هدف: این مطالعه به منظور بررسی منابع استرس (استرسورهای) شغلی گروهی کارکنان سازمان بهزیستی و همچنین رابطه این استرسورها با میزان و چگونگی رضایت شغلی آنان انجام گرفت. از منابع استرس شغلی که به طور کلی شامل دو دسته منابع یا متغیرهای فردی و منابع یا متغیرهای محیطی می باشند، احساس کنترل (منابع فردی)، تعارض نقش و ابهام نقش (منابع محیطی) مورد مطالعه قرار گرفتند. سپس رابطه هریک از این عوامل استرس آور در شغل با خشنودی کارکنان از شغلشان (در ابعاد خشنودی از ماهیت کار، سرپرست، همکاران، ترفیعات، حقوق) بررسی گردید.
روش بررسی: جامعه آماری پژوهش شامل روان شناسان شاغل در سازمان بهزیستی بود که تعداد ۷۷ نفر از آنها با روش نمونه گیری تصادفی سیستماتیک (۳۰ درصد) برای مطالعه انتخاب شدند. داده های پژوهش با آزمون شاخص توصیف شغلی J.D.I (اسمیت و همکاران، ۱۹۶۹) و پرسشنامه دانش و مهارت شغلی و همچنین چک لیست سنجش نگرش به نقش شغلی جمع آوری شدند.
یافته ها: نتایج نشان دادند ، تعارض نقش و ابهام نقش که خود از عدم کفایت دانش و مهارت شغلی کارکنان است ، از عمده ترین منابع استرس شغلی کارکنان است و وجود احساس کنترل، به طور مشخص نقش تعدیل کننده ای را در این ارتباط ایفا می نماید.
نتیجه گیری: تضاد نقشی و ابهام نقش، تحت تاثیر مهارت های شغلی و دانش کارکنان است، از طرف دیگری نظام کنترل کارمندان بر استرس شغلی ایشان تاثیر می گذارد.
هدف: استرس پدیدهای پیچیده و فردی و جزء لاینفک زندگی بشر است که گاهی مشکل ساز میشود و اگر انسان قادر به سازگاری با آن نباشد جسم و روان او مورد تهدید قرار میگیرد. تمایل به کنار آمدن با استرس راه مثبتی است که باعث دستیابی تدریجی به ارتقاء سلامتی میشود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر کاربرد شیوه ایمنسازی در مقابل استرس بر میزان استرس پرستاران شاغل در مراکز آموزشی درمانی قم انجام شده است.
روش بررسی: پژوهش حاضربه صورت مطالعه نیمه تجربی بوده و جامعه پژوهش شامل ۲۰۰ نفر پرستار بودند که از بین آنها ۶۰ نفر با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب و در گروه آزمون و شاهد (گروه ۳۰ نفری) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس بود. کلیه آزمودنیهای تحقیق قبل از مداخله با ابزار فوقالذکر سنجش شدند. سپس مداخله که شامل یک کارگاه دو روزه ایمنسازی در مقابل استرس بود برای گروه آزمون اجرا شد. پس از پایان مداخله مجدداَ دو گروه با پرسشنامه سنجش استرس دروگاتیس تست شدند و نتایج قبل و بعد دو گروه با آزمون تی زوجی و مستقل مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که میانگین میزان استرس در بعد محیطی، شخصیتی و هیجانی و مجموع سه بعد، قبل از مداخله از نظر آماری بین دو گروه با هم تفاوت معنیدار ندارد ولی بعد از مداخله این اختلاف از نظر آماری معنیدار میباشد (P>۰/۰۵).
نتیجهگیری: اجرای شیوه ایمنسازی در مقابل استرس بر کاهش استرس پرستاران مؤثر بوده و میتواند در جهت بهبود کیفیت مراقبتها و همچنین ارتقاء سلامتی و کنترل استرس بکار رود.
هدف: افرادی که خدمات توانبخشی ارائه می کنند به دلیل ارتباط مستمر با مردمی که هر یک به نوعی دچار نقص، ناتوانی و مشکلات همراه آن می باشند، در معرض استرس شغلی مداوم هستند. حال چنانچه با سیاستها و فرآیندهای نامناسب سازمانی نیز مواجه شوند، استرس مضاعف حاصله می تواند بهداشت روانی وسلامت جسمانی آنان را خدشه دار نماید. هدف این مطالعه بررسی نگرش کارکنان این مراکز نسبت به وضعیت عوامل درون سازمانی استرس زا و شدت استرس زائی آنهاست.
روش بررسی: در یک مطالعه توصیفی جهت تعیین وضعیت سیاستها و فرآیندهای نامناسب استرسزای سازمانی و شدت استرسزائی هر یک از این عوامل از دیدگاه پرسنل مراکز جامع توانبخشی تحت پوشش بهزیستی استان تهران، از همه کارکنان درخواست شد پرسشنامهای شامل ۳۲ سئوال را تکمیل کنند. اعتبار محتوایی پرسشنامه به تأیید صاحبنظران رسیده و پایایی آن ۰/۸۳ محاسبه شد.
یافتهها: بر اساس نتایج بدست آمده، کارکنان بیش از همه با سیاست «ارزیابی غیر واقعی کارکنان» (%۹۸) و فرآیند «نقص معیارهای سنجش عملکرد کارکنان» (%۹۵) روبرو بودند و همچنین در مواجهه با سیاست «عدم تساوی حقوق و مزایای افراد همطراز»(میانگین شدت استرس=۲/۶۴ از ۴) و فرآیند «نقص معیارهای سنجش عملکرد کارکنان» (میانگین شدت استرس=۱/۷۱ از ۴) احساس استرس بیشتری میکردند.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج پژوهش به منظور کاهش استرس پرسنل، بعنوان اولین قدم براصلاح نظام ارزیابی و تدوین معیارهای صحیح برای سنجش عملکرد کارکنان، و اصلاح نظام پرداختها تأکید میشود.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطهی هوش معنوی بر راهبردهای مقابله با استرس در دانشجویان انجام گرفت.
روش بررسی: در این مطالعهی توصیفی-همبستگی جامعهی مورد پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی است. تعداد ۱۵۰ نفر از دانشجویان به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند.ابزار جمع آوری دادهها در این مطالعه شامل پرسشنامهی هوش معنوی کینگ و مقیاس راهبردهای مقابله با استرس بوده است. دادهها توسط نرم افزار SPSS۱۷ مورد تحلیل قرار گرفت و از آزمون های تی تست مستقل و رگرسیو خطی ساده و آمار توصیفی برای این منظور استفاده شد.
یافتهها: توسط آمار توصیفی میانگین و انحراف معیار هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس دانشجویان محاسبه شد و توسط آزمون تی مستقل تفاوت نمرات دختران و پسران در دو متغیر هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس معنادار (۰/۰۰۱>P) بدست آمد.همچنین تحلیل رگرسیون نشان میدهد رابطهی معنادار (۰/۰۰۱>P) میان دو متغیر هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس وجود دارد.
نتیجهگیری: میان هوش معنوی و راهبردهای مقابله با استرس رابطه معنادار(۰/۰۰۱>P) وجود دارد وهوش معنوی میتواند پیشبینی کنندهی راهبردهای مقابله با استرس باشد.
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه افسردگی، اضطراب، استرس، با پرخاشگری در افراد وابسته به مصرف مواد مخدر بود.
روش بررسی: مطالعه تحلیلی حاضر از نوع تعیین همبستگی است و نمونه پژوهش، ۱۱۰ نفر از افراد وابسته به مصرف مواد مخدر در سال ۱۳۹۱ بودند که به شیوه نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار این پژوهش عبارت بود از: مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس داس و پرسشنامه پرخاشگری باس و پری. تحلیل دادهها از طریق ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری انجام شد.
یافتهها: نتایج ضریب همبستگی پیرسون رابطه معناداری را بین افسردگی، اضطراب، و استرس با پرخاشگری نشان داد (افسردگی با پرخاشگری ۰/۸۲۸=r، اضطراب با پرخاشگری ۰/۷۹۳=r، و استرس با پرخاشگری (۰/۷۷۵=r؛ ۰/۰۰۰۵>P). همچنین، افسردگی با سطح معناداری (P<۰/۰۰۰۵) و استرس با سطح معناداری (P>۰,۰۵) پیشبینیکنندگی معناداری را با پرخاشگری نشان دادند، ولی اضطراب پیشبینیکننده معناداری نبود (P<۰,۰۵).
نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که بین افسردگی، اضطراب، استرس با پرخاشگری در افراد وابسته به مصرف مواد مخدر رابطه وجود دارد. این مطالعه پیشنهاد میکند مراکز درمان اعتیاد و کلینیکهای روانشناختی، همابتلایی مصرف مواد مخدر با دیگر اختلالات روانی را در افراد وابسته به مواد در نظر داشته باشند و نسبت به درمان آنها نیز اقدام شود.
هدف: بیاختیاری ادراری از اختلالات مجاری ادراری تحتانی و حاصل کاهش فعالیت عضلات کف لگن است. این اختلال باتوجهبه فعالیت همزمان عضلات کف لگن و دیوارۀ شکم برای کنترل عمل دفع و برقراری ثبات ناحیۀ کمریلگنی رخ میدهد. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر فعالیت عضلات کف لگن بر ضخامت اولتراسونیک عضلات دیوارۀ طرفی شکم در زنان مبتلا به بیاختیاری استرسی ادرار با کمردرد مزمن و بدون کمردرد مزمن انجام شد.
روش بررسی: مطالعه دربارۀ هجده زن مبتلا به بیاختیاری استرسی ادراری با کمردرد مزمن (نُه نفر) و بدون کمردرد مزمن (نُه نفر) و ده زن سالم انجام شد. پس از ثبت اطلاعات دموگرافیک و ارزیابی عملکرد عضلات کف لگن، ضخامت اولتراسونیک عضلات دیوارۀ طرفی شکم حین استراحت و انقباض عضلات کف لگن اندازه گیری شد. آزمونهای کولمگروف اسمیرنوف، آنالیز پراکنش یکطرفه، کروسکال والیس و پیرسون برای تجزیهوتحلیل دادهها استفاده و مقادیر P<۰/۰۵ بهعنوان سطح معنادار درنظر گرفته شد.
یافتهها: ضخامت عضلات دیوارۀ طرفی شکم در حالت استراحت عضلات کف لگن بین سه گروه، اختلاف معناداری نداشت (P<۰/۰۵)
، ولی حین حین انقباض عضلات کف لگن، ضخامت عضله عرضی شکم تفاوت معناداری نشان داد (P=۰/۰۰۳). همچنین اختلاف سطح عملکرد و مقادیر فشار داخل واژه حین انقباض عضلات کف لگن، بین سه گروه معنادار بود (P=۰/۰۰۱).
نتیجهگیری: تغییر ضخامت اولتراسونیک عضلۀ عرضی شکم حین انقباض عضلات کف لگن در زنان سالم، نشاندهندۀ برهمخوردن الگوی فعالیت همزمان عضلات دیوارۀ طرفی شکم وکف لگن در زنان مبتلا به بیاختیاری استرسی ادراری با کمردرد مزمن و بدون کمردرد مزمن است.
هدف: این مطالعه با هدف بررسی نقش حمایت اجتماعی ادراکشده در پیشبینی اختلالات روانشناختی افراد دارای معلولیت جسمی حرکتی و مقایسه آن با افراد عادی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه علیمقایسهای، ۴۹ نفر از بین معلولین جسمی حرکتی با روش نمونهگیری تصادفی ساده و ۵۰ نفر غیرمعلول از بین افراد عادی با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-۲۱) و مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراکشده (MSPSS)، جمعآوری و با ابزار آماری خیدو، تحلیل واریانس یکعاملی و رگرسیون چندمتغیری تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که بین دو گروه معلولین جسمی حرکتی و افراد عادی از لحاظ استرس (۰/۰۵>P)، اضطراب، افسردگی و حمایت افراد مهم (۰/۰۰۱>P) تفاوت معنیدار وجود دارد. همچنین استرس افراد معلول، با حمایت افراد مهم و دوستان؛ افسردگی معلولین با حمایت افراد مهم، دوستان و خانواده و همچنین با نمره کل حمایت اجتماعی؛ و بالاخره اضطراب افراد معلول با حمایت افراد مهم، دوستان و خانواده رابطه معنیدار دارد (۰/۰۵>P). نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که مدلهای پیش-بینی استرس، افسردگی و اضطراب از روی حمایت اجتماعی ادراکشده در افراد معلول و نیز افراد عادی معنیدار است (P<۰/۰۰۱).
نتیجهگیری: این نتایج تلویحاتی را درمورد پیشگیری از آسیبهای اجتماعی و روانشناختی به دنبال داشته و در توانبخشی افراد معلول جسمی- حرکتی قابلیت کاربرد دارند.
هدف تولد و حضور کودک مبتلا به کمتوانی ذهنی در هر خانوادهای، تنیدگی، سرخوردگی، ناامیدی، افزایش مشکلات اجتماعی-اقتصادی و هیجانی و درنتیجه کاهش سلامت روانی و استفاده از راهبردهای ناکارآمد را در خانواده بهدنبال دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش مدیریت استرس به سبک شناختی-رفتاری بر سلامت روان و همچنین تأثیر آموزش بر میزان استرس والدین دارای کودک کمتوان ذهنی انجام شد.
روش بررسی در این مطالعه شبهتجربی، والدین دارای کودک کمتوان ذهنی دو مرکز در شهر رفسنجان، پرسشنامه ۶۶ مادهای هری با مضمون سنجش فشار روانی در موقعیتهای مختلف زندگی و مقیاس ۲۸ مادهای سلامت عمومی گلدبرگ را تکمیل نمودند. از میان افرادی که نمره بالاتر از حد طبیعی داشتند،۶۰ زوج بهشیوه تصادفی ساده انتخاب و سپس دوباره بهطور تصادفی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. گروه آزمایش، دوره آموزشی مدیریت استرس را در ۶ جلسه ۴۵ دقیقهای طی ۳ هفته ۲ جلسهای دریافت کردند. خلاصه آموزش در شش جلسه عبارت بود از: آموزش آسیبشناسی، نشانهشناسی و سلامت روان به والدین، آموزش ۴ راهبرد مقابله درمانگری شامل رویارویی، دوریجویی، خویشتنداری و حمایت اجتماعی و سپس رفع اشکال و تمرین مهارتهای مذکور. این در حالی بود که گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از اتمام جلسات درمانی و یک ماه بعد، پسآزمون و آزمون پیگیری انجام شد. میانگین نمرههای زوجین در آزمونهای مختلف بهعنوان معیارهای آماری در نظر گرفته شد و نتایج به روش اندازه مکرر موردمقایسه قرار گرفت.
یافتهها میانگین نمره میزان استرس در پیشآزمون و پسآزمون در گروه آزمایش تفاوت معنادار داشت (۰۰۱/۰=P)، اما این نمره در پسآزمون و پیگیری تفاوت معناداری نداشت (۶۶/۰=P). همچنین تفاوت میانگین نمره سلامت روان در پیشآزمون و پسآزمون در گروه آزمایش معنادار بود (۰۰۱/۰=P)، اما این نمره در پسآزمون و پیگیری تفاوت معناداری نداشت (۶۷/۰=P). در زمینه ابعاد مختلف سلامت عمومی، تفاوت میانگین نمره علایم جسمانی و علایم افسردگی در پیشآزمون و پسآزمون گروه آزمایش، معنادار بود (۰۰۱/۰>P)، اما تفاوت میانگین نمره علایم اضطراب و عملکرد اجتماعی در پیشآزمون و پسآزمون معنادار نبود (۱۳/۰=P و ۰۷/۰=P).
نتیجهگیری آموزش مدیریت استرس به سبک شناختی-رفتاری توانست شاخص سلامت روان والدین دارای کودک کمتوان ذهنی را افزایش و علایم جسمانی و افسردگی مادران راکاهش دهد و خواب و کارکرد اجتماعی آنها را بهبود بخشد. بااینحال، در مطالعه حاضر علایم اضطراب و عملکرد اجتماعی والدین بهبود نیافت. در تبیین این یافته میتوان بیان داشت متغیرهای بسیاری بر میزان اضطراب یا عملکرد اجتماعی افراد تأثیر میگذارد که در این مطالعه از کنترل خارج بود. این منابع با وضعیت اقتصادی افراد ارتباط مستقیم دارند که در مطالعه حاضر موردبررسی قرار نگرفت. همچنین آموزش مدیریت استرس به سبک شناختی-رفتاری توانست میزان استرس ادراکشده والدین را کاهش دهد. درنهایت، آموزش باعث شد که افراد از جمله مادرانِ کودکان عقبمانده ذهنی، شناخت بیشتری از خود پیدا کنند، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و بدینترتیب بهحدی از خودشناسی دست یابند که برای اصلاح نقاط ضعف و تقویت نقاط مثبت خود اقدام کنند. در نتیجه این امر، والدین میتوانند واقعیت کودک کمتوان را بهتر بپذیرند و با آن بهطور صحیحتر ارتباط برقرار کنند که این امر بهنوبه خود باعث کاهش فشار روانی و افزایش سلامت شد.
هدف یکی از درمانهایی که اخیراً برای کودکان ناشنوا مطرح شده، کاشت حلزون شنوایی است. کاشت حلزون فناوری جدیدی در تجهیزات شنوایی و روش درمانی پذیرفتهشدهای برای کودکان کمشنوا محسوب میشود. در سالهای اخیر پژوهشگران به نقش خانواده و رابطه آن با کسب مهارتهای رشدی در کودکان مبتلا به آسیب شنوایی توجه ویژه مبذول داشتهاند. تجربیات بالینی نیز نشان داده است که عملکرد عاطفی و مشکلات روانشناختی مراقب اصلی، اثر نامطلوبی بر مهارتهای رشدی و تحولی کودکان کاشت حلزونشده خواهد داشت. پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه استرس والد-کودک با مهارتهای رشدی و تحولی کودکان کاشت حلزونشده انجام شدهاست.
روش بررسی پژوهش حاضر مطالعهای پیمایشی از نوع همبستگی بود که در سال ۱۳۹۳ انجام شد. جامعه آماری این تحقیق را ۲۶۸ نفر از کودکانی تشکیل میدادند که در بیمارستان الزهرای اصفهان عمل جراحی کاشت حلزون روی آنها انجام شده بود. از این جامعه ۵۷ کودک (۳۴ پسر و ۲۳ دختر) که حداقل دو سال از عمل جراحی آنها گذشته بود، به روش تصادفی انتخاب و بررسی شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از شاخص تنیدگی والدینی، مقیاس عملکرد بینالمللی لایتر، مقیاس رشد اجتماعی وایلند، مقیاس رشد و تحول زبان و مقیاس عملکرد ارتباطی کودکان کاشت حلزونشده استفاده شد. دادههای پژوهش با استفاده از نسخه ۲۲ نرمافزار SPSS آمار توصیفی، روش همبستگی و تحلیل رگرسیون تجزیهوتحلیل شد.
یافتهها نتایج حاصل از تحلیل دادهها نشان داد بین استرس والد-کودک با رشد زبانی (۵۹/۰-)، اجتماعی (۳۸/۰-) و ارتباطی (۵۴/۰-)کودک رابطه منفی (معکوس) معنیداری وجود دارد (۰۱/۰P≥). با توجه به نتایج تحلیل رگرسیون در تبیین رشد زبانی (متغیر ملاک) کودک براساس استرس والد-کودک (متغیر پیشبین) ملاحظه میشود که ضریب تبیین برابر ۳۴/۰=R۲ است و نتایج بهدستآمده نشان میدهد که ۳۴ درصد واریانس متغیر وابسته (رشد زبانی) از طریق استرس والد-کودک تعیین میشود. همچنین در تبیین رشد اجتماعی کودک (متغیر پیشبین) براساس استرس والد-کودک (متغیر ملاک) ملاحظه میشود که ضریب تبیین برابر ۱۴/۰=R۲ است و نتایج بهدستآمده نشان میدهد ۱۴ درصد واریانس متغیر وابسته (رشد اجتماعی) از طریق استرس والد-کودک تعیین میشود. علاوهبراین در تبیین عملکرد ارتباطی کودک (متغیر پیشبین) براساس استرس والد-کودک (متغیر ملاک) مشاهده میشود که ضریب تبیین برابر ۲۹/۰=R۲ است و نتایج بهدستآمده از این امر حکایت دارد که ۲۹ درصد واریانس متغیر وابسته (رشد اجتماعی) از طریق استرس والد-کودک تعیین میشود.
نتیجهگیری درمجموع یافتههای این پژوهش نشان داد که استرس والد-کودک، بر بخش قابلتوجهی از مهارتهای رشدی و تحولی کودکان کاشت حلزونشده تأثیر میگذارد. با توجه به اهمیت و ضرورت رشدی و تحولی در کودکان کاشت حلزونشده، نتایج این پژوهش ضرورت ارائه خدمات مشاورهای و حمایتهای روانشناختی را برای این گروه از والدین گوشزد میکند. برایناساس میتوان برنامههایی را در قالب کارگاههای آموزشی برای مادران این کودکان پیشنهاد کرد. همچنین به روانشناسان و مشاوران خانواده و متخصصان خانواده درمانی توصیه میشود که در برنامههای درمانی و آموزشی خود به نقش فشار روانی در روابط والد-کودک توجه ویژهای داشته باشند.
هدف هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر تمرینات استقامتی و قدرتی بر عضلات کف لگن زنان مبتلا به بیاختیاری ادرار استرسی با استفاده از EMG بیوفیدبک است.
روش بررسی این پژوهش یک کارآزمایی بالینی نیمهتجربی از نوع قبل و بعد بود که بهمنظور بررسی مقایسهای استقامت عضلات کف لگن در بیماران خانم مبتلا به بیاختیاری ادرار استرسی، قبل و بعد از تمرینات کف لگن انجام و بهوسیله EMG بیوفیدبک ارزیابی شد. نمونهگیری به روش نمونهگیری دردسترس و بهصورت غیراحتمالی ساده انجام شد؛ به این ترتیب که افرادی که شرایط ورود به آزمون را داشتند، بهطورتصادفی و داوطلبانه وارد آزمون میشدند. در مدت زمان انجام مطالعه ۴۰ نفر با داشتن شرایط ورود به آزمون به مطالعه وارد شدند و در یک گروه قرار گرفتند و اندازهگیری قبل و بعد از درمان انجام شد که از میان آنها ۳۵ نفر درمان را تا انتها انجام دادند. قدرت و استقامت عضلات کف لگن قبل و بعد از مداخله با کمک EMG بیوفیدبک مدل مایوتِراک اینفینیتی ساخت کشور کانادا ارزیابی شد. جلسات بهمدت ۱۰ هفته و هرهفته دوبار انجام و هر جلسه اعداد مربوط به استقامت و حداکثر قدرت عضلات کف لگن هر بیمار برحسب میکروولت ثبت شد. زمان حفظ انقباض در کلینیک سه هفته اول ۵ ثانیه و سه هفته دوم ۱۰ ثانیه و از هفته ششم به بعد، ۱۵ ثانیه بود. برای انجام تمرین در منزل از بیمار خواسته میشد انقباضها را از وضعیت خوابیده شروع کند و هر دو هفته به وضعیتهای نیمهخوابیده، چهاردستوپا، نشسته و درنهایت ایستاده پیشرفت دهد. زمان حفظ انقباضها در هریک از این وضعیتها از ۳ تا ۳۰ ثانیه پیشرفت داده شد. تعداد انقباضها هم از ۱۰ تا ۳۰ تکرار در هر دفعه بود. بیماران تمامی تمرینات کف لگن تجویزشده را زیرنظر مستقیم فیزیوتراپیست و به کمک EMG بیوفیدبک انجام دادند. در این پژوهش هر آزمودنی قبل و بعد از مداخله با خودش سنجیده شد: به این صورت که آزمودنی در ابتدای مداخله از نظر میزان حداکثر قدرت و استقامت عضلات کف لگن و در پایان دوره مداخله نیز از نظر میزان تغییرات حداکثر قدرت و استقامت عضلات کف لگن به کمک EMG بیوفیدبک ارزیابی میشد. اطلاعات بهدستآمده از فرمها جمعآوری و به جدول مادر منتقل و با استفاده از نسخه ۱۱ نرمافزار SPSS تجزیهوتحلیل شد. برای ارائه آمار توصیفی، شاخصهای تمایل مرکزی و پراکندگی تمام متغیرهای کمّی بهدست آمد. در بخش آمار تحلیلی آزمون حالت عادی از متغیرهای کمّی گرفته و با استفاده از آزمون شاپیرو-ویلک از طبیعیبودن توزیع آنها اطمینان حاصل شد.پسازآن برای تجزیهوتحلیل تأثیر مداخله بر متغیرهای وابسته آزمون تی زوجی بهکار رفت. همچنین از تحلیل رگرسیونی و آزمون اسپیرمن بهمنظور یافتن رابطه میان متغیرها و ضریب همبستگی درونگروهی و میزان تکرارپذیری اندازهگیری از دستگاه EMG بیوفیدبک استفاده شد.
یافتهها دستگاه EMG بیوفیدبک تکرارپذیری عالی و بسیارخوب را در هر دو گروه سالم و بیمار برای متغیر حداکثر قدرت (۹۴/۰ و ۹۰/۰) و تکرارپذیری عالی و خوب را برای متغیر استقامت در هر دو گروه سالم و بیمار (۹۱/۰ و ۷۳/۰) نشان داد. حداکثر قدرت و استفامت عضلات کف لگن در بیماران قبل و بعد از مداخله تفاوت معنادار آماری داشت (۰۰۱/۰P<). همچنین تأثیر مداخله بر استقامت عضلات کف لگن با توجه به سن، تعداد و نوع زایمان افراد شرکت کننده معنادار نبود (۰۵/۰
).
نتیجهگیری نتایج پژوهش نشان داد تمرینات قدرتی و استقامتی عضلات کف لگن با استفاده از EMG بیوفیدبک حداکثر قدرت و استقامت عضلات کف لگن را در زنان مبتلا به بیاختیاری ادرار استرسی افزایش میدهد.
هدف امروزه استرس یکی از عواملی است که در سازمانها، بهداشت روانی کارکنان را با خطر مواجه کرده است. ماهیت و ذات محیطهای بالینی به گونهای است که این محیطها به طور اجتنابناپذیری تنش و استرس را به کارکنان تحمیل میکنند. استرسهای درکشده در محل کار بر کیفیت و کمیت عملکرد فرد تأثیر بسزایی دارد. شناخت راههای مقابله با استرس درکشده میتواند در پیشگری و کاهش عوارض ناشی از آن موثر باشد. از آنجا که محیطهای کار توانبخشی استرس زیادی دارند و این استرس میتواند کیفیت کار کارشناسان را تحتالشاع قرار دهد و بر سلامت مددجویان تأثیرات سویی داشته باشد، محقق بر آن شد تا با انجام پژوهشی با هدف تعیین رابطه هوش معنوی با استرس درکشده کارشناسان توانبخشی مراکز توانبخشی وابسته به بهزیستی شهر تهران و شمیرانات در سال ۱۳۹۶ رابطه این متغیرها را بررسی کند.
روش بررسی در این مطالعه توصیفی تحلیلی مقطعی به صورت همبستگی، ۱۶۳ نفر از کارشناسان توانبخشی (در رشتههای فیزیوتراپی، کاردرمانی، گفتاردرمانی، شنواییشناسی، بیناییسنجی، ارتوپد فنی، مددکاری و روانشناسی)با توجه به حجم نمونه مورد انتظار از بین مراکز موجود در بهزیستی شهر تهران و شمیرانات، ۹ مرکز از شهرستان تهران و ۱۱ مرکز از شهرستان شمیرانات به صورت نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. سپس از مراکز مذکور معرفینامه دریافت شد. پس از مراجعه به مراکز مذکور تمام کارشناسان توانبخشی موجود در مراکز که معیارهای ورود به پژوهش را داشتند و حاضر به همکاری با پژوهشگر بودند وارد مطالعه شدند. با جلب همکاری مشارکتکنندگان، پرسشنامهها بین آنها توزیع و پس از تکمیل، جمعآوری و وارد فرایند تجزیهوتحلیل شدند. به منظور جمعآوری دادهها از پرسشنامه جمعیتشناختی، پرسشنامههای روا و پایاشده هوش معنوی کینگ (۲۰۰۸) (الفای کرونباخ ۰/۸۸) و استرس درکشده کوهن (۱۹۸۳) (الفای کرونباخ ۰/۸۴) استفاده شد. در این پژوهش از ابزارهایی استفاده شد که پژوهشگران دیگر در پژوهشهای مشابه استفاده کرده بودند و روایی و پایایی آنها تأیید شده بود. با صلاحیت تیم تحقیق نیاز به سنجش مجدد روایی و پایایی ابزارها احساس نشد. به منظور تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار SPSS نسخه ۲۱ استفاده شد. برای توصیف دادهها از آمارهای توصیفی مثل میانگین و انحراف معیار استفاده شد. با توجه به نرمال بودن توزیع دادهها، برای تحلیل دادهها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و از آزمون تی مستقل برای مقایسه دو گروه استفاده شد.
یافتهها میانگین سنی شرکتکنندگان در پژوهش حدود ۴۰ سال بود که شرکتکنندگان حداقل ۲۳ سال و حداکثر ۵۴ سال سن داشتند. ۵۶/۵ درصد از افراد شرکتکننده در این پژوهش زن بودند. ۲۲/۹ درصد سابقه کار ۱۰ تا ۱۵ سال داشتند. نتایج نشان داد بین متغیرهای سن، جنسیت، سابقه کار، وضعیت تأهل، تحصیلات و نوع استخدام با هوش معنوی و استرس درکشده رابطهای وجود ندارد.همچنین بین هوش معنوی با استرس درکشده در کارشناسان توانبخشی مراکز وابسته سازمان بهزیستی شهر تهران وشمیرانات در سال ۱۳۹۶ رابطه مستقیم معنیدار وجود دارد (۰/۰۴۲=P).
نتیجهگیری با توجه به رابطه مستقیم هوش معنوی و استرس درکشده، برای افزایش هوش معنوی و کاهش استرس درکشده افراد، پیشنهاد میشود با توجه به اینکه هوش معنوی قابل یادگیری است، این قابلیت در سازمانها برای تمامی کارکنان به صورت دورهای آموزش داده شود. از آنجایی که پژوهشگر در جمعآوری دادهها، تنها از پرسشنامه به عنوان وسیله سنجش استفاده کرده است، لذا در تعبیر و تفسیر نتایج باید شرایط احتیاط را رعایت کرد و محتاط بود. بنابراین برای پژوهشهای جامعتر و کاملتر بعدی، شیوههایی مانند مشاهده، مصاحبه و سپس تحلیل محتوا توصیه میشود.
هدف پارکینسون یک بیماری پیشرونده نورودژنراتیو است که در کنار علائم حرکتی، یکسری علائم غیرحرکتی نظیر افسردگی، اضطراب و استرس نیز دارد که بیشترین ویژگیهای ناتوانکننده را ایجاد میکنند و همچنین سبب افزایش شدت و پیشرفت بیماری میشوند و اغلب سبب کاهش توانایی عملکردی در افراد مبتلا پارکینسون میشوند. به همین دلیل این افراد ممکن است در طول زمان، مهارتهایشان در انجام کارهای مربوط به فعالیتهای روزمره زندگی (پایه و ابزاری) و مشارکت اجتماعی بهشدت افت کند. هدف از انجام این مطالعه بررسی ارتباط بین حیطههای آکوپیشن و شدت میزان افسردگی، اضطراب و استرس در بیماران پارکینسون بود.
روش بررسی در این مطالعهی مقطعی (توصیفیتحلیلی)، ۹۱ فرد با بیماری پارکینسون که به مراکز توانبخشی و بیمارستانهای شهر تهران مراجعه میکردند و از طریق نمونهگیری دردسترس آسان انتخاب شدند، شرکت داشتند. بدین ترتیب، پس از گرفتن مجوز از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، به مراکز و بیمارستانها مراجعه شد و در صورتی که مدیران مراکز تمایل به همکاری با تیم تحقیق را داشتند، مطالعه با درنظرگرفتن معیارهای ورود برای بیماران انجام میگرفت. در پژوهش حاضر از آزمونهای ارزیابی عادات زندگی برای ارزیابی حیطههای آکوپیشن و از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس-۲۱ برای ارزیابی افسردگی، اضطراب و استرس استفاده شد. خردهمقیاسهای آزمون ارزیابی عادات زندگی زیر نظر متخصصان کاردرمانی از دانشگاه مذکور، بر اساس تقسیمبندی حیطههای آکوپیشن، طبقهبندی شدند. دادههای بهدستآمده، با استفاده از آزمونهای همبستگی پیرسون، همبستگی اسپیرمن، رگرسیون چندگانه، همبستگی کانونی، تی مستقل و منویتنی در نسخه ۲۲ نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها نتایج مطالعه حاکی از این است که بین سطح مشارکت در فعالیتهای روزمره زندگی پایه با افسردگی همبستگی معکوس و معناداری وجود دارد. همچنین همبستگی بین سطوح مشارکت در آموزش و سرگرمی با اضطراب و استرس معکوس و معنادار است. مقدار ضریب همبستگی بین حیطههای آکوپیشن و افسردگی، P=۰/۰۶، r=۰/۳۶۲ ؛ بین حیطههای آکوپیشن و اضطراب، P=۰/۰۶، r=۰/۴۹ و بین حیطههای آکوپیشن و استرس، (P=۰/۰۰۱، r=۰/۵) است. با توجه به دادهها، بین حیطههای مختلف آکوپیشن و استرس و اضطراب همبستگی معناداری وجود دارد، اما همبستگی بین حیطههای آکوپیشن و افسردگی معنادار نبود. همبستگی کانونی بین حیطههای آکوپیشن و علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) برابر با ۰/۵۵=r=۰/۰۵ ،P و معنادار بودند.
نتیجهگیری بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه، بین حیطههای آکوپیشن و میزان بروز علائم غیرحرکتی (افسردگی، اضطراب و استرس) در افراد مبتلا به پارکینسون ارتباط معناداری وجود دارد. بنابراین ما میتوانیم با شناسایی حیطههایی از آکوپیشن که به دلیل بیماری بیشتر آسیب دیدهاند، جهتدهی درمانهای توانبخشی و کاردرمانی را برای درمانگران بالینی تسهیل کنیم که این مسئه ممکن است در ارائه تسهیلات مرتبط با بیماری کمککننده باشد و همچنین صرفههای اقتصادی نیز برای مراقبان بیماران پارکینسون به همراه داشته باشد.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه آرشیو توانبخشی می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Archives of Rehabilitation
Designed & Developed by : Yektaweb