغلی تهران که به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند، انجام شد. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسش‌نامه محقق‌ساخته جمعیت‌شناختی، شاخص استرس شغلی بلکیک (۱۹۹۱) و پرسش‌نامه سلامت عمومی ۲۸‌سؤالی گلدبرگ (۱۹۷۹) بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها به وسیله نرم‌افزار SPSS و با استفاده از آزمون‌های تی مستقل و آنالیز واریانس یک‌طرفه و رگرسیون خطی چندمتغیره انجام شد.
یافته‌ها: میانگین (انحراف معیار) سنی شاغلین دارای معلولیت جسمی حرکتی شرکت‌کننده در مطالعه ۳۳/۶۵ (۳/۷۶۳) بود. اکثر آن‌ها در محدوده سنی ۳۰ تا ۳۹ سال (۵۵/۲ درصد) بودند. از میان نمونه‌های مورد مطالعه مردها، ۶۰/۴ درصد مرد، ۶۰/۴ درصد متأهل، ۶۷ درصد استخدام پاره‌وقت و ۳۰ درصد در کارهای تولیدی بودند. ارتباط بین سلامت عمومی و استرس شغلی با جنسیت و وضعیت تأهل معنادار بود (۰/۰۰۵>P). زنان و افراد متأهل استرس شغلی بیشتری داشتند. به علاوه، بین استرس شغلی و سلامت عمومی شاغلین دارای معلولیت با وضعیت استخدام آن‌ها نیز ارتباط معناداری وجود داشت (۰/۰۰۵>P). شاغلین پاره‌وقت در مقایسه با سایرین، با شرایط فیزیکی استرس‌زا و حوادث بیشتری در محل کار مواجه بودند که منجر به استرس شغلی بالاتری در آن‌ها می‌شد. به علاوه افراد دارای معلولیت شاغل در امور هنری، فشار زمانی، مشکلات و موقعیت‌های تصمیم‌گیری بیشتری داشتند و درنتیجه، استرس شغلی بیشتری را تجربه می‌کردند. به منظور شناسایی متغیرهای پیش‌بینی‌کننده‌ سلامت عمومی ضمن تعدیل اثر متغیرهای جمعیت‌شناختی، از آنالیز رگرسیون خطی چندمتغیره روی داده‌ها استفاده شد. سن اثر مستقیم معناداری بر افزایش علائم جسمانی داشت (۰/β=۱۶). زنان دارای معلولیت در مقایسه با مردان، علائم جسمانی بیشتری داشتند (۱/β=۹۷). به علاوه، استخدام پاره‌وقت مستقیماً با علائم جسمانی و افسردگی مرتبط بود (۱/۵۱ و ۱/β=۲۶). کارهای تولیدی به طور معناداری با افزایش علائم جسمانی، اضطراب، بی‌خوابی و افسردگی ارتباط داشتند (به ترتیب، ۱/۹۵ و ۱/۵۳ ،۱/β=۲۸). بنابراین، زن بودن، اشتغال به صورت پاره‌وقت و کار در امور تولیدی، پیش‌بینی‌کننده‌های معنادار علائم جسمانی و افسردگی در شاغلین دارای معلولیت جسمی حرکتی بودند. به علاوه، شرایط فیزیکی محیط کار، مشکلات و موقعیت‌های تصمیم‌گیری در محل کار، با علائم جسمانی ارتباطی مستقیم داشتند (به ترتیب، ۰/۱۴ و ۰/۱۳ ،۰/β=۷). به طور کلی، ۴۹ درصد از واریانس علائم جسمانی (بهترین تناسب مدل) را می‌توان از طریق متغیرهای مستقل تبیین کرد. 
نتیجه‌گیری: وضعیت استخدام و نوع شغل به طور معناداری با استرس شغلی مرتبط هستند که به نوبه خود، منجر به تفاوت در وضعیت سلامت عمومی افراد شاغل دارای معلولیت جسمی حرکتی می‌شود. با توجه به بیشتر بودن علائم جسمانی و افسردگی در شاغلین پاره‌وقت، به نظر می‌رسد می‌توان با تبدیل وضعیت استخدام این افراد به تمام‌وقت، بار استرسی وارد بر آن‌ها را کمتر کرد و به تبع آن، سلامت آن‌ها را بهبود بخشید. به علاوه، زنان و افراد متأهل، استرس شغلی بیشتری را تجربه می‌کنند و علائم جسمانی در آن‌ها بیشتر است. این امر نشان‌دهنده لزوم ایجاد تطابق بین بار کاری ذهنی و فیزیکی وارد بر این افراد و توانمندی‌های آن‌هاست. شناسایی این نوع ریسک‌فاکتورها و فهم نحوه ارتباط این عوامل، متخصصین ارگونومی و توان‌بخشی شغلی را قادر می‌‌کند تا با به‌کارگیری اصول مربوطه از طریق طراحی مداخلات مناسب، اقدام به اصلاح شرایط محیط کار این گروه خاص و نیز بهینه‌سازی سلامت و بهزیستی آن‌ها کنند.

الهام خادم حمزه ئی، زهرا مرتضوی، رویا نجفی وثوق، حجت‌اله حق‌گو، سعیده سادات مرتضوی،
دوره ۲۴، شماره ۱ - ( ۲-۱۴۰۲ )
چکیده

اهداف اختلال استرس پس از سانحه یکی از اختلالات اضطرابی است که در اثر رویدادی خاص ایجاد می‌شود که این رویداد خاص می‌تواند وقایع فاجعه‌آمیز (بلایای طبیعی، جنگ، حبس در اردوگاه کار اجباری) و یا نا ملایمات عادی‌تر (مرگ بستگان، طلاق، کیف زنی) باشد. از‌آنجاکه بیماران بهبود‌یافته از کووید در معرض چنین رویدادهایی قرار دارند، این پژوهش با هدف تعیین میزان شیوع اختلال استرس پس از سانحه در این گروه انجام شد.
روش بررسی مطالعه از نوع مقطعی، تحلیلی‌توصیفی و جامعه آماری شامل بیماران بهبود‌یافته از کووید-۱۹ در فاصله آبان تا بهمن ماه سال ۱۴۰۰در شهر همدان بود که از بین آن‌ها براساس روش نمونه‌گیری تصادفی ساده و با‌توجه‌به جدول کرجسی و مورگان ۱۸۵ نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسش‌نامه جمعیت‌شناختی و پرسش‌نامه اختلال استرس پس از سانحه (می سی سی پی) بود. تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون من‌ویتنی و آزمون کراسکال والیس انجام شد. 
یافته‌ها نتایج نشان داد در افراد بهبود‌یافته از کووید-۱۹‌، میانگین نمره اختلال استرس پس از سانحه ۱۷/۳۷±۸۰/۳۷ بود. ارتباط متغیرهای جمعیت‌شناختی جنسیت (۰/۰۱=P)، تحصیلات (۰/۰۳۹=P)، شغل (۰/۲۴=P) و تأهل (۰/۶۲=P)، سن (۰/۰۴۸=P)، وزن (۰/۰۴۷=P)، قد (۰/۰۲۳=P) با اختلال استرس پس از سانحه گزارش شد.
نتیجه‌گیری نتایج نشان داد ۲/۷۶ درصد افراد بهبود‌یافته از کووید-۱۹ در معرض اختلال استرس پس از سانحه با شدت متوسط و بالا قرار داشتند. بنابراین تکنیک‌های کاهش اضطراب از ویروس کرونا توصیه می‌شود.

آزاده عابدین زاده، فاطمه شمال نسب، فاطمه ستوده لار، عماد اژدری، کبری رجبی، معصومه حسینی بیدختی، نگین مرادی، سید محمود لطیفی، فاطمه حسینی بیدختی،
دوره ۲۴، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۲ )
چکیده

هدف داشتن فرزند مبتلا به اختلالات گفتار و زبان، ضمن ایجاد احساس مسئولیت درمانی بزرگ در قبال او، تأثیراتقابل‌توجهی بر ابعاد روانی والدین به‌ویژه مادران به‌عنوان مراقب اولیه خواهد داشت. آن‌ها بیشتر در معرض فشارها و استرس‌های ناشی از احساس مسئولیت در قبال فرزندانشان هستند. هدف از این مطالعه مقایسه سطح استرس، افسردگی و کیفیت زندگی بین مادران کودکان مبتلا به اختلالات گفتار و زبان بود که فرزندان آن‌ها در دوره‌های زمانی مختلفی، خدمات توان‌بخشی را دریافت کرده‌ بودند.
روش بررسی مطالعه مقطعی توصیفی‌تحلیلی حاضر‌، بر روی ۱۸۵ مادر کودک مبتلا به اختلال گفتار و زبان که به دریافت خدمات توان‌بخشی نیاز داشتند، انجام شد. جمع‌آوری داده‌ها با استفاده از فرم کوتاه شاخص استرس والدینی برای اندازه‌گیری میزان استرس، پرسش‌نامه افسردگی بک، سخه دوم برای اندازه‌گیری میزان افسردگی و پرسش‌نامه زمینه‌یابی سلامت (فرم کوتاه ۳۶ سؤالی) برای اندازه‌گیری کیفیت زندگی مادران انجام شد. بر‌اساس مدت‌زمان دریافت خدمات توان‌بخشی، مادران شرکت‌کننده در این مطالعه به ۴ گروه کمتر از یک ماه، بین ۱ تا ۶ ماه، بین ۷ تا ۱۱ ماه و برای بیش از ۱۲ ماه تقسیم شدند. داده‌ها با آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه و آنووای چند‌متغیره آنالیز شدند.
یافته‌ها مقایسه میانگین نمرات شاخص استرس والدینی، پرسش‌نامه افسردگی بک و پرسش‌نامه زمینه‌ابی سلامت در ۴ گروه از مادران معنی‌دار بود (۰/۰۰۱>P). نتایج نشان داد مادرانی که فرزندان آن‌ها خدمات توان‌بخشی را برای مدت طولانی‌تری دریافت کرده بودند، میانگین نمرات استرس و افسردگی کمتر و میانگین نمره کیفیت زندگی بالاتری داشتند (۰/۰۰۱>‌P). میانگین نمره کل شاخص استرس والدینی بین ۴ گروه از مادران در اختلالات مختلف گفتار و زبان تفاوت آماری معنی‌داری داشت (۰۰۵/P≤۰). عامل نوع اختلال کودک، بر روی نتایج اثر معنادار داشت (۰/۰۵>‌P).
نتیجه‌گیری کمترین امتیاز استرس وافسردگی و بالاترین امتیاز کیفیت زندگی در مادرانی که بیش از ۱۲ ماه خدمات توان‌بخشی را دریافت کرده بودند، می‌تواند بیانگر آن باشد که مادرانی که خدمات توان‌بخشی را برای مدت طولانی‌تری دریافت می‌کنند، بیشتر شاهد بهبود فرزندان خود هستند و همچنین بهتر می‌توانند از راهبردهای مقابله با استرس برای مقابله با مشکل کودک خود استفاده کنند.




صفحه ۱ از ۱     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه آرشیو توانبخشی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2025 CC BY-NC 4.0 | Archives of Rehabilitation

Designed & Developed by : Yektaweb