هدف: مقاله حاضر گزارشی از چگونگی طراحی، ساخت و محتوای آزمون تشخیص نارساخوانی است. جمعیت هدف این آزمون کودکان فارسیزبانی هستند که قادر به یادگیری خواندن نیستند و چهبسا نارساخوان باشند. این آزمون تشخیصی اولین آزمون خواندن معیار برای کودکان فارسیزبان است.
روش بررسی: روش پژوهش حاضر مقطعی و توصیفی-تحلیلی و چارچوب نظری آن بر مبنای دو آزمون خواندن معتبر انگلیسی به نامهای «تحلیل مشکلات خواندن دورل» و «تحلیل توانایی خواندن نیل» و محتوای زبانی آن مبتنیبر واژگان و متنهای کتاب فارسی کلاس اول است. بدنه اصلی آزمون مرکب از دو متن داستانی همتا (موازی) است که واژگان و ساختار جملات آن از نظر بسامد، قاعدهمندی، ساختار هجایی، صرف، نحو و معناشناسی توسط دو متخصص زبانشناس و سه معلم کلاس اول بهدقت کنترل شده است. این آزمون روی ۶۰۵ دانشآموز دختر و پسر پایه اول ابتدایی که بهصورت تصادفی از مناطق مختلف تهران انتخاب شدهاند، انجام شده است.
یافتهها: در این آزمون علاوه بر تعیین صدکها، میانگینها و انحراف معیار دقت و سرعت خواندن، از ضریب همبستگی پیرسون و یومنویتنی نیز استفاده شده است. روایی آزمون از طریق فرمهای همتا (۹۰% ~) و اعتبار آن بهطریق اعتبار محتوایی بررسی شده است.
نتیجهگیری: این آزمون که دارای یک بخش تکمیلی مرکب از زیرآزمونهای املا، تناظر نویسه-واج، خواندن کلمات بیقاعده،خواندن ناکلمهها و دستنویس است، میتواند در تشخیص نارساخوانی و آسیبهای مرتبط با خواندن کاربرد داشته باشند.
هدف: در طی دهههای اخیر ارتباط میان نقص در مهارتهای آگاهی واجی با مشکلات خواندن بهطور وسیعی پذیرفته شده است و عمدهترین علت نارساخوانی، مشکلات پردازش واجی در نظر گرفته شده است. اگرچه نتایج تحقیقات اخیر در زمینه سرعت نامیدن، حاکی از این است که این مهارت منبع احتمالی دیگری جهت نارساخوانی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسه مهارتهای آگاهی واجی و سرعت نامیدن بر روی ۵۸ کودک پایه دوم ابتداییشهر تهران صورت گرفته است.
روش بررسی: ۲۸ نفر از آزمودنیها نارساخوان و ۳۰ نفر عادی بودند. تکالیف مورد استفاده در این تحقیق آزمون آگاهی واجشناختی دستجردی (۱۳۸۱) بود. کلیه اطلاعات جمعآوریشده در این پژوهش با استفاده از آزمونهای آماری تی مستقل و یومنویتنی مورد تحلیل قرار گرفتند، همچنین همبستگی میان مهارتهای آگاهی واجی و سرعت نامیدن با استفاده از آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون و اسپیرمن در دو گروه آزمودنیها مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: نتایج حاصل از اجرای آزمونهای آماری حاکی از آن است که بین دو گروه نارساخوان و عادی در مهارتهای مذکور تفاوت معنیداری وجود دارد و گروه نارساخوان در هر دو مهارت ضعیف تر از گروه عادی است. همچنین در این پژوهش میان مهارتهای آگاهی واجی و سرعت نامیدن همبستگی معنیداری وجود نداشت.
نتیجهگیری: نتایج این تحقیق نیز همسو با بسیاری از تحقیقات مشابه، نشانگر وجود مشکلات آگاهی واجی و سرعت نامیدن در افراد نارساخوان است. از نظر دیگر عدم همبستگی معنادار میان دو مهارت میتواند نشانگر آن باشد که سرعت نامیدن مستقل از آگاهی واجی است.
هدف: عضلات افراد مبتلا به گردن درد، خستگی پذیری سریعتری نسبت به افراد سالم نشان داده و خستگی این عضلات نوسان تنه را در حالت ایستاده افزایش میدهد. از آنجا که درباره پاسخ این عضلات در شرایط دینامیک مانند اغتشاش خارجی، اطلاعات کمی وجود دارد، لذا این تحقیق با هدف مقایسه تأثیر خستگی عضلانی بر زمان پاسخ عضله تراپزیوس فوقانی در اغتشاش خلفی- قدامی، در افراد سالم و مبتلایان به گردن درد انجام پذیرفت.
روش بررسی: در این مطالعه شبه تجربی و مداخلهای، با روش نمونهگیری ساده و در دسترس، ۱۶ بیمار مبتلا به گردن درد مزمن و ۱۶ فرد سالم با توجه به همتاسازی دو گروه و درنظر داشتن معیارهای ورود و خروج انتخاب شدند. جمعآوری دادهها با استفاده از پرسشنامه، قبل و پس از مداخله انجام و ابزارهای اصلی شامل نیروسنج، شتاب سنج و دستگاه الکترومیوگرافیک سطحی بود. برای ایجاد خستگی، از وزنهای معادل ۳۰ درصد حداکثر قدرت ایزومتریک و برای ایجاد اغتشاش از وزنهای برابر با ده درصد وزن بدن استفاده شد. در تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی، آزمون تی زوجی، تی مستقل و تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر استفاده گردید.
یافتهها: اختلاف معنیداری بین زمان پاسخ عضله تراپزیوس در اغتشاش خلفی- قدامی بین دو گروه، قبل (P=۰/۰۰۶) و بعد از خستگی (P=۰/۰۲۶) وجود داشت. در افراد سالم پس از خستگی زمان پاسخ طولانیتر و در افراد مبتلا زمان پاسخ کوتاهتر شد. بین زمان پاسخ عضله تراپزیوس در اغتشاش خلفی – قدامی قبل و پس از خستگی در گروه سالم (P=۰/۰۴) و گروه بیماران (P<۰/۰۰۱) تفاوت معنیدار بود.
نتیجهگیری: درد میتواند سبب تغییر در زمان پاسخ عضلانی، کاهش فعالیت عضلات عمقی و تغییر الگوی فعالیت عضلانی شود و خستگی به دلیل تشدید این شرایط و افزایش خطر میتواند سبب کاهش زمان پاسخ عضلات سطحی در افراد مبتلا به گردن درد مزمن و فیکس شدن سیستم جهت ایجاد ثبات شود، که این موضوع خود خطر آسیب را بالا میبرد.
هدف: با توجه به اینکه کودکان مبتلا به سندرم داون دارای تأخیر شدید رشد زبانی بوده و به نظر نمیرسد که زبان درمانی با تکیه بر مسیر شنوایی ـ واجی تأثیر مطلوبی در رشد مهارتهای زبانی این کودکان ایجاد کند، لذا پژوهش حاضر به مقایسه تأثیر آموزش خواندن و آموزش سنتی بر زبان درکی و بیانی کودکان مبتلا به سندرم داون ۴ تا ۱۰ ساله با بهره هوشی ۴۰ تا ۶۰ میپردازد.
روش بررسی: در این پژوهش شبه تجربی و مداخلهای با استفاده از نمونهگیری در دسترس و ساده و بر اساس معیارهای لحاظشده، از کلینیکهای توانبخشی نوید عصر تهران، رضوان شهریار، احسان کرج و انجمن سندرم داون کرج ۲۰ کودک مبتلا به سندرم داون از میان ۹۶ کودک سندرم داون انتخاب و به صورت تصادفی تعادلی به دو گروه ۱۰ نفره تخصیص یافتند. گروه اول تحت آموزش خواندن از نوع کل خوانی و گروه دوم تحت آموزش سنتی به مدت شش ماه، سه جلسه در هفته و هر جلسه پانزده دقیقه قرار گرفتند. شرایط زبانی هر دو گروه به صورت پیشآزمون و پسآزمون در زمینه بهرههای زبانی درکی با استفاده از آزمون رشد زبان فارسی سنجیده شد. دادههای حاصل با استفاده از آزمونهای آماری کولموگروف - اسمیرنوف، تی ـ مستقل و تی ـ زوجی مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: هر دو گروه پیش از آموزش در تمام بهرههای زبانی اعم از زبان درکی (P=۰/۴۵۲)، بیانی (P=۰/۱) و گفتاری (P=۰/۴۲۸) شرایط یکسانی داشتند، اما پس از آموزش شرایط زبانی گروه خواندن در هر سه متغیر فوق، یعنی زبان درکی (P=۰/۰۴۳)، بیانی (P<۰/۰۰۱) و گفتاری (P<۰/۰۰۱) نسبت به گروه دیگر به میزان معنیداری رشد و پیشرفت بیشتری نشان داد.
نتیجهگیری: آموزش خواندن به روش کل خوانی نسبت به آموزش سنتی تأثیر بهتر و بیشتری بر بهره زبان درکی، بیانی و گفتاری کودکان مبتلا به نشانگان داون میگذارد. به عبارتی بررسی فنوتیپ رفتاری و شناختی کودکان داون نشان میدهد که مسیر بینایی بیشتر از مسیر شنیداری، یادگیری زبان گفتاری را تسهیل میکند و میتوان با رویکرد آموزش استعدادها بهترین نتایج را بدست آورد.
هدف: فرایندهای واجی، تغییراتی است که کودکان به هنگام بیان کلمات در نحوه تلفظ آن ایجاد میکنند تا بیان آنها برای ایشان راحتتر شود. این پژوهش با هدف بررسی فرایندهای واجی کودکان عادی فارسی زبان ۲ تا ۴ ساله صورت گرفت
روش بررسی: این پژوهش از نوع مقطعی و توصیفی- تحلیلی است. آزمودنیهای این پژوهش تعداد ۱۲۸ دختر و پسر ۲۴ تا ۴۸ ماهه تک زبانه فارسی زبان و فاقد هر نوع اختلال شدید شنوایی، بینایی، جسمانی، ذهنی، گفتار و زبان، عاطفی-روانی، ساختاری و کارکردی در تولید کنندههای گفتاری هستند که به صورت تصادفی ساده از مهدکودکهای مناطق مختلف شهر تهران انتخاب شدند. ابزار این پژوهش، آزمون محقق ساخته فرایندهای واجی، متشکل از ۴۳ واژه یک تا چهار هجایی شامل تمام واجهای زبان فارسی است که توسط آن فرایندهای واجی کودکان در مقولههای ساخت هجا، جانشینی همخوان، جانشینی واکه، همگونی کامل، جابجایی، و سایر فرایندها جمع آوری و بررسی میشود. دادههای بهدست آمده با استفاده از آزمونهای آماری تی مستقل، منویتنی، تحلیل واریانس یکطرفه و کروسکال والیس تحلیل شد
یافتهها: در هیچیک از فرایندهای واجی، تفاوت معناداری بین دخترها و پسرها مشاهده نشد (۰/۰۵>P)،اما فرایندهای واجی با افزایش سن روند رو به کاهش داشتند که این کاهش در فرایندهای ساخت هجا (۰/۰۰۱>P)، جانشینی همخوان (۰/۰۰۱>P)، جانشینی واکه (۰/۰۰۳=P) و همگونی کامل (۰/۰۰۳=P) معنادار بود.
نتیجهگیری: نتایج این تحقیق حاکی از آن است که تفاوت جنسی تأثیری بر چگونگی فرایندهای واجی ندارد. اما با افزایش سن فرایندهای واجی رو به کاهش میروند که میتواند نشانگر رشد ادراکات واجی و تسلط بیشتر کودکان گروههای سنی بالاتر بر نحوه تلفظ لغات باشد.
هدف: کاربردشناسی زبان عبارت از مطالعه کنشهای گفتاری و جنبه های اجتماعی تعاملات ارتباطی در بافت زبان است. کودکان کمشنوا، به دلیل محروم بودن از حس شنوایی که نقش مهمی در رشد مهارتهای زبانی دارد، در تمام سطوح زبان و از جمله کاربردشناسی با مشکلاتی مواجهند. هدف از این پژوهش، مقایسه برخی تواناییهای کاربردشناختی شامل پیگیری موضوع، نوبتگیری و اصلاح مکالمه در کودکان فارسی زبان کمشنوای شدید ۴ تا ۶ ساله با همسالان شنوا میباشد.
روش بررسی: در این پژوهش مقطعی مورد-شاهدی، ۲۱ کودک شنوا به روش تصادفی ساده از مهدکودکهای عادی و ۲۱ کودک کمشنوای شدید به روش نمونه گیری دردسترس از مراکز توانبخشی و کلینیکهای گفتاردرمانی تهران و کرج انتخاب شده و مهارتهای کاربردشناسی آنها با استفاده از تکالیف محققساخته در خصوص پیگیری موضوع، نوبتگیری و اصلاح مکالمه مورد بررسی قرار گرفت. روایی محتوایی تکالیف، توسط یک زبان شناس و دو آسیب شناس گفتار و زبان و پایایی تمامی آنها به روش آزمون-بازآزمون و ضریب همبستگی ۰/۷۰ تا ۰/۹۵ مورد تأیید قرار گرفت. لازم بهذکر است ابتدا خرده آزمونهای هوش غیرکلامی از آزمودنیها به عمل آمد و در صورتی که نمره هوش آزمودنی در محدوده طبیعی به دست می آمد، تکالیف کاربرد شناختی در اختیار او قرار می گرفت. دادههای حاصل با استفاده از آزمونهای مجذور خی، تی مستقل و مان ویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: میانگین مدتزمان پیگیری موضوع (P<۰/۰۰۱)، نمرات نوبتگیری (P<۰/۰۰۱)، اصلاح مکالمه از نوع پاسخ به درخواست برای رفع ابهام (P=۰/۰۰۳) و اصلاح مکالمه از نوع درخواست برای رفع ابهام (P=۰/۰۰۲) بین دو گروه کمشنوا و شنوا اختلاف معناداری داشت.
نتیجهگیری: کودکان کمشنوا در بهکارگیری مهارتهای کاربردشناسی ضعیفتر از کودکان شنوا عمل میکنند.
هدف: آسیب شنوایی شایع ترین نقص هنگام تولد است. بسیاری معتقدند افراد آسیب دیده شنوایی از مشکلات زبانی از جمله درک استعاره ها رنج می برند. هدف مطالعه حاضر مقایسه درک ترکیبات استعاری دانش آموزان شنوا با دانش آموزان آسیب دیده شنوایی شدید مقطع راهنمایی می باشد.
روش بررسی: در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و مقایسهای ۵۰ دانش آموز شنوا و ۲۵ دانش آموز آسیب دیده شنوایی به روش نمونه گیری تصادفی ساده از میان مدارس عادی و مدارس استثنایی ویژه ناشنوایان مقطع راهنمایی انتخاب شدند. برای انجام آزمون، از دو تکلیف محقق ساخته استفاده و در ابتدا روایی محتوایی و سپس با استفاده از روش آزمون-بازآزمون، پایایی تکلیف درک واژگان غیر استعاری و تکلیف درک ترکیبات استعاری ارزیابی شد. سپس تکلیف درک واژگان غیر استعاری اجرا و چنانچه آزمودنی به بیش از ۷۵ درصد کلمات پاسخ صحیح داده و بقیه معیارهای انتخاب نمونه را دارا بود، تکلیف درک ترکیبات استعاری اجرا می شد. داده ها با استفاده از آزمون های آماری تی مستقل و تحلیل واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: بین نمره درک ترکیبات استعاری دانش آموزان شنوا و آسیب دیده شنوایی تفاوت معناداری وجود داشت (P<۰/۰۰۱). بیشترین تعداد پاسخهای غلط دانش آموزان آسیب دیده شنوایی از نوع لفظی بود. در هیچ یک از دو گروه، میانگین پاسخهای صحیح در سه پایه تحصیلی اختلاف معناداری نداشت.
نتیجهگیری: دانشآموزان آسیب دیده شنوایی در درک ترکیبات استعاری در طول ۳ پایه تحصیلی رشدی نداشته و پاسخ های غلط ایشان به آزمون، حاکی از فهم لفظی ایشان از ترکیبات استعاری است. تفاوت قابل ملاحظه دانش آموزان شنوا و آسیب دیده شنوایی در درک ترکیبات استعاری نشان دهنده نیاز ویژه آنها به آموزش در این زمینه می باشد.
هدف: محققین معتقدند افراد آسیبدیده شنوایی، آسیب ویژهای در درک استعارهها دارند. مطالعه حاضر با هدف تعیین منشاء آسیبهای درک استعاره در این کودکان و این که آیا ناشی از محیط آموزشی ایشان میباشد، به مقایسه درک ترکیبات استعاری دانشآموزان آسیبدیده شنوایی تلفیقی شدید مقطع راهنمایی با همکلاسیهای شنوای آنها میپردازد.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی – مقایسهای، ۵۰ دانشآموز شنوا و۲۵ دانشآموز آسیبدیده شنوایی تلفیقی به روش تصادفی ساده انتخاب شده و از طریق دو تکلیف محققساخته تحت ارزیابی قرار گرفتند. ابتدا تکلیف درک واژگان غیراستعاری اجرا میشد. درصورت پاسخ صحیح به بیش از ۷۵ درصد کلمات و دارا بودن بقیه معیارهای انتخاب نمونه، تکلیف درک ترکیبات استعاری اجرا میشد. سپس دادهها با استفاده از آزمونهای آماری تی مستقل و آنالیز واریانس مورد تجزیه و تحلیل و مقایسه بین دو گروه قرار گرفت.
یافتهها: نمره درک ترکیبات استعاری دانشآموزان آسیبدیده شنوایی تلفیقی نسبت به دانشآموزان شنوا بهطور معناداری کمتر بود (۰۰۱/۰>P). تعداد پاسخهای غلط لفظی دانشآموزان آسیبدیده شنوایی تلفیقی بیشتر از پاسخهای غلط معنایی بود. میانگین پاسخهای صحیح بین سه پایه تحصیلی در آزمودنیهای شنوا (۰/۴۰۱=P) و همچنین دانشآموزان آسیبدیده شنوایی تلفیقی (۰/۱۲۰=P) اختلاف معناداری نداشت.
نتیجهگیری: پاسخهای غلط دانشآموزان آسیبدیده شنوایی به آزمون، نشانی از درک ناکامل ایشان از ترکیبات استعاری است و تفاوت فاحش دانشآموزان شنوا و آسیبدیده شنوایی تلفیقی در درک ترکیبات استعاری، نشان میدهد که محیط آموزشی مدارس تلفیقی بهتنهایی نمیتواند در درک این ترکیبات مؤثر باشد.
هدف: مهارت تعریف واژه یکی از مهارتهای پیچیده زبان است که دانش زبانی و فرازبانی نقش موثری در آن دارند. در این مطالعه مهارت تعریف واژگان اسمی کودکان مبتلا به اختلال ویژه زبان (SLI) به لحاظ محتوایی (معنایی)وساختاری مورد بررسی و مقایسه با کودکان طبیعی قرار گرفت.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مقطعی توصیفی- تحلیلی می باشد که در طی آن ۳۲ دانش آموز انتخاب شده و مورد بررسی قرار گرفتند. ۱۶ دانش آموز مبتلا به اختلال ویژه زبان مراجعه کننده به مراکز مشکلات یادگیری و مرکز توانبخشی شهید زارعی و ۱۶ دانش آموز طبیعی نیز بصورت تصادفی انتخاب شده واز نظر سن، جنس و مقطع تحصیلی با گروه آزمایش همتا سازی شدند. سپس آزمون محقق ساخته تعریف واژه اجرا گردید و نتایج با استفاده از روش آماری تی- تست مورد مقایسه قرار گرفتند. پایایی این آزمون به روش همبستگی نمرات دو ارزشیاب مستقل محاسبه و روایی آن به صورت محتوایی ارزشیابی شد.
یافته ها: گروه طبیعی میانگین امتیازات بالاتری نسبت به گروه دارای اختلال در هر دو جنبه محتوایی و ساختاری تعریف واژه کسب کردند بطوریکه میانگین و انحراف معیار امتیاز جنبه محتوایی تعریف واژه در گروه طبیعی M= ۴۵/۸۷, SD=۱۲/۲۲ و در گروه مبتلا (۱۷/۶۰=M=۳۳/۱۸, SD) از ۷۰ امتیازبود و تفاوت دو گروه معنی دار بود (P= ۰/۰۲۵). میانگین و انحراف معیار امتیازجنبه ساختاری تعریف واژه در گروه طبیعی (M= ۴۸/۸۷, SD= ۹/۴۹) و در گروه مبتلا M= ۳۸/۱۸, SD= ۱۲/۸۵ از ۷۰ امتیاز بود و دو گروه دارای تفاوت معنی دار بودند (P= ۰/۰۱۲).
نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش می توان متوجه شد که مشکلات زبانی کودکان SLI اجازه بازنمایی معنایی جهت تشکیل و ارائه تعریفی جامع از واژه را نمی دهد. با وجودیکه مهارت تعریف واژه در کودکان SLI ضعیف است، با طبقه بندی جنبه محتوایی و ساختاری تعریف واژگان اسمی مورد استفاده دراین مطالعه همخوانی دارد.بنابراین امکان تقویت این مهارت با مداخله درمانگران گفتار و زبان بویژه در بخش معناشناختی و ساختاری وجود دارد. این مداخله ممکن است علاوه بر تقویت تعریف مفاهیم آشنا به رشد تعریف مفاهیم جدید نیز کمک کند که نتیجه آن پیشرفت تحصیلی وارتباطی این دسته از کودکان می باشد.
هدف: در سالهای اخیر مقالات متعددی به وجود ارتباط بین آسیب زبانی ویژه و ضعف معنادار در تکرار ناکلمه پرداخته اند. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر مداخله ای تکلیف تکرار ناکلمه بر برخی از شاخصهای زبانی مرتبط در کودکان با آسیب زبانی ویژه می باشد.
روش بررسی: در این مطالعه تک موردی با خط پایه چندگانه، اثر مداخله ی تکلیف تکرار ناکلمه بر برخی شاخصهای زبانی مرتبط، در چهار کودک ۵/۶ تا ۵/۷ ساله دارای آسیب زبانی ویژه که به صورت در دسترس انتخاب شده بودند بررسی شد. شاخصهای مورد مطالعه در پژوهش حاضر شامل میانگین طول گفته و درصد کاربرد انواع تکواژهای قاموسی، دستوری و تصریفی بوده است و برای تعیین اثربخشی این تکلیف از شاخص اندازه اثر استفاده شد.
یافتهها: اندازه اثر مداخله در افزایش میانگین طول گفته در هر چهار آزمودنی بالا بود. این برنامه درصد تکواژهای قاموسی در سه مورد افزایش یافته و در مورد یکی از آزمودنی ها مداخله بر این شاخص بی اثر بود. مداخله بر درصد تکواژهای دستوری درسه مورد سبب افزایش شاخص و در یک مورد باعث کاهش آن شده بود. شاخص درصد تکواژهای تصریفی در سه آزمودنی کاهش و یک مورد افزایش را نشان داد.
نتیجهگیری: به نظر می رسد مداخله ی تکرار ناکلمه شاخصهای زبانی را در گروه آسیب زبانی ویژه بهبود بخشیده است. در نتیجه بنا بر یافته های این پژوهش استفاده از تکلیف تکرار ناکلمه در گروه آسیب زبانی ویژه پیشنهاد می شود.
هدف زبان از سه جزء محتوا، فرم و کاربرد تشکیل شده است که حیطه معناشناختی در زیرمجموعه محتوایی قرار میگیرد. در دانش معنایی به اطلاعاتی در زمینه ارتباط هر واژه با دیگر واژههای موجود در آن مقوله و مقولههای دیگر نیازمندیم. یکی از اجزای اصلی حیطه معناشناختی، دانش واژگان است که بسیاری از ارتباطات واژگانی ازجمله بازنمایی و سازماندهی آنها در این شبکه شکل میگیرد. یکی از مفاهیم مهم در حوزه واژگان، سازماندهی ذهنی، ارتباطات و چگونگی شکلگیری موقعیت هر یک از واژگان در این شبکه است. یکی از تکالیفی که به سازماندهی واژگان و معنای آنها در شبکه خزانه واژگانی کمک میکند تکلیف تعریف واژه است. تعریف واژه مهارتی است که به جنبههای مختلفی از رشد زبانی، فرازبانی، سواد و موفقیتهای تحصیلی مربوط است. از تکلیف تعریف واژه برای بررسی سازماندهی مقولههای معنایی در واژگان ذهنی استفاده میشود. هدف از این مطالعه بررسی انواع تعریف کردن و نحوه رشد آن در کودکان طبیعی ۷ تا ۱۲ ساله بود که به مدرسه میرفتند.
روش بررسی پژوهش حاضر از نوع توصیفی تحلیلی است. جامعه آماری شامل دانشآموزان طبیعی مقطع دوم تا ششم ابتدایی، از مناطق ۱، ۷ و ۱۷ شهر تهران بودند. نمونهها شامل ۱۵۰ دانشآموز بودند که با روش نمونهگیری چندمرحلهای انتخاب شدند. مهارت تعریف واژه با تکلیف تعریف واژه بررسی شد. در این تکلیف از دانشآموزان شرکتکننده تقاضا شد تا تعاریف خود را از واژگان بیان کنند. درنهایت تمام پاسخها و تعاریف، جمعآوری و بر اساس محتوا نمرهدهی شد. پایایی تکلیف تعریف واژه به روش همبستگی نمرات دو ارزشیابی مستقل و روایی آن به صورت محتوایی بررسی شد. تحلیل آماری دادههای زبانی حاصل از پژوهش با آزمونهای تی مستقل، تحلیل واریانس و توکی، با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه ۲۲ انجام شد.
یافتهها یافتههای حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که با افزایش مقطع تحصیلی و سن دانشآموزان، روند رشد تعریف اسامی از طبقه پاسخهای عینی و عملکردی، به سمت طبقه پاسخهای ترکیبی نوع دوم پیش رفت و میزان استفاده از اصطلاحات سرطبقه، افزایش یافت. در واقع میانگین امتیاز جنبه محتوایی تعریف واژه، افزایش معنیداری داشت (۰/۰۰۱>P). همچنین عملکرد دختران در پاسخهای محتوایی بهتر از پسران بود و نمرات بالاتری کسب کردند.
نتیجهگیری نتایج نشان داد با افزایش مقطع تحصیلی و سن دانشآموزان، کیفیت پاسخهای محتوایی بهدستآمده از بخش محتوایی واژگان افزایش مییابد. در واقع، مفاهیم در شبکه معنایی و خزانه واژگان، به صورت سلسلهمراتبی و شبکهای از ارتباطات پیچیده سازماندهی می شود. همچنین با توجه به طبقه، پاسخها از مبتدی به پیشرفته و تعاریف از پاسخهای عینی و عملکردی به سمت تعاریف ترکیبی نوع دوم و رسمیتر پیشرفت میکند. در نهایت گفتاردرمانها میتوانند با توجه به نتایج بهدستآمده از تکلیف تعریف واژه در محیطهای آموزشی و بالینی استفاده کنند.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه آرشیو توانبخشی می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Archives of Rehabilitation
Designed & Developed by : Yektaweb