هدف: یکی از عوارض ضایعه عصب فاشیال سینکنزیس است. سینکنزیس ۳ تا ۴ ماه بعد از ترمیم عصب فاشیال شروع و ممکن است تا دو سال یا بیشتر هم پیشرفت نماید. این عارضه مانند برخی عوارض دیگر برای بیمار ماندگار ودر برخی موارد درمان آن مشکل ویا غیر ممکن خواهد بود. لذا پیش گیری از بروزآن ازاهمیت خاصی برخورداراست . درپی آن هستیم که با روش بیوفیدبک از سینکنزیس جلوگیری ویا آنرا کنترل نمائیم.
روش بررسی: بیست ونه بیمار که احتمال درمان طولانی مدت آنها بوسیله الکترومیوگرافی محرز شده بود بطور تصادفی به دو گروه بیوفیدبک و شاهد تقسیم شدند. گروه بیوفیدبک بوسیله الکترومیوگرافی بیوفیدبک درمان شدند و گروه شاهد درمان فیزیوتراپی معمول گرفتند. ارزیابی ها قبل و یکسال پس از درمان به دو روش ارزیابی(روشFGS و روش ارزیابی فتوشاپ) انجام گرفت.
یافته ها: میانگین هر یک ازحرکات صورت به روش ارزیابی فتوشاپ و ارزیابی به روش FGS درهر دوگروه قبل وبعد از درمان اختلاف معنی داری پیدا کرده بودند(P<۰/۰۵) .ولی در گروه بیوفیدبک این اختلاف میانگین ها بیشتر و اختلاف ها بین دوگروه از نظرآماری ، توسط آزمون T-test معنی داربودند(P<۰/۰۵). فراوانی سینکنزیس چه به لحاظ کمیت (تعداد) وچه به لحاظ کیفیت (شدت ) به نفع گروه بیوفیدبک بود.
نتیجه گیری: درمان به روش بیوفیدبک موثر تر از درمان فیزیوتراپی معمول است و با این روش درمانی می توان سینکنزیس را کنترل وکاهش داد. دقت ارزیابی به روش اندازه گیری فتوشاپ بیشتر، ملموس تر وکمی تر از روش ارزیابی FGS است.
هدف: کفیهای دارای گوه خارجی برای کاهش نیروی عمل کننده روی کمپارتمان داخلی زانو طراحی شدهاند.هدف این مطالعه بررسی اثرش محل قرارگیری گوه خارجی در زیر سطح کف پایی (در قسمت خارجی خلف و خارجی قدام پا) بر گشتاور اداکشن زانو و نیروهای عکس العمل زمین بود.
روش بررسی: در این مطالعه پیشآزمون-پسآزمون، تجزیه و تحلیل سه بُعدی الگوی راه رفتن روی ۲۰ مرد سالم بین ۳۰-۱۸ انجام شد. گشتاور اداکشن زانو و نیروهای عکس العمل زمین بین سه وضعیت کفی ساده، کفی با گوه خارجی خلف پا با زاویه ۶ درجه و کفی با گوه خارجی قدام پا با زاویه ۶۶ درجه با هم مقایسه شدند. دادهها با استفاده از آزمون تی زوجی تحلیل شد.
یافتهها: هیچ تفاوتی در گشتاور اداکشن زانو در وضعیت استفاده از کفی ساده (۹/۷۲±۱/۵۰۱) و کفیهای دارای گوه خلفی خارجی (۹/۸۶۶±۲/۱۴۱) و قدامی خارجی (۹/۹۵۲±۱/۹۸۶) مشاهده نشد (P>۰/۰۵).
نتیجهگیری: بر پایه یافتههای مطالعه حاضر، جایگاه قرار گیری گوه خارجی زیر سطح کف پایی، چه در قسمت پاشنه و چه در قسمت جلو پا تأثیری بر اثرگذاری این نوع کفیها بر روی گشتاور اداکشن زانو و نیروهای عکس العمل زمین نداشت.
هدف یکی از پدیدههای مشاهدهشده در نجاتیافتگان از سرطانهای دوران کودکی همچون سرطان خون، وجود عوارض جانبی و دیررس ناشی از شیمیدرمانی بر کارکردهای اجرایی شناختی است. این مشکلات موجب شکایتهای متعددی از قبیل کندی انجام فعالیتها، نقص در انجام همزمان تکالیف و بیبرنامهبودن افراد نجاتیافته از سرطان خون شده است و مزیت افزایش بقا را به خطر میاندازد. لذا این کارآزمایی بالینی با هدف بررسی تأثیر استفاده از سلسله تمرینات توانبخشی شناختی کارکردهای اجرایی بر میزان امیدواری نوجوانان نجاتیافته از سرطان خون انجام گرفت.
روش بررسی پژوهش حاضر از نوع مطالعات شبهآزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون و پیگیری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ ساله نجاتیافته از سرطان خون شهر تهران بود. روش نمونهگیری از نوع نمونهگیری مبتنی بر هدف بود که براساس پرونده پزشکی و پس از لحاظکردن معیارهای ورود و خروج ۳۰ نفر از مراجعهکنندگان به بخش بیماریهای خونی مرکز فوق تخصصی کودکان مفید در سال ۱۳۹۴ انتخاب شدند و بهطور تصادفی در دو گروه مداخله (۱۵نفر) و لیست انتظار (۱۵ نفر) قرار گرفتند. آزمودنیهای گروه مداخله با برنامه توانبخشی شناختی حافظه و توجه (آرام) در دوازده جلسه ۴۵ دقیقهای تحت توانبخشی شناختی کارکردهای اجرایی قرار گرفتند. دادههای پژوهش با آزمون هوش وکسلر، مقیاس سنجش رفتار اخنباخ و آزمون امید به زندگی میلر در سه مقطع پیشآزمون و پسآزمون و پیگیری گردآوری شد و با استفاده از روشهای آماری توصیفی (میانگین و انحرافمعیار) و استنباطی (تحلیل کواریانس چندمتغیره) تحلیل شد.
یافتهها میانگین طول دوره درمان در گروه مداخله ۲۳/۲۷ و در گروه لیست انتظار ۲۷/۰۰ و میانگین زمان اتمام دوره درمان در گروه مداخله ۲۵/۶۰ و در گروه لیست انتظار ۳۰/۶۷ به دست آمد. به منظور مقایسه میانگین متغیرهای هوش و سن در دو گروه مداخله و لیست انتظار از آزمون تی مستقل استفاده شد. مقدار احتمال در هر دو متغیر سن و هوش بیشتر از ۰/۰۵ به دست آمد، پس اختلاف نمرههای امید به زندگی آزمودنیها از اختلاف سن و هوش ناشی نمیشود. در نتایج حاصل از پرسشنامه امیدواری میلر یافتهها نشان داد توانبخشی شناختی کارکردهای اجرایی بر میزان امیدواری نوجوانان نجاتیافته از سرطان خون اثر مثبت معناداری داشته (۰/۰۵>P) و در پیگیری یکماهه پس از مداخله نیز پایدار مانده است (۰/۰۵>P).
نتیجهگیری نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان داد توانبخشی شناختی کارکردهای اجرایی در ارتقای امید به زندگی نوجوانان نجاتیافته از سرطان خون با سابقه شیمیدرمانی تأثیر قابل توجهی دارد و ارتقای سطح امیدواری افراد گروه مداخله نسبت به گروه لیست انتظار را نشان میدهد. امروزه یکی از اهداف اصلی درمان بیماریهای مزمنی چون سرطان، افزایش کیفیت و سلامت روان افراد نجاتیافته است، لذا استفاده از برنامههای ارزان و در دسترسی همچون توانبخشی شناختی به عنوان یکی از مداخلات امیدبخش بسیار مفید خواهد بود. به همین منظور متخصصان حوزه بهداشت و سلامت میتوانند با الهام از یافتههای این پژوهش برای کاستن عوارض جانبی ناشی از شیمیدرمانی و پرتودرمانی اقدام کنند و علاوه بر بهبود مشکلات شناختی افراد مبتلا، به ارتقای امیدواری این گروه از بیماران نیز کمک کنند. پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی با درنظرگرفتن نتایج حاصل از این پژوهش و استفاده از مداخلات توانبخشی شناختی به منظور اثرگذاری بر راهبردهای مقابلهای، برای افزایش کیفیت زندگی و سلامت روان بیماران مبتلا و درمانیافته از سرطان اقدامات لازم را انجام دهند، همچنین ارائه خدمات توانبخشی شناختی به عنوان یکی از طرحهای خدماتی پیگیری پس از درمان به منظور کاهش عوارض ناشی از درمان برای بیماران مبتلا و درمانیافته از سرطان با سابقه شیمیدرمانی در روند درمانی این گروه قرار گیرد.
هدف کشیدگیهای خارجی مچ پا از آسیبهای بسیار رایج در ورزشکاران است و ریسک زیادی برای آسیب مجدد و تبدیل شدن به بیثباتیهای مزمن مچ پا دارند. بیثباتی مزمن مچ پا میتواند ثبات پویا را در ورزشکاران تحت تأثیر قرار دهد. از طرف دیگر خستگی نیز میتواند در ثبات پویای ورزشکاران سالم و آسیبدیده اختلال ایجاد کند. مطالعات جدید به بررسی تأثیر استفاده از نواربندی و وسایل کمکی در افراد با بیثباتی مزمن مچ پا پرداختهاند. با وجود این، اثر استفاده از نواربندی مچ پا بر بهبود ثبات پویا پس از خستگی در ورزشکاران ناشناخته است. بنابراین هدف از این پژوهش، بررسی اثر نواربندی و خستگی بر ثبات پویا در ورزشکاران زن با و بدون بیثباتی مزمن مچ پاست.
روش بررسی ۲۰ ورزشکار زن شامل ۱۰ فرد با بیثباتی مزمن مچ پا (سن ۱/۹۸±۲۲/۰۲ سال، قد ۲/۷۴±۱۶۳/۸۰ سانتیمتر، وزن۷/۱۰ ±۵۸/۶۸ کیلوگرم، شاخص ناتوانی مچ پا و پا ۱/۰۳±۸۰/۷۸ درصد و شاخص ورزشی ناتوانی مچ پا و پا ۱/۷۵±۶۵/۱۰ درصد) و ۱۰ فرد سالم (سن ۰/۶۷±۲۱/۷۰ سال، قد ۵/۰۶±۱۶ سانتیمتر، وزن ۰۴/۷±۱۰/۵۹ کیلوگرم، شاخص ناتوانی مچ پا و پا و شاخص ورزشی ناتوانی مچ پا و پا ۱۰۰درصد) در دو جلسه مجزا با شرایط متفاوت، بدون نواربندی و با نواربندی به شیوه بسکتویو، در این تحقیق شرکت کردند. در هر جلسه سه کوشش از فعالیت پرشفرود قبل و پس از برنامه خستگی عملکردی انجام شد. فعالیت پرشفرود شامل فرود یک پا روی صفحه نیرو از ارتفاعی معادل ۵۰ درصد حداکثر ارتفاع پرش هر آزمودنی، از وضعیت ۷۰ سانتیمتری از مرکز صفحه نیرو در نظر گرفته شد. برنامه خستگی عملکردی از سه ایستگاه تشکیل میشد: تمرینهای چابکی جنوب شرقی تعدیلشده، جهش به سمت جلو و پرش سریع. آزمودنیها عبور از ایستگاهها را ادامه دادند، تا جایی که زمان انجام کل برنامه در یک دور، در مقایسه با زمان پایه ۵۰ درصد افزایش یافت. مدتزمان رسیدن به ثبات در جهات قدامیخلفی، داخلیخارجی و عمودی به وسیله دستگاه صفحه نیرو اندازهگیری شد. سه تجزیهوتحلیل مجزا با آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر با دو عامل درونگروهی (شرایط و زمان) برای هر متغیر در هر گروه انجام شد.
یافتهها نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که، در گروه ورزشکاران سالم، تیتیاس داخلیخارجی و تیتیاس عمودی، تفاوت معنیداری با هم داشتند [F=۹/۶۹, P=۰/۰۰۴] ، [F=۷/۵۲, P=۰/۰۰۱] آزمون تعقیبی بونفرونی نشان داد که در شرایط با نواربندی، تیتیاس داخلیخارجی قبل از خستگی سریعتر از حالت پس از خستگی است و در شرایط بدون نواربندی، تیتیاس عمودی قبل از خستگی، سریعتر از پس از خستگی است. در گروه ورزشکاران آسیبدیده، در تیتیاس داخلیخارجی و عمودی، تفاوت معنیدار بین شرایط متفاوت وجود داشت [F=۱۴/۲۷, P=۰/۰۰۱], [F=۱۰/۵۷, P=۰/۰۰۱] همچنین این آزمون نشان داد که در شرایط بدون نواربندی، تیتیاس داخلیخارجی قبل از خستگی سریعتر از حالت پس از خستگی است، در هر دو شرایط با و بدون نواربندی تیتیاس عمودی قبل از خستگی، سریعتر از حالت پس از خستگی است و پس از نواربندی سریعتر از قبل از نواربندی است.
نتیجهگیری نواربندی در ورزشکاران با بیثباتی مزمن مچ پا بدون خستگی، تعادل پویا را در جهت عمودی بهبود میبخشد. نواربندی پس از خستگی منجر به بهبود تعادل پویا در ورزشکاران با و بدون بیثباتی مزمن مچ پا نمیشود. تحقیقات دیگری باید آزمودنیهای سالم و آسیبدیده را تحت این شرایط آزمون کند تا مشخص شود که آیا این نتایج میتواند در انتخاب شیوه پیشگیریکنندهای مناسب باشد که بتواند در طول فعالیتهای عملکردی از آسیبهای مچ پا جلوگیری یا آنها را درمان کند.
هدف در زمینه ارجحیت تمرینهای کنترل حرکتی به تمرینهای عمومی در درمان کمردرد مزمن غیراختصاصی اختلاف نظر وجود دارد. برخی از مطالعات مرور سیستماتیک این تمرینها را نسبت به مراقبتهای عمومی پزشکی مؤثرتر میدانند، ولی این تفاوت در مقایسه با سایر درمانهای فیزیوتراپی مطرح نیست. این موضوع در حالی است که برخی مطالعات بیانگر اثر یکسان این دو نوع تمرین ورزشی هستند. در این مطالعات بهبود ایجادشده به آثار مثبتی که در اثر ورزشهای فیزیکی ایجاد میشود استناد داده میشود، نه بهبود پایداری ستون مهرهها. مقایسه این دو نوع تمرین بر اساس متغیرهای مختلفی چون درد و ... انجام شده است. از آنجا که تمرینهای کنترل حرکتی مدعی افزایش پایداری ستون مهره ها هستند، هیچ مطالعهای یافت نشد که تمرینهای پایداریدهنده تنه را با تمرینهای دیگر بر اساس آزمونهای استقامت پایداری تنه سنجیده باشد. بنابراین در این پژوهش، آزمونهای استقامت پایداری ناحیه کمریلگنی برای ارزیابی انتخاب شدند. هدف مطالعه حاضر مقایسه تمرینهای پایداریدهنده تنه و تمرینهای عمومی در بیماران کمردرد مزمن بر اساس بررسی پایداری ناحیه کمریلگنی با سه آزمون استقامتی است.
روش بررسی این مطالعه در بخش فیزیوتراپی بیمارستان رسول اکرم (ص) وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران و آزمایشگاه کنترل حرکت دانشکده علوم توانبخشی این دانشگاه انجام شده است. ۴۳ بیمار مبتلا به کمردرد مزمن غیراختصاصی (۱۸ تا ۶۰ ساله) بر اساس ترتیب ورود به مطالعه در یکی از گروههای تمرینهای کنترل حرکتی و تمرینهای عمومی قرار داده شدند. معیارهای ورود به مطالعه داشتن کمردرد به مدت بیش از سه ماه، شدت درد بین ۳ تا ۶ در مقیاس دیداری درد و داشتن سن ۱۸ تا ۶۰ سال بود. معیارهای خروج از مطالعه داشتن سابقه پاتولوژی یا نارسایی در اندام تحتانی مانند سرطان، بیماریهای التهابی، پوکی استخوان شدید، آرتریت یا بیماریهای استخوانی بود. تأیید داشتن کمردرد غیراختصاصی در بیماران بر اساس معاینه بالینی و شواهد پاراکلینیکی مانند ام.آر.آی بود. متغیر اصلی سنجش، سه آزمون استقامت پایداری کمری لگنی شامل خمکننده تنه، راستکننده تنه و پل جانبی بود. مدتزمانی که بیمار توانایی حفظ بدن در وضعیت آزمون را داشت به عنوان امتیاز آزمون در نظر گرفته میشد. درد و ناتوانی نیز به عنوان متغیر ثانویه در دو مقطع قبل از شروع و پایان برنامه اندازهگیری شدند. در ابتدا برای هر دو گروه یک تمرین گرمکردن در نظر گرفته شد. برای بیماران هر دو گروه برنامه تمرینی ۱۶ جلسهای طراحی شد. تمرینها سه بار در هفته انجام شد. در تمرینهای گروه کنترل حرکتی بر بازآموزی انقباض عضلات پایداریدهنده مرکزی و در تمرینهای گروه عمومی بر تقویت عضلات گلوبال تنه تأکید شد.
یافتهها در شروع مطالعه، بین دو گروه از لحاظ متغیرهای مدت انجام آزمون (۰/۴۲=P تا ۰/۶۹=P)، درد (۰/۶۱=P) و ناتوانی(۰/۹۷=P) اختلاف معنیداری وجود نداشت. پس از پایان مداخله، زمان نگهداشتن آزمونها در گروهها افزایش یافت (P=۰/۰۰۱ تا P=۰/۰۱۱). برای تمرینهای کنترل حرکتی (P=۰/۰۰۱ تا P=۰/۰۲۹) برای تمرینهای عمومی و درد (P<۰/۰۰۱) و ناتوانی (P<۰/۰۰۱) کاهش یافت. افزایش زمان نگهداشتن آزمونها (P=۰/۲۳ تا P=۰/۳۶) و کاهش درد (P=۰/۷۳) و ناتوانی (P=۰/۱۶) بین دو گروه معنیدار نبود.
نتیجهگیری گرچه ادعا میشود تمرینهای پایداریدهنده باعث افزایش پایداری ستون مهرهها میشود، ولی نبود تفاوت آماری نتایج دو گروه در مطالعه حاضر میتواند نشانه اختصاصی نبودن تمرینهای پایداریدهنده برای افزایش پایداری، تأثیر یکسان هر دو نوع تمرین بر بهبود پایداری و یا حتی کمبودن حساسیت آزمونها در اندازهگیری تغییرات پایداری در دو گروه پس از مداخله و در این حجم نمونه باشد. بر اساس یافتهها میتوان گفت که در درمان کمردرد مزمن غیراختصاصی، تمرینهای کنترل حرکتی نسبت به تمرینهای عمومی از لحاظ بهبود عملکرد آزمونهای استقامت پایداری کمر و لگن و کاهش درد و ناتوانی بیماران ترجیحی ندارد.
هدف ترس از افتادن یک اختلال عصبی و بسیار شایع در بیماران سکته مغزی است که فرد را در تحرک و فعالیتهای روزمره زندگی و درنتیجه تعاملات اجتماعی محدود میکند. بنابراین غربالگری و تشخیص زودهنگام ترس از افتادن، نقش مهمی در مدیریت توانبخشی مؤثر و کارآمد برای این بیماران دارد. باتوجهبه اینکه پرسشنامههایی که برای ارزیابی ترس از افتادن در بیماران با سکته مغزی وجود دارند، هیچکدام تک سؤالی نیستند، بدین ترتیب مطالعه حاضر بهمنظور طراحی و اعتبارسنجی یک مقیاس تک سؤالی (مقیاس درجهبندی ترس از افتادن) برای غربالگری سریعتر و مرحلهبهمرحله ترس از زمین خوردن در بیماران سکته مغزی انجام شده است. همچنین باتوجهبه تأثیر عوامل روانی-اجتماعی مثل اضطراب و افسردگی بر ترس از افتادن در این بیماران، در این مطالعه این عوامل (اضطراب و افسردگی) کنترل شده است.
روش بررسی در این مطالعه مقطعی، ۱۸۰ بیمار با علائم پس از سکته مغزی از کلینیکهای توانبخشی دولتی و خصوصی تهران شامل بیمارستان رفیده، بیمارستان لقمان، بیمارستان تجریش، کلینیک هستی، کلینیک نظام مافی و کلینیک دانشکده توانبخشی ایران از طریق نمونهگیری در دسترس در این مطالعه شرکت کردند. نمونهگیری در میانه آذرماه سال ۱۴۰۰ الی میانه اسفندماه سال ۱۴۰۰ انجام شد. نقطه برش و شاخصهای اعتبار برای مقیاس درجهبندی ترس از افتادن با در نظر گرفتن (مقیاس اثربخشی سقوط-بینالمللی)، بهعنوان پرسشنامه معیار محاسبه شدند.
یافتهها براساس تجزیهوتحلیل منحنی راک، نقطه برش حاصل برای مقیاس درجهبندی ترس از افتادن برابر با ۳ به دست آمد و میزان شاخص ویژگی و حساسیت بهترتیب ۳۰/۸۲ و ۶۱/۷۷ شدند. شاخص پیشبینی مثبت و شاخص پیشبینی منفی بهترتیب ۸/۳۲ و ۱/۹۷ شدند.
نتیجهگیری مقیاس نک موردی ترس از افتادن دارای سطح مؤثری از دقت تشخیصی است و میتواند بهعنوان یک ابزار سریع برای غربالگری ترس از افتادن استفاده شود. علاوهبراین، میتوان از آن برای ارزیابی پروتکلهای مرحله به مرحله در بیماران سکته مغزی مزمن استفاده کرد.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه آرشیو توانبخشی می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Archives of Rehabilitation
Designed & Developed by : Yektaweb