جستجو در مقالات منتشر شده


۱۸ نتیجه برای پورمحمدرضای‌تجریشی

آسیه اخواست، هادی بهرامی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، اکبر بیگلریان،
دوره ۱۰، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۸۸ )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش تعیین تأثیر بازی‌های آموزشی بر میزان یادگیری برخی از مفاهیم ریاضی در دانش‌آموزان پسر کم‌توان ذهنی آموزش‌پذیر است.
روش بررسی: در این پژوهش شبه تجربی، به روش نمونه‌گیری در دسترس، دو مدرسه کودکان کم‌توان ذهنی انتخاب شده و تمام دانش‌آموزان پایه اول ابتدایی (قسمت اول) این دو مدرسه به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین گردیدند (هر گروه ۸ نفر). سپس گروه آزمایش مفاهیم ریاضی را از طریق بازی‌های آموزشی و گروه کنترل به روش جاری تدریس آموزش دیدند. ابزارهای پژوهش شامل۴ بازی آموزشی محقق‌ساخته، ۴ خرده آزمون محقق‌ساخته و یک پس آزمون محقق‌ساخته بود. داده‌های حاصل با استفاده از آزمون «یو من‌ویتنی» تحلیل شد.
یافته‌ها: تفاوت میانگین نمرات دو گروه آزمایش و کنترل در کل مفاهیم ریاضی معنادار بود (P=۰/۰۲۵). همچنین این مداخله باعث افزایش میانگین نمرات گروه آزمایش در هر یک از مفاهیم ریاضی نسبت به گروه کنترل شد، اما این اختلاف معنادار نبود.
نتیجه‌گیری: بازی‌های آموزشی می‌تواند موجب ارتقاء میزان یادگیری مفاهیم ریاضی در دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی شود.


شهاب منصوری، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، محمد طاهری، سیدمحمود میرزمانی، مسعود صالحی،
دوره ۱۲، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۰ )
چکیده

هدف: هدف این مطالعه تعیین رابطه شیوه‌های فرزندپروری والدین و اضطراب مدرسه با توجه به متغیر خودپنداره در دانش آموزان پسر عقب مانده ذهنی خفیف ۱۸-۱۲ سال شهر کرمانشاه بود.

روش بررسی: روش نمونه گیری در این مطالعه همبستگی، به صورت تمام شمار بود. جمعیت مورد مطالعه شامل کلیه دانش آموزان پسر عقب مانده ذهنی خفیف ۱۸-۱۲ سال شهر کرمانشاه می‌شد. با توجه به ملاک‌های ورود و خروج آزمون خودپنداره بر روی ۱۲۵ دانش آموز اجرا شد، که بر اساس نمره آزمون، ۸۳ نفر انتخاب شده و آزمون شیوه‌های فرزندپروری توسط والدین آنها و آزمون اضطراب مدرسه توسط معلمین‌شان تکمیل شد. داده‌های حاصل با آزمون‌های آماری کلموگروف اسمیرنوف، همبستگی پیرسون و اسپیرمن و آزمون تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

یافته‌ها: شیوه فرزندپروری مقتدرانه پدر (۰/۰۰۲=P) و مادر (۰/۰۰۱=P) رابطه منفی معنادار با اضطراب مدرسه داشت؛ همچنین شیوه فرزندپروری مستبدانه پدر (۰/۰۰۹=P) و مادر (۰/۰۲۰=P) رابطه مثبت معناداری با اضطراب مدرسه نشان داد. ولی شیوه فرزندپروری سهل گیرانه پدر (۰/۳۱۹=P) و مادر (۰/۴۵۲=P) رابطه معناداری با اضطراب مدرسه نداشت و مشخص شد که خودپنداره تأثیر معناداری بر اضطراب مدرسه دانش آموزان عقب مانده ذهنی دارد (۰/۰۰۴=P).

نتیجه‌گیری: نتایج آزمون‌های آماری نشان داد شیوه‌های فرزندپروری والدین بر اضطراب مدرسه دانش آموز اثرگذارند، ولی خودپنداره در تعدیل اثر شیوه‌های فرزندپروری بر اضطراب مدرسه نقش مهمی دارد. به این معنا که دانش آموزانی که خودپنداره قوی دارند کمتر از دانش آموزانی که خودپنداره ضعیف دارند، اضطراب مدرسه را تجربه می‌کنند.


هاجر براتی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، فیروزه ساجدی، احمد به‌پژوه،
دوره ۱۳، شماره ۰ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۱ )
چکیده

هدف: هدف از پژوهش حاضر، تعیین تأثیر آموزش مهارت‌های اجتماعی بر مهارت‌های زندگی روزمره کودکان سندرم داون بود.

روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه شبه تجربی بود. ۴۰ دانش آموز با سندرم داون در دامنه سنی ۸ تا ۱۲ سال به صورت در دسترس انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل (۲۰ نفر در هر گروه) تقسیم شدند. گروه مداخله به مدت ۱۰ جلسه (هر جلسه یک ساعت) طی یک دوره ۲ ماهه تحت مداخله آموزش مهارت‌های اجتماعی قرار گرفتند. جهت جمع‌آوری داده‌ها ازخرده‌مقیاس مهارت‌های زندگی روزمره واینلند به عنوان پیش‌آزمون، پس‌آزمون و آزمون پیگیری در دو گروه استفاده گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از آزمون آماری تحلیل واریانس مکرر ترکیبی استفاده شد.

یافته‌ها: بین دو گروه از نظر نمرات مهارت‌های زندگی روزمره تفاوت معناداری مشاهده شد. مطالعه پیگیری نیز نشان داد این اثر پس از خاتمه آموزش نیز همچنان حفظ شده است (۰/۰۰۱>P).

نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد آموزش مهارت‌های اجتماعی می‌تواند موجب بهبود مهارت‌های زندگی روزمره در کودکان مبتلا به سندرم داون گردد.


سیده‌سمیه جلیل‌آبکنار، محمد عاشوری، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی،
دوره ۱۳، شماره ۰ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۱ )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش کفایت اجتماعی بر رفتار سازشی دانش‌آموزان پسر کم‌توان ذهنی شهرستان‌های تهران بود.

روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع شبه‌آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری این پژوهش را دانش‌آموزان پسر کم‌توان ذهنی ۱۲ تا ۱۴ ساله شهرستان‌های تهران تشکیل دادند. برای انتخاب آزمودنی‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای ابتدا از بین شهرستان های تهران، ۲ شهرستان و از هر شهرستان یک مدرسه به صورت تصادفی انتخاب شدند، سپس از هر مدرسه ۲۰ دانش‌آموز انتخاب شد که به طور تصادفی در یکی از دوگروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه‌ آزمایشی، طی ۱۰ جلسه تحت آموزش کفایت اجتماعی قرار گرفت ولی به گروه کنترل آموزشی ارائه نشد. ابزار جمع‌آوری اطلاعات آزمون هوش ریون، مقیاس رفتار سازشی واینلند و برنامه آموزشی کفایت اجتماعی بود. داده‌های به دست آمده با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که میانگین نمرات رفتار سازشی گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (P<۰/۰۰۰۵). همچنین نمرات رفتار سازشی گروه آزمایش در مهارت‌ ارتباطی، مهارت‌ زندگی و مهارت اجتماعی معنادار بود (P<۰/۰۰۰۵)، ولی در مهارت حرکتی معنادار نبود (P<۰/۲۶۹).

نتیجه‌گیری: برنامه آموزشی کفایت اجتماعی باعث بهبود رفتار سازشی، مهارت‌ ارتباطی، مهارت‌ زندگی و مهارت اجتماعی دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی شد. بنابراین برنامه‌ریزی برای ارائه آموزش کفایت اجتماعی به این دانش‌آموزان اهمیت ویژه‌ای دارد.


ثریا عابدی‌شاپورآبادی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، پروانه محمدخانی،
دوره ۱۳، شماره ۰ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۱ )
چکیده

هدف: اختلال بیش‌فعالی/نارسایی توجه یکی از شایع‌ترین اختلالات روانپزشکی دوران کودکی می‌باشد. یکی از درمان‌های مؤثر در این اختلال که در ترکیب با دارودرمانی به کار می‌رود آموزش والدگری مثبت است. هدف مطالعه حاضر، تعیین اثربخشی برنامه گروهی والدگری مثبت بر نشانه‌های اختلال بیش‌فعالی/نارسایی توجه در کودکان ۴ تا ۱۰ سال بود.

روش بررسی: در این مطالعه پیش تجربی، از طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون تک گروهی استفاده شد و مادران ۲۶ کودک با اختلال بیش‌فعالی/نارسایی توجه، مراجعه کننده به مراکز اخوان و رفیده به شیوه هدفمند و در دسترس انتخاب شدند و در ۸ جلسه آموزشی برنامه گروهی والدگری مثبت (یک جلسه ۲ ساعته در هر هفته) شرکت کردند. مادران به فرم کوتاه و تجدید نظرشده مقیاس درجه‌بندی کانرز والدین، قبل و بعد از شرکت در جلسات آموزشی پاسخ دادند. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک متغیری با اندازه‌گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند.

یافته‌ها: نتایج آزمون تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر نشان داد که آموزش برنامه گروهی والدگری مثبت به مادران به ترتیب منجر به کاهش میانگین شاخص بیش‌فعالی/نارسایی توجه، بیش‌فعالی، مخالفت‌جویی، و مشکلات شناختی و توجه شده است. نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی بیانگر آن بود که تفاوت بین زوج میانگین‌های بیش‌فعالی با مخالفت‌جویی و مشکلات شناختی و توجه، شاخص بیش‌فعالی/نارسایی توجه با مخالفت‌جویی، مشکلات شناختی و توجه، و بیش‌فعالی معنادار (۰/۰۵

نتیجه‌گیری: آموزش گروهی برنامه والدگری مثبت موجب بهبود نشانه‌های اختلال در کودکان با اختلال بیش‌فعالی/نارسایی توجه می‌شود و به عنوان روش ترکیبی با دارو درمانی به نتایج مثبت می‌انجامد.


محمد عاشوری، سیده‌سمیه جلیل‌آبکنار، سعید حسن‌زاده، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۱ )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش مهارت زندگی بر سلامت روان دانش‌آموزان کم‌شنوای شهرستان‌های تهران بود.

روش بررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را دانش‌آموزان کم‌شنوای دوم و سوم متوسطه شهرستان‌های تهران تشکیل دادند. برای انتخاب آزمودنی‌ها از روش نمونه‌گیری در دسترس استفاده شد، به طوری که در این پژوهش ۴۰ دانش‌آموز شرکت داشتند. آزمودنی‌ها به صورت تصادفی به دو گروه ۲۰ نفری تقسیم شدند (یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل). گروه آزمایشی، آموزش مهارت‌های زندگی را در ۹ جلسه دریافت کردند در حالی که به گروه کنترل این آموزش ارائه نشد. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش آزمون هوشی وکسلر بزرگسالان و پرسش‌نامه سلامت عمومی بود. اطلاعات جمع‌آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که بعد از مداخله، میانگین نمرات سلامت روان گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (۰/۰۵>P). هم‌چنین نمرات سلامت روان گروه آزمایش در خرده‌مقیاس‌های علایم جسمانی، اضطراب، نقص در عملکرد اجتماعی و افسردگی معنادار بود (۰/۰۵>P).

نتیجه‌گیری: برنامه آموزشی مهارت زندگی باعث بهبود سلامت روان دانش‌آموزان کم‌شنوا شد و علایم جسمانی، اضطراب، نقص در عملکرد اجتماعی و افسردگی آنان را کاهش داد. بنابراین برنامه‌ریزی برای ارائه آموزش مهارت زندگی به این دانش‌آموزان اهمیت ویژه‌ای دارد.


محبوب بخشی‌بارزیلی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، نرگس ادیب‌سرشکی، عصمت میکائیلی،
دوره ۱۴، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: تحول نظریۀ ذهن در کودکان، به‌عنوان یکی از جنبه‌های شناخت اجتماعی، در سال‌های اخیر پژوهشگران متعددی را به خود متوجه کرده است. هدف پژوهش، تعیین تأثیر آموزش نظریۀ ذهن بر مهارت‌های اجتماعی دانش‌آموزان پسر دچار ناتوانی هوشی تحولی در مشکین‌شهر بود.

روش بررسی: در مطالعۀ آزمایشی حاضر، از طرح پیش‌آزمون‌ ـ پس‌آزمون با گروه کنترل استفاده شد. دانش‌آموزان پسر دچار ناتوانی هوشی تحولی ۸تا۱۲ سال شاغل به تحصیل در مشکین‌شهر (۴۳ نفر) به روش تمام‌شماری، به آزمون‌های نظریۀ ذهن پاسخ دادند. دانش‌آموزانی که در گذراندن آزمون‌ها موفق نشدند (۳۹ نفر) به‌عنوان نمونه انتخاب شدند و معلم‌های آن‌ها مقیاس درجه‌بندی مهارت‌های اجتماعی (گرشام و الیوت، ۱۹۹۰) را تکمیل کردند. سپس دانش‌آموزان به دو گروه کنترل و آزمایش تقسیم شدند. گروه آزمایش در ۸ جلسۀ آموزشی (به‌مدت ۲ هفته، هر جلسه ۳۰ دقیقه) شرکت کردند. بعد از پایان جلسات آموزشی، تمامی‌دانش‌آموزان با آزمون‌های نظریۀ ذهن و مقیاس درجه‌بندی مهارت‌های اجتماعی مجدداً ارزیابی شدند. داده‌ها با استفاده از تحلیل هم‌پراکنش تحلیل شد.

 یافته‌ها: نتایج تحلیل هم‌پراکنش نشان داد که پس از مداخلۀ آموزشی، عملکرد گروه آزمایش در شاخص مهارت‌های اجتماعی و همکاری و خویشتن‌داری، به‌طور معنا‌داری (۰/۰۰۱=P) بالاتر از گروه کنترل بود؛ اگرچه، دو گروه در مؤلفۀ ابراز وجود با یکدیگر تفاوت معنادار نداشتند.

 نتیجه‌گیری: آموزش نظریۀ ذهن به دانش‌آموزان دچار ناتوانی هوشی تحولی، موجب بهبود مهارت‌های اجتماعی و مؤلفه‌های آن می‌شود و ضامن موفقیت آن‌ها در تعامل‌های اجتماعی در بزرگ‌سالی به‌شمار می‌آید.


محمد عاشوری، سیده‌سمیه جلیل‌آبکنار، سعید حسن زاده، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی،
دوره ۱۴، شماره ۳ - ( پاييز ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش مقایسه وضوح گفتار کودکان کاشت حلزون شده، دارای سمعک و کودکان با شنوایی هنجار در شهرستان‌های تهران بود.

روش بررسی: در این پژوهش تحلیلی و مقایسه‌ای، شصت کودک پنج تا هفت سال شرکت کردند. آن‌ها به سه گروه بیست‌نفری تقسیم شدند؛ به‌نحوی‌که گروه اول و دوم به‌ترتیب، از کودکان کاشت حلزون شده و دارای سمعک بودند که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند؛ درحالی‌که گروه سوم، شنوایی هنجار داشتند و به روش تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای استفاده‌شده در این پژوهش، آزمون هوشی ریون و مقیاس تعیین سطح وضوح گفتار بود. اطلاعات جمع‌آوری‌شده با استفاده از تحلیل پراکنش یک‌طرفه و آزمون تعقیبی شفه تحلیل شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که میانگین نمرات وضوح گفتار کودکان با شنوایی هنجار به طور معناداری بیشتر از دو گروه دیگر بود (۰/۰۵>P)، ولی میانگین نمرات وضوح گفتار کودکان کاشت حلزون شده و کودکان دارای سمعک تفاوت معناداری نداشت (۰/۰۵>P).

نتیجه‌گیری: وضوح گفتار در کودکان با شنوایی هنجار بهتر از کودکان کاشت حلزون شده و دارای سمعک بود ولی از آن جایی که وضوح گفتار یک پدیده پیچیده و چند بُعدی است، به برنامه توانبخشی ویژه‌ای نیاز است تا تحول بیشتری در مهارت گفتاری کودکان کاشت حلزون شده یا دارای سمعک ایجاد شود.


ساحل همتی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، مهدی رصافیانی، پیمانه شیرین‌بیان، محمدرضا کوشش، رباب تیموری،
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: این مطالعه به بررسی مقایسه ای بلوغ هیجانی و مشکلات مربوطه در افراد با سندروم داون پسر (۱۸-۱۲) ساله ای میپردازد که در مدارس عادی و استثنایی درس میخوانند .

روش‌ بررسی: دو گروه ۱۵ کودک با سندروم داون ۱۲ تا ۱۸ ساله پسر که در مدارس عادی و استثنایی درس میخوانند با توجه به متغییرهای بهره هوشی, سن ,تحصیلات خانواده و وضعیت اجتماعی – اقتصادی همسان سازی گردیدند و جداگانه با استفاده از پرسشنامه مقیاس بلوغ هیجانی افراد مورد ارزیابی و بررسی قرار گرفتند.

یافته‌ها: افراد با سندروم داون که در مدارس عادی درس میخوانند به طور معناداری (P<۰/۰۰۱) در مقیاسهای بلوغ هیجانی و مولفه های آن (ثبات و بازگشت هیجانی و نیز سازگاری اجتماعی و استقلال) اختلاف دارند.

نتیجه‌گیری: مهارتهای اجتماعی در نوجوانان با سندروم داونی که در مدارس عادی تحصیل میکننددر مقایسه با همتایان خود که در مدارس استثنایی درس میخوانند رشد مناسب تری دارد. این تنیجه میتواند تاییدی در بسط آموزش فرا گیر باشد.


مرضیه یحیایی، فیروزه ساجدی، اکبر بیگلریان، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی،
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: هدف از مطالعه حاضر، تعیین تأثیر برنامه گروهی بازآموزی اسنادی بر اضطراب دانش‌آموزان با ناتوانی‌های یادگیری شهر تهران بود.

روش‌ بررسی: در این پژوهش شبه‌آزمایشی از طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل استفاده شد. از جامعه آماری دانش‌آموزان با ناتوانی‌های یادگیری شهر تهران در سال تحصیلی ۹۲-۱۳۹۱، ۲ مرکز اختلال یادگیری به روش هدفمند و در دسترس (۳۶ نفر؛ ۹ دختر و ۲۷ پسر پایه‌های دوم تا ششم ابتدایی و سنین ۷ تا ۱۲ سال) انتخاب شدند. دانش‌آموزان یک مرکز به‌طور تصادفی به‌عنوان گروه آزمایش و دانش‌آموزان مرکز دیگر به‌عنوان گروه کنترل (هر گروه ۱۸ نفر) در نظر گرفته شدند. گروه آزمایش به ۳ گروه فرعی ۶ نفری تقسیم شدند و هر گروه طی ۱۱ جلسه مداخله ۴۵ دقیقه‌ای در مدت ۶ هفته (دو روز در هفته) آموزش بازآموزی اسنادی گروهی را دریافت نمودند. در صورتی که گروه کنترل فقط در برنامه‌های متداول مرکز شرکت کردند. پرسشنامه اضطراب کودکان اسپنس قبل و بعد از مداخله توسط دو گروه آزمایش و کنترل تکمیل شد. داده‌ها با استفاده از آزمون t وابسته و تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد.

یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که مداخله بازآموزی اسنادی بر میزان اضطراب تأثیر نداشته‌است و بین اضطراب دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنادار (P=۰/۳۴) وجود ندارد.

نتیجه‌گیری: برنامه گروهی بازآموزی اسنادی احتمالاً قادر به کاهش نشانه‌های اضطراب در دانش‌آموزان با ناتوانی‌های یادگیری نیست.


اسماعیل اسماعیلی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، ساحل همتی، اکبر بیگلریان،
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: یکی از مشکلات کودکان مبتلا‌به نشانگان داون، عملکرد ضعیف آنها در نگهداری اطلاعات و یادآوری آنها از حافظه است. تحقیق حاضر به‌منظور تعیین کارآمدی راهبرد مرور ذهنی بر حافظه کوتاه‌مدت شنیداری کودکان آموزش‌پذیر ۵ تا ۸ سال مبتلا‌به نشانگان داون انجام شد.

روش بررسی: در این پژوهش شبه‌آزمایشی، ۲۴ کودک (۱۴ پسر و ۱۰ دختر) مبتلا‌به نشانگان داون به‌روش در دسترس از کانون خیریه سندرم داون ایران انتخاب شدند و با استفاده از ماتریس‌های پیشرونده هوش ریون مورد ارزیابی قرار گرفتند. سپس کودکان به‌طور تصادفی در گروه‌های آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۲ نفر) قرار داده شدند. گروه آزمایش در ۸ جلسه (هفته‌ای ۲ جلسه و هر جلسه ۳۰ دقیقه) آموزش گروهی راهبرد مرور ذهنی شرکت کردند. همه آزمودنی‌ها با استفاده از آزمون توالی حافظه شنیداری-بیانی قبل از شروع مداخله آموزشی و پس از آن مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده‌ها با بهره‌گیری از روش تحلیل کوواریانس تک‌متغیری تحلیل شدند.

یافته‌ها: نتایج حاکی از تحلیل کوواریانس بیانگر آن بود که راهبرد مرور ذهنی موجب افزایش فراخنای عدد، فراخنای کلمه و حافظه کوتاه‌مدت شنیداری گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده‌است (P<۰/۰۱).

نتیجه‌گیری: می‌‌توان نتیجه گرفت که آموزش راهبرد مرور ذهنی به‌عنوان روش مؤثر در بهبود فراخنای عدد، فراخنای کلمه و حافظه کوتاه‌مدت شنیداری در کودکان مبتلا‌به نشانگان داون به‌شمار می‌‌رود و دربرگیرنده تلویحات کاربردی برای آموزش آنها است.


بهناز رجبی‌شمامی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، حجت‌الله حقگو، اتابک وثوقی، اکبر بیگلریان،
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش پاسخ‌محور بر مشکلات رفتاری کودکان ۴ تا ۶ سال دارای اوتیسم انجام گرفت.

روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه شبه‌آزمایشی با طرح سری‌های زمانی دو گروهی بود. ۱۲ نفر (۳ دختر و ۹ پسر) به شیوه تمام‌شماری از کودکان دارای اوتیسم مراجعه کننده به کلینیک ذهن زیبا شهر تهران در سال ۱۳۹۱ انتخاب شدند و به تعداد مساوی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش طی ۴۵ روز (هفته‌ای ۳ جلسه، جلسه‌ای ۱ ساعت) فقط آموزش پاسخ‌محور را دریافت نمودند، در حالی که گروه کنترل تنها از روش‌های آموزشی و درمانی مدون کلینیک (تحلیل رفتار کاربردی و گفتاردرمانی) بهره‌مند شدند. تمامی کودکان با استفاده از مقیاس درجه بندی اوتیسم گیلیام (GARS) ۳ بار قبل از مداخله و ۳ بار پس از آن ارزیابی شدند. داده‌ها نیز با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

 یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که نمره رفتارهای کلیشه‌ای و مهارت‌های ارتباطی در دو گروه آزمایش کاهش یافت، ولی از نظر آماری تفاوت معناداری بین گروه آزمایش وکنترل وجود نداشت (P=۰/۴۵). همچنین نتایج بیانگر بهبود معنی‌دار تعامل‌های اجتماعی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بود (P<۰/۰۰۱).

نتیجه‌گیری: می‌توان نتیجه گرفت که برنامه آموزش پاسخ‌محور بر تعامل‌های اجتماعی کودکان دارای اوتیسم تأثیر مثبت دارد، ولی این تأثیر در مورد رفتارهای کلیشه‌ای و مهارت‌های ارتباطی معنادار نبود.


پرستو مقیم‌اسلام، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، حجت‌الله حقگو،
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ویژه‌نامه: توان‌بخشی اعصاب اطفال ۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش تقلید متقابل بر مهارت های اجتماعی کودکان دارای اوتیسم انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه از نوع شبه آزمایش با طرح اندازه گیری های مکرر بود. از میان تمامی کودکان دارای اوتیسم با عملکرد بالا در سال تحصیلی ۹۲-۱۳۹۱ با استفاده از نمونه گیری در دسترس و هدفمند، ۱۴ کودک ۵ تا ۷ سال (۳ دختر و ۱۱ پسر) ارجاع داده شده به یک مرکز خصوصی انتخاب و به تعداد مساوی در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند. کودکان با استفاده از پرسشنامه نیمرخ مهارت های اجتماعی اوتیسم (بلینی، ۲۰۰۶) ۳ بار قبل از مداخله آموزشی و ۳ بار بعد از آن، از لحاظ مهارتهای اجتماعی ارزیابی شدند. گروه آزمایش افزون بر خدمات آموزشی مرکز در ۲۰ جلسه آموزش تقلید متقابل (هفته ای ۲ جلسه یک ساعته، انفرادی) شرکت کردند ولی گروه کنترل در این جلسات حضور نیافتند. نتایج با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیری با اندازه گیری های مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر بیانگر آن بود که دریافت برنامه آموزش تقلید متقابل به طور کلی منجر به افزایش معنادار (۰/۰۲۷=P) مهارت‌های اجتماعی، تعامل ‌اجتماعی و مشارکت ‌اجتماعی کودکان دارای اوتیسم شده است. در حالی که رفتارهای زیانبخش اجتماعی به طور معنادار کاهش نیافته بودند (۰/۰۵>P).

نتیجه‌گیری: می توان نتیجه گرفت که برنامه آموزش تقلید متقابل منجر به بهبود مهارت های اجتماعی، تعامل اجتماعی و مشارکت اجتماعی کودکان دارای اوتیسم می‌ شود و استفاده از این برنامه در محیط های آموزشی و اجتماعی کودکان با اوتیسم و نیز به عنوان بخشی از برنامه آموزش خانواده و یا یکی از محورهای اصلی آموزشی در طراحی برنامه های پیش دبستانی کودکان دارای اوتیسم پیشنهاد می شود.


محمد عاشوری، سیده‌سمیه جلیل‌آبکنار، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی،
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۹۳ )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش هوش هیجانی بر حرمت خود دانش‌آموزان ناشنوای شهرستان‌های تهران بود.

روش بررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را دانش‌آموزان پسر ناشنوای دوم راهنمایی شهرستان‌های تهران تشکیل دادند. برای انتخاب آزمودنی‌ها از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای استفاده شد، به طوری که در این پژوهش ۴۰ دانش‌آموز شرکت داشتند. آزمودنی‌ها به صورت تصادفی به دو گروه ۲۰ نفری تقسیم شدند (یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل). گروه آزمایشی، آموزش هوش هیجانی را در ۱۲ جلسه دریافت کردند در حالی که به گروه کنترل این آموزش ارائه نشد. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش آزمون هوشی وکسلر کودکان و پرسشنامه حرمت خود کوپر اسمیت بود. اطلاعات جمع‌آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که بعد از مداخله، میانگین نمرات حرمت خود در گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (P<۰/۰۰۱). همچنین میانگین نمرات گروه آزمایش در خرده مقیاس‌های حرمت خود خویشتن، حرمت خود اجتماعی، حرمت خود خانواده و حرمت خود تحصیلی به طور معناداری افزایش یافت (P<۰/۰۰۱).

نتیجه‌گیری: برنامه آموزشی هوش هیجانی باعث بهبود حرمت خود، حرمت خود خویشتن، حرمت خود اجتماعی، حرمت خود خانواده و حرمت خود تحصیلی دانش‌آموزان ناشنوا شد. بنابراین برنامه‌ریزی برای ارائه آموزش هوش هیجانی به این دانش‌آموزان اهمیت ویژه‌ای دارد.


سحر پهلوان‌نشان، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، فیروزه ساجدی، امید شکری،
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( پاييز ۱۳۹۳ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر به منظور تعیین اثر بخشی برنامه ایمن سازی روانی بر سبک اسناد بدبینانه دانش آموزان پسر با اختلال نارساخوانی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه شبه آزمایشی دارای طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل، از دانش آموزان پسر با اختلال نارساخوانی در مراکز اختلالات یادگیری شهر اصفهان، ۳۰ نفر به روش تصادفی انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. بهره هوشی و توانایی خواندن دانش آموزان با استفاده از ماتریس های پیشرونده هوش ریون کودکان و آزمون خواندن به ترتیب اندازه گیری شد. سپس کودکان به پرسشنامه سبک‌های اسناد کودکان (CASQ) قبل و بعد از جلسات آموزشی پاسخ دادند. گروه آزمایش در ۱۰ جلسه هفتگی آموزشی برنامه ایمن سازی روانی (۲ جلسه در هفته؛ جلسه‌ای ۶۰ دقیقه) شرکت کردند.

یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که برنامه ایمن سازی به طور معنادار (P<۰/۰۰۱) موجب کاهش سبک اسناد بدبینانه در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است.

نتیجه‌گیری: به نظر می رسد کاربرد مداخله‌ ایمن سازی روانی می تواند به عنوان یک برنامه آموزشی و توانبخشی منجر به تغییر در باورهای بدبینانه دانش آموزان پسر دارای اختلال نارساخوانی شود. 


معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، محمد عاشوری، سیده‌سمیه جلیل‌آبکنار، احمد به‌پژوه،
دوره ۱۵، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۳ )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش بازداری پاسخ بر حافظه فعال دانش‌‌آموزان پسر با اختلال نارسایی توجه/ بیش‌فعالی انجام شد.

روش بررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. ۴۰ پسر با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی ۸ تا ۱۰ ساله با روش نمونه‌گیری در دسترس از مدارس از مدارس شهرستان ورامین و قرچک انتخاب و به طور مساوی در یکی از دو گروه آزمایش و گروه کنترل (هر گروه ۲۰ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایشی، در ۱۰ جلسه آموزش (هفته‌ای ۲ جلسه؛ هر جلسه ۶۰ دقیقه‌) شرکت کردند در حالی که گروه کنترل در این جلسات شرکت نکرد. دانش‌آموزان با استفاده از آزمون حافظه فعال کورنولدی مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس با به کارگیری نرم‌افزار SPSS نسخه ۱۶ تحلیل شدند.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که آموزش بازداری پاسخ بر حافظه فعال دانش‌آموزان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی اثر مثبت و معناداری داشته است (P<۰/۰۰۱).

نتیجه‌گیری: نتایج حاکی از آن بود که برنامه آموزشی بازداری پاسخ سبب بهبود حافظه فعال دانش‌آموزان پسر با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی شده است. پیشنهاد می‌شود که متخصصان با طراحی و اجرای برنامه‌ آموزشی بازداری پاسخ، حافظه فعال دانش‌آموزان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی را ارتقاء بخشند.


معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، محمد عاشوری، غلام‌علی افروز، علی اکبر ارجمندنیا، باقر غباری‌بناب،
دوره ۱۶، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۴ )
چکیده

هدف: کم‌توانی ذهنی تمام جنبه‌های زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد در حالی که استفاده از برنامه‌های آموزشی والدگری با نتایج خوبی همراه است. هدف این پژوهش، بررسی تاثیر آموزش برنامه والدگری مثبت بر تعامل­ مادران با کودک کم‌توان ذهنی خویش بود.

روش‌ بررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعه شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون و گروه کنترل بود. ۴۰ نفر از مادران دانش ­آموزان کم‌توان ذهنی که به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی از مدارس استثنایی شهرستان‌های تهران انتخاب شده بودند در این پژوهش شرکت داشتند. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به دو گروه ۲۰ نفری تقسیم شدند (یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل). گروه آزمایش، برنامه آموزشی والدگری مثبت را در ۱۰ جلسه دریافت کردند در حالی که به گروه کنترل این آموزش ارائه نشد. ابزار استفاده شده در این پژوهش مقیاس رابطه والد-کودک پیانتا (۱۹۹۴) بود. اطلاعات جمع‌آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری، در نرم‌افزار SPSS تحلیل شد.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که گروه آزمایش و کنترل حداقل در یکی از خرده مقیاس‌های تعامل­ والد- کودک تفاوت معناداری داشتند. 

نتیجه‌گیری: نتایج حاکی از آن بود که برنامه آموزشی والدگری مثبت سبب بهبود تعامل­ مادر با کودک کم‌توان ذهنی شده است. پیشنهاد می‌شود که متخصصان با اجرای برنامه‌ آموزشی والدگری مثبت، تعامل­ مادر با کودک کم‌توان ذهنی را ارتقاء بخشند.


فاطمه شاه‌رفعتی، معصومه پورمحمدرضای‌تجریشی، ابراهیم پیشیاره، هوشنگ میرزایی، اکبر بیگلریان،
دوره ۱۷، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۵ )
چکیده

هدف یکی از ملاک‌های تشخیصی اختلال اتیسم، آسیب به مهارت‌های ارتباطی فرد است که مشکلاتی را در فراگیری مهارت‌های زبانی و گفتاری به‌وجود می‌آورد. امروزه استفاده از بازی‌درمانی با هدف حمایت از کودکان با اختلال اتیسم رواج یافته است. بازی‌درمانی رویکردی فعال است که به کودک اجازه می‌­دهد تا احساسات هشیار و ناهشیار خود را به‌واسطه بازی آشکار کند. این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی بازی‌درمانی گروهی بر ارتباط کودکان ۵ تا ۸ سال مبتلا به اختلال اتیسم با عملکرد بالا انجام شد.
روش بررسی پژوهش حاضر مطالعه‌ای آزمایشی با طرح پیش‌آزمون‌پس‌آزمون با یک گروه کنترل بود. از جامعه آماری کودکان پسر ۵ تا ۸ ساله مبتلا به اختلال اتیسم، ۱۲ کودک مراجعه‌کننده به بنیاد خیریه کودکان اتیسم در سال ۱۳۹۲، به‌شیوه هدفمند انتخاب شدند. معیارهای ورود کودکان به مطالعه شامل این نکات بود: تشخیص اختلال اتیسم با عملکرد بالا، باسوادبودن والدین برای تکمیل پرسش‌نامه، مبتلانبودن کودک به اختلال‌های بینایی و شنوایی و جسمی‌حرکتی مانند فلج مغزی و حضورنداشتن در جلسات مداخله بازی‌درمانی مشابه به‌طورهم‌زمان. کودکان به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۶ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش افزون‌بر خدمات آموزشی بنیاد خیریه (شرکت در جلسات کاردرمانی ذهنی و جسمی و گفتاردرمانی)، در ۲۰ جلسه ۴۵ تا ۶۰ دقیقه‌ای (۳ جلسه در هفته) بازی‌درمانی گروهی شرکت کردند؛ ولی گروه کنترل فقط خدمات آموزشی و درمانی روزانه بنیاد خیریه را دریافت کردند. افراد هر دو گروه از نظر مهارت‌های ارتباطی قبل و بعد از بازی‌درمانی گروهی و ۲ ماه پس از آن، با استفاده از مقیاس رتبه‌بندی اوتیسم گیلیام (گارس) ارزیابی شدند. داده‌های به‌دست‌آمده از مرحله پیش‌آزمون و پس‌آزمون با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه‌وتحلیل شد. به‌منظور بررسی پایداری اثر مداخله (۲ ماه پس از آخرین جلسه بازی‌درمانی) آزمون اندازه‌گیری مکرر به‌کار رفت.
یافته‌ها نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که بازی‌درمانی گروهی بر ارتباط کودکان مبتلا به اختلال اتیسم با عملکرد بالا تأثیر معنادار می‌گذارد. همچنین نتایج آزمون اندازه‌گیری مکرر بیانگر آن بود که این تأثیر پس از ۲ ماه پیگیری باقی می‌ماند (۰۰۱/۰>P).
نتیجه‌گیری از پژوهش حاضر نتیجه گرفته می‌شود که بازی‌درمانی گروهی به‌عنوان فعالیتی با قابلیت انطباق‌پذیری درخور توجه، نوعی وسیله برای درک و برقراری ارتباط با کودک به‌شمار می‌رود و نتایجی از این دست را در کودک به‌دنبال دارد: ۱. در برقراری ارتباط با دیگران از نمادهای غیرکلامی استفاده کند؛ ۲. ادراکش را گسترش دهد؛ ۳. اضطراب کمتری را تجربه کند؛ ۴. با کاوش درزمینه تعارض‌های پیرامون خود احساسات خود را بروز دهد؛ ۵. خلأ بزرگ بین تجارب و ادراک خود را برطرف کند و از این طریق بتواند به بینش و حل‌مسئله دست یابد. در بازی‌درمانی گروهی کودک شیوه همکاری و تبادل با دیگران و رعایت حقوق آن‌ها را می‌آموزد و طبیعی به‌نظر می‌رسد که کودک بتواند در مقابل کمک‌خواهی دیگران پاسخگو باشد و به‌هنگام بروز مشکلات در حین بازی، بردباری و صبوری نشان دهد و از این طریق، مهارت ارتباط را در خود ارتقا بخشد. بنابراین بازی به‌عنوان یک روش آموزشی و درمانی مناسب برای ارتقای مهارت‌های ارتباطی کودکان با اختلال اتیسم به‌شمار می‌­رود.



صفحه ۱ از ۱     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه آرشیو توانبخشی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2025 CC BY-NC 4.0 | Archives of Rehabilitation

Designed & Developed by : Yektaweb